پرش به محتوا

نوروز در دوران اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی ایران
Samei (بحث | مشارکت‌ها)
صفحه‌ای تازه حاوی «نوروز '''بخش دوم -نوروز در دوران اسلامی''' با اینکه‌ایرانیان اسلام را پذیرفتند و از آئینهای زرتشتی بپرداختند دست از نوروز برنداشتند چرا که نوروز بیش از هر چیزی صورتی اهمگانی به خود پذیرفته بود و با استقرار در جایگاهی متین و استوار جشن ملی و اج...» ایجاد کرد
 
Maedeh (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
 
(۹ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
نوروز  
با اینکه‌ ایرانیان [[اسلام]] را پذیرفتند و از آئینهای زرتشتی بپرداختند دست از نوروز برنداشتند چرا که [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] بیش از هر چیزی صورتی اهمگانی به خود پذیرفته بود و با استقرار در جایگاهی متین و استوار جشن ملی و اجتماعی بشمار می‌آمد، و اگر یک روز رنگ دینی کَهنی داشت امری ناممکن نبود که از آن رنگ پرداخته شود و رنگ نوین اسلامی به خود گیرد. از این روست که می‌بینیم ایرانیان تحت لوای حکومت مسلمین به برپاساختن نوروز برخاستند.


'''بخش دوم -نوروز در دوران اسلامی'''  
اعراب عید [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] و عید مهرگان را از کهن‌ترین زمان‌ها می‌شناختند. الوسی گوید: «که مردم [[مدینه]]، پیش از [[اسلام]]، دو عید داشتند. نوروز و مهرگان و چون رسول اکرم(ص) به [[مدینه]] آمد بر آداب و رسوم ایشان در این دو عید آگاه شد،گفت: خدای تبارک و تعالی به جای این دو عید بهتر از آنها را به شما ارزانی داشته، که یوم‌الفطر و یوم‌النحر است»<ref>آلوسی، '''''بلوغ الارب'''''، ۲ جلد، چاپ بغداد، ۱۹۶۱، ص ۳۶۴.</ref> این امر نشانه آن است که اعراب با ایرانیان الفتی کهن داشتند و حتی در برخی از مظاهر مدنی از آنان پیروی می‌کردند.


با اینکه‌ایرانیان اسلام را پذیرفتند و از آئینهای زرتشتی بپرداختند دست از نوروز برنداشتند چرا که نوروز بیش از هر چیزی صورتی اهمگانی به خود پذیرفته بود و با استقرار در جایگاهی متین و استوار جشن ملی و اجتماعی بشمار می‌آمد، و اگر یک روز رنگ دینی کَهنی داشت امری ناممکن نبود که از آن رنگ پرداخته شود و رنگ نوین اسلامی به خود گیرد. از این روست که می‌بینیم ایرانیان تحت لوای حکومت مسلمین به برپاساختن نوروز برخاستند.  
در روایت دیگر آمده است که: «[[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] و مهرگان از آنها نهی شد، چرا که در زمان جاهلیت در دو روز [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] و مهرگان به شادی می‌پرداختند. اعراب پس از گشودن هر سرزمینی، به ناچار برخی از آداب و رسوم آن سرزمین‌ها را که مباین احکام شرع نبود، اخذ و رعایت می‌کردند. در [[کشور ایران|ایران]] زمین چون اصول سازمان اداره کشور را از [[ساسانیان]] اقتباس کرده‌اند، ناگزیر قوانین مالی، سازمان مالیاتی و پرداخت خراج به دیوانهای محاسبات آنان را نیز به کار بردند. اصطخری می‌گوید: «ایرانیان بنیادگذاران دیوانهای خلافت‌اند و کارگزارانی که رشد سیاسی وزیران و دیگر دیوان‌سالاران از ایشان حاصل گردیده است<ref name=":2">استخری، ابواسحق ابراهیم بن محمد فارسی، '''''المسالک و الممالک'''''، چاپ قاهره، ۱۹۶۱، ص88.</ref>.»


اعراب عید نوروز و عید مهرگان را از کهن‌ترین زمان‌ها می‌شناختند. الوسی گوید: «که مردم مدینه، پیش از اسلام، دو عید داشتند. نوروز و مهرگان و چون رسول اکرم(ص) به مدینه آمد بر آداب و رسوم ایشان در این دو عید آگاه شد،گفت: خدای تبارک و تعالی به جای این دو عید بهتر از آنها را به شما ارزانی داشته، که یوم‌الفطر و یوم‌النحر است» این امر نشانه آن است که اعراب با ایرانیان الفتی کهن داشتند و حتی در برخی از مظاهر مدنی از آنان پیروی می‌کردند.  
هم او می‌افزاید که :<blockquote>«در دیگر دیوانهای اسلامی هیچ دیوانی دشوارتر و سخت‌تر از دیوان فارس نظر به اختلاف مناطق و ناهمسانی خراج‌ها بر اساس انواع کشت و اختلاف امور مالی آن‌ها و پراکندگی کارهای گماردگانشان نیست<ref name=":2" />.»</blockquote>مهمترین دیوان در دولت، دیوان خراج بود که بر تمام امور مالی نظارت داشت و در همه پایتختهای دولت‌های اسلامی دارای مرکز و در شهرها دارای شعباتی بود. در شرق جهان اسلام سازمان دیوانی، ایرانی و منبعث از تنظیمات عصر [[ساسانیان|ساسانی]] بود. چنانکه در غرب بیزانسی، عرب‌ها نه‌تنها مخالفتی با این امر نورزیدند، بلکه از این سیاست برای انتظام هر اچه بیشتر امور خود استفاده کردند. باری، [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] آغاز سال خورشیدی است که کار و کارورزی در [[کشور ایران|ایران]] آغاز می‌شود و همچنین سر سال کشت‌ورزی و مالی بود و اجرای امور دیوان خراج بر این مدار سالیانه قرار می‌گرفت. به طوری که مشاهده می‌شود همین‌که سال خورشیدی ایرانی به ناچار در میان ملل اسلامی شرق، و گاه‌شماری آن رایج شد. نامهای [[فارسی]] ماههای ایرانی، و حتی نام روزهای ماه در برخی از دیوانها بکار رفت<ref>بیرونی، ابوریحان، '''''آثارالباقیه عن الفرون الخالیه'''''، ترجمه اکبر دانا سرشت، [https://www.pressebnesina.com/ انتشارات ابن سینا]، بی‌نا، تهران: ۱۳۵۲، ص68.</ref>.


در روایت دیگر آمده است که: «نوروز و مهرگان از آنها نهی شد، چرا که در زمان جاهلیت در دو روز نوروز و مهرگان به شادی می‌پرداختند. اعراب پس از گشودن هر سرزمینی، به ناچار برخی از آداب و رسوم آن سرزمین‌ها را که مباین احکام شرع نبود، اخذ و رعایت می‌کردند. در ایران زمین چون اصول سازمان اداره کشور را از ساسانیان اقتباس کرده‌اند، ناگزیر قوانین مالی، سازمان مالیاتی و پرداخت خراج به ۱- اَلوسی، بلوغ‌الارب، ج ۱، چاپ قاهره، ۱۹۲۵، ص ۳۶۴.  
سبب اصلی ماندگاری [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] در دولت اسلامی در این جشن همان گوید:<blockquote>سر سال بودن آن بود که زمان خراج قرار می‌گرفت. چنانکه اسدی طوسی نوندی سر سال نو کرد راست<ref>اسدی طوسی، گرشاسب نامه، ص ۴۲۷.</ref></blockquote>یک سبب مُهم دیگر اینکه چون ایرانیان از دیرباز به پیشکش‌کردن هدایا به مناسبت این جشن خو کرده بودند فرمانروایان عرب نیز چنین فرصتی را برای‌اخذ آن هدایا مغتنم شمردند و آئین‌های نوروزی را رایج نگاه داشتند. چندان که واژه آئین را در مورد جشن نوروز و مهرگان بکار بردند. سقوط دولت اموی در اثر قیام ایرانیان و روی‌کارآمدن دولتهای کوچک متقارن در جوار یا تحت نظارت عباسیان‌که خود بسی از آئینهای ایرانی را پذیرفته بودند، موجب شد که آن دولتهای کوچک در تجدید وضع و رونق جشنهای ایرانی عامل مؤثری باشند و آئین‌ها و آداب کهن را دوباره زنده کنند. خلفا به صورتی رسمی آن را برگذار می‌کردند و افراد مهمَّ حاکم و زیردست تعاطی هدیه می‌کردند.گویند در عصر متوکل پنج میلیون درهم به فرمان خلیفه ضرب شد که به رنگهای گوناگون بود و خلیفه بر سر ایرانیان خویش شاباش کرد. بازیگران نقابدار (اصحاب السماجه) به پیشگاه خلیفه می‌آمدند و خلیفه برایشان سکّه می‌انداخت و گلهایی از عنبر سرخ بدیشان می‌بخشید<ref name=":3">مناظر احسن، محمد، '''''زندگی اجتماعی در حکومت عباسیان'''''، ترجمه مسعود رجب نیا، [https://elmifarhangipub.com/ انتشارات علمی و فرهنگی]، تهران: ۱۳۶۹، ص8-347.</ref>.


شاعران تهنیتها می‌سرودند و از بزرگان برای مردمان هدیه طلب می‌کردند. ابن زبیر می‌گوید که در یک [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] بازی سماجه‌ای در برابر معتضد خلیفه برگذار شد که سیزده هزار دینار صرف آن شد. در روزهای [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] شیرینی‌ها مانند صابونیه و لوزینج پخته می‌شد و مردم میان خود پخش می‌کردند... به گفته یعقوبی عمربن عبدالعزیز رسم تبادل هدیه در [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] و مهرجان را برانداخت و سپس یزید دوم آن را دوباره بر پا ساخت<ref name=":3" />.


هندو شاه نخجوانی به نقل از تواریخ [[عربی]] آورده: «گویند روز نوروزی جهت خالدبن برمک وزیر، کاسه‌ها از زر و نقره به هدیه آورده بودند یکی از شعراء این ابیات به خالد نوشت:<blockquote>لیت شعری اما لنامنک حظ


سیر تاریخی نوروز
یا هدایا الوزیر فی النوروز


۱۱۳
ما علی خالدبن برمک فی‌الجود


دیوانهای محاسبات آنان را نیز به کار بردند. اصطخری می‌گوید: «ایرانیان بنیادگذاران دیوانهای خلافت‌اند و کارگزارانی که رشد سیاسی وزیران و دیگر دیوان‌سالاران از ایشان حاصل گردیده است.»^{۱}
نوان ینیله بعزیز


هم او می‌افزاید که : «در دیگر دیوانهای اسلامی هیچ دیوانی دشوارتر و سخت‌تر از دیوان فارس نظر به اختلاف مناطق و ناهمسانی خراج‌ها بر اساس انواع کشت و اختلاف امور مالی آن‌ها و پراکندگی کارهای گماردگانشان نیست.»^{۲}
لیت لی جام فضة من هدایا


مهمترین دیوان در دولت، دیوان خراج بود که بر تمام امور مالی نظارت داشت و در همه پایتختهای دولت‌های اسلامی دارای مرکز و در شهرها دارای شعباتی بود. در شرق جهان اسلام سازمان دیوانی، ایرانی و منبعث از تنظیمات عصر ساسانی بود. چنانکه در غرب بیزانسی، عرب‌ها نه‌تنها مخالفتی با این امر نورزیدند، بلکه از این سیاست برای انتظام هر اچه بیشتر امور خود استفاده کردند. باری، نوروز آغاز سال خورشیدی است که کار و کارورزی در ایران آغاز می‌شود و همچنین سر سال کشت‌ورزی و مالی بود و اجرای امور دیوان خراج بر این مدار سالیانه قرار می‌گرفت. به طوری که مشاهده می‌شود همین‌که سال خورشیدی ایرانی به ناچار در میان ملل اسلامی شرق، و گاه‌شماری آن رایج شد. نامهای فارسی ماههای ایرانی، و حتی نام روزهای ماه در برخی از دیوانها بکار رفت.۳
هوی ما بالامیر مجیزی


سبب اصلی ماندگاری نوروز در دولت اسلامی در این جشن همان ۱- اصطخری، المسالک والممالک، چاپ قاهره، ۱۹۶۱، ص ۸۸.
انما ابتغیه اللعسل المم


۲- اصطخری، یاد شده، همان جا.
زوج بالماء لالبول العجوز


۳-بیرونی، آثارالباقیه، یادشده، ص ۶۸.  
خالد هر چه در آن مجلس او زر و نقره بود همه به آن شاعر بخشید، چون اعتبار کردند مالی عظیم بود و شاعر از آن توانگر شد<ref name=":3" />.</blockquote>باری، تردیدی نیست که وزرای ایرانی عصر عباسی در اشاعه مراسم نوروزی سهم بزرگی داشتند و بسیاری از آداب آن را نیز به خلفا آموختند.


=== [[عید نوروز در زمان خلفای عباسی]] ===
عباسیان مانند پادشاهان [[کشور ایران|ایران]] در تالاری با جامه‌های فاخر می‌نشستند و هدیه‌ها را خود می‌پذیرفتند. گفته‌اند که متوکل از بامداد تانماز ظهر می‌نشست و به پذیرفتن پیشکشهایی که از سوی بلند پایگان و دیگر بزرگان تقدیم می‌شد می‌پرداخت. خلفا در واقع در چنین روز خُجسته حق دریافت هدیه از رعایای خویش را داشتند پس مردم همه طبقات به تقدیم پیشکشی به خلیفه می‌پرداختند و نیز وزیران و بلندپایگان دیوان و توانگران عطر و گوهر و مروارید و بازرگانان کالاهای مرغوب مانند فرش و جامه وکنیز و شاعران نیز قصیده و مردم عادی گل و میوه نثار می‌کردند. دیدار خلیفه در ایام نوروزی بی‌تقدیم پیشکشی نامیمون بود. خلفاگاهی از پیشکشهای مهمانان خویش جویا می‌شدند و بنا به گفته منابع پرسش خلفا عبارت ویژه‌ای بود که «کجاست پیشکش امروز شما؟» دادن پیشکشیهای بسیار به خلیفه موجب شد دفتری فراهم شود تا نام بازدیدکنندگان کاخ و پیشکش ایشان در آن ثبت شود. در برابر، خلیفه هم هدایای پرارجی بدیشان ارزانی می‌داشت. مردم عادی در نوروز خانه‌های خود را با تکه‌های پنبه (حبّ القطن) و بخوردانهای گلین (المجامیرالطین) چراغانی می‌کردند. کاخهای سلطنتی هم با قطعات پارچه‌های ارزنده مانند زهری خیس‌شده در روغن بلسان «هن البلسان» و دیگر مایعات خوشبو و پربها که در بخوردانهای سنگی «المجامیرالبرام» نهاده شده بود چراغانی می‌شد.


در طی شش روز جشن [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] مردم در گذرگاهها گرد می‌آمدند و آتش می‌افروختند. شور و دلبستگی مردم در برپایی [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] چنان بود که کوشش معتضد خلیفه در سال ۲۸۴ ه ق.برای جلوگیری از شادیهای زیاده از حد درگذرگاهها در هوای تابستان سودمند نیفتاد و پس از دو روز مردم را آزادگذاشت تا هرگونه که بخواهند شادمانی کنند. ابن حوقل‌گوید که در سده دهم میلادی / چهارم هجری در جبال، نوروز را به مدّت هفت روز برپا داشتند با خوشی و شادی فراوان خوراکیهای لذیذ پختند و جامه‌های فاخر دوختند و پول بسیاری بدین جشن صرف کردند ضمناً مهمانیهایی با رسته‌های مُنظم نوازنده برپا کردند و حتّی بر بام خانه‌های خود جشن گرفتند<ref name=":4">مناظر احسن، محمد، '''''زندگی اجتماعی در حکومت عباسیان'''''، ترجمه مسعود رجب نیا، [https://elmifarhangipub.com/ انتشارات علمی و فرهنگی]، تهران: ۱۳۶۹، ص ۳۴۷ تا ۳۵۰.</ref>.


أداب و رسوم نوروز  
پرفسور تریتون بخشی از کتاب الهفواه صابی را درباره برگذاری [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] ذمیان بغداد در قرن چهارم نقل کرده است. صابی گوید که بعضی از ذمیان آشپزی مخصوص به خدمت‌گرفتند تا خوراکیها را شبانه فراهم کند که با مواد تازه باشد و مهمانیهایی برای خود شان و دوستان دادند که در آنها خربزه و آلو و هلو و خرما بر خوانها نهاده بودند. زنان می‌کوشیدند تا برای آن روز عطریات بخرند و سنگ‌پشتها را برای راندن شیطانها از خانه‌ها می‌آوردند، و تخم‌مرغ رنگ می‌کردند. پاشیدن عطر به روی فرد و هفت گام به سوی او رفتن به مفهوم آن بود که چشم بد و تنبلی و تب از او دور می‌شود. توتیا با سلاب و سورمه را برای افزایش نور چشم در سال آینده به چشم می‌کشیدند و روز فرخنده‌ای بود برای مصرف دارو، مدرسه‌ها بسته می‌شد و دانش‌آموزان به بازی می‌پرداختند. اگر استادی به مدرسه می‌آمد با او با احترام رفتار نمی‌کردند و ای بسا که او را به آبگیر می‌انداختند مگر آنکه وجهی می‌داد که صرف خرید خوراکی می‌کردند. صابی ضمناً گوید که مسلمانان در این شادمانی شرکت می‌کردند و حتّی در انظار عموم شراب می‌نوشیدند و مانند ذمیان به خوردن عدس پاک کرده می‌پرداختند و در آب پاشیدن به روی مردم با ذمیان همبازی می‌شدند. کسان محترم یکدیگر را با مشک آب می‌زدند یا پیرامون خانه‌ها و باغهای خود را آبپاشی می‌کردند و مردم عادی هم بدین کار در گذرگاهها و شوارع عام می‌پرداختند<ref name=":4" />.
{| class="wikitable"
|۱۱۴
|-
|گوید:
|-
|
|}
اسر سال بودن آن بود که زمان خراج قرار می‌گرفت. چنانکه اسدی طوسی نوندی سر سال نو کرد راست


یک سبب مُهم دیگر اینکه چون ایرانیان از دیرباز به پیشکش‌کردن هدایا به مناسبت این جشن خو کرده بودند فرمانروایان عرب نیز چنین فرصتی را برای‌اخذ آن هدایا مغتنم شمردند و آئین‌های نوروزی را رایج نگاه داشتند. چندان که واژه آئین را در مورد جشن نوروز و مهرگان بکار بردند. سقوط دولت اموی در اثر قیام ایرانیان و روی‌کارآمدن دولتهای کوچک متقارن در جوار یا تحت نظارت عباسیان‌که خود بسی از آئینهای ایرانی را پذیرفته بودند، موجب شد که آن دولتهای کوچک در تجدید وضع و رونق جشنهای ایرانی عامل مؤثری باشند و آئین‌ها و آداب کهن را دوباره زنده کنند. خلفا به صورتی رسمی آن را برگذار می‌کردند و افراد مهمَّ حاکم و زیردست تعاطی هدیه می‌کردند.گویند در عصر متوکل پنج میلیون درهم به فرمان خلیفه ضرب شد که به رنگهای گوناگون بود و خلیفه بر سر ایرانیان خویش شاباش کرد. بازیگران نقابدار (اصحاب السماجه) به پیشگاه خلیفه می‌آمدند و خلیفه برایشان سکّه می‌انداخت و گلهایی از عنبر سرخ بدیشان می‌بخشید.^{۲}
از دولتهای ایرانی در عهد اسلامی، بیش و پیش از همه، [[صفاریان]]، به احیای زبان [[فارسی]] و آئینهای ایرانی همت گماشتند، پس از آن دولت ایرانی مقتدری چون سامانیان در بخش کهن و زادبوم فرهنگ اصیل ایرانی، خراسان روی کار آمدند که بسیاری از آئینهای باستانی را احیاء کردند و به جای آوردند تنها آثاری‌که در باب [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] از شاعران و ادیبان آن روزگار به جای مانده، خود قسمت مهمی از ادبیات نوروزی را در سبک خراسانی تشکیل می‌دهند. لیکن کوشش بویهیان در نگهداری آداب و رسوم و جشنهای ایرانی، بخصوص [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] و مهرگان و سده چشمگیرتر و مؤثرتر از همه بوده است. چنانکه «مافروخی» بیان کرده است: «و بازاری بود بر دروازه جور که آن را بازار جورین گفته‌اند، در فصل [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] هر سال تمامت اهل اصفهان از صغیر و کبیر و وضیع و شریف و خاص و عام و اطفال و عورات هر کس به حسب حال طبقات و درجات بالوان اسباب مأکول و مشروب و انواع ضروب عدت و آلت مطلوب مرغوب مدت یک دو ماه بدانجا نقل کرده‌اند و از استیضاح و لذات و استمتاع عیش و عشرت از لهو و لعب و نشاط و طرب حظی وافی و ذوقی وافر از زندگانی برداشته چون روز [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] رسیده چندین بازار ساخته طوافان و بازاریان گوناگون نعمتها در آنجا پرداخته و عوام در میان آنجا چون دریا بر دریا در تموج و خواص از دور و نزدیک و بالا در نشیب در تفرج و پیوسته آن مدت را گذرانیده به فکاهت و خوشی و عیش و افسانه و خلیع العذار دیوانه‌وار آشنا و بیگانه مشتغل بکأس و پیمانه...»<ref>مافروخی، محاسن اصفهان، ص ۱۷ به نقل: اذکائی، پرویز، '''''تاریخچه و مرجع‌شناسی نوروز'''''، ص۱۷-۱۶.</ref>.


شاعران تهنیتها می‌سرودند و از بزرگان برای مردمان هدیه طلب می‌کردند. ابن زبیر می‌گوید که در یک نوروز بازی سماجه‌ای در برابر معتضد خلیفه برگذار شد که سیزده هزار دینار صرف آن شد. در روزهای ۱- اسدی طوسی، گرشاسب نامه، ص ۴۲۷.  
=== [[نوروز در زمان دیلمیان]] ===
«[[ابن مسکویه|ابن‌مسکویه]]» در مورد افتتاح خراج در زمان عضدالدوله دیلمی اشاراتی بس مهم به [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] معتضدی دارد بدین قرار: «عضدالدوله افتتاح خراج را به [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] معتضدی عقب انداخت. در گذشته پیش از رسیدن، غلات گرفته می‌شد. برای رعیت رسوم صحیحی را بجا داشت و از آن زیادات و تأویلات را حذف کرده و بر مظالم متظلمین وقف کرده و بر تعدیل عمل کردند و اخذ از قوافل حاجیان را برداشت و آنچه برایشان مقرر شده بود از قبالح و ضروب عسف... زایل کرد<ref>مافروخی، محاسن اصفهان، ص ۱۷ به نقل: اذکائی، پرویز، '''''تاریخچه و مرجع‌شناسی نوروز'''''، ص۱۷-۱۶.</ref>.»


۲- مناظر احسن، محمد، زندگی اجتماعی در حکومت عباسیان، ترجمه مسعود رجب‌نیا، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، ۱۳۶۹، صص ۸-۳۴۷.  
هم او در حاشیه گوید: ابوهلال عسکری در کتاب الاوائل (نسخه خطی) درباره تأخیر خراج گوید: «نخستین کسی که [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] را عقب انداخت متوکل بود، که او دید زیان می‌بیند و مردمان به افتتاح خراج و زرع، ایشان را مقروض و تلف می‌کنند.


ابراهیم بن عباس صولی را خواست و تصمیم گرفت بر عقب‌انداختن نوروز به بیست و هفت روز از حزیران، پس نامه‌ها در این باره نوشته شد و آن‌کتابی مشهور است در رسائل ابراهیم (بن عباس)... و متوکل پیش از دخول سال جدید به قتل آمد. والمنتصر بجایش آمد و انیازمند به مال بود پس مردمان مورد مطالبه قرار گرفتند طبق رسم اوّل و آنچه متوکل رسم کرده بود، از بین رفت و مورد عمل واقع نشد تا زمان معتضد. پس وی حسابش را در روز یازدهم از حزیران قرار داد و فرمان داد در دیوانها ثبت کنند. تنها آنچه معتضد کرد این بود که مدّت را کوتاه کرد در یازده روز از حزیران<ref>تاریخچه و مرجع‌شناسی نوروز، یادشده،صص ۱۴ تا ۱۶.</ref><ref name=":5">ابن مسکویه، '''''ابوعلی، تجارب الامم وتعاقب الهمم'''''، جلد ۲، چاپ قاهره، ص 407.</ref>».


=== [[نوروز در زمان غزنویان]] ===
در زمان [[غزنویان]] چنانکه از جای جای [[تاریخ بیهقی]] برمی‌آید، باز هم به رسم هدایای [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] و مهرگان که البته خوشایند ترکان بوده است برمی‌خوریم. از جمله اطلاع می‌یابیم که در سال ۴۲۹ق سلطان مسعود برای جشن نوروز جلوس کرد و هدایای مرسوم مبادله گشت و به قول بیهقی در این روز بود که این سلطان توبه خود را در شرابخواری بشکست و همچنین یادی از جشن [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] سال ۴۳۱ق و شادمانی حاضران و مدیحه‌گویی شاعران و تبادل هدایا و صلات به میان آمده است<ref>اذکائی، همان کتاب، ص ۱۷.</ref>.


سیر تاریخی نوروز  
=== [[نوروز در زمان سلاجقه و خوارزمشاهیان و ایلخانان]] ===
با اینکه این دوره را عصر غلبه ترکان و مغولان نام می‌گذارند ولی به دلیل توطن آنان در مهد فرهنگ و تمدن ایران اسلامی، همگان به مرور خوی ایرانی گرفتند و در جامعه بزرگ ایرانیان مستحیل شدند. به طوری که نسل دوم همه آنها عرق و حمیت ایرانی یافتند و نه تنها دین مبین اسلام را پذیرفتند که به زبان و فرهنگ ایرانی نیز تعلق شایسته نشان دادند. در تلاش برای ایرانی‌شدن هر چه بیشتر و در شمار عام درآمدن هرچه سریعتر آنان است که مشاهده می‌شود تمامی آداب و رسوم ایرانی را می‌پذیرند و جامه‌های ایرانی بر تن می‌کنند.


۱۱۵
چنانکه از کتاب «کیمیای سعادت» امام غزالی برمی‌آید:<blockquote>«... و چنگ و چغانه و صورت حیوانات فروشند برای کودکان در عید و شمشیر و سپر چوبین فروشند برای [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] و بوق سفالین برای سده و آنچه برای نوروز و سده فروشند چون سپر و شمشیر چوبین و بوق سفالین در نفس خویش حرام نیست اما برای اظهار شعارگران حرام است<ref>غزالی، ابوحامد محمد بن محمد، '''''احیاء علوم الدین'''''، دو جلد، جلد۲، جاپ قاهره، ص234.</ref>.»</blockquote>آئین‌های هدیه‌دادن و هدیه پذیرفتن بر قیاس گذشته در این ادوار رایج بود و هم از ادبیات نوروزی عصر برمی‌آید که مراسم درباری آن، کماکان برگذار می‌شد. از جمله این ابیات امیر معزّی را در مدح ملکشاه و تهنیت [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] می‌توان یادکرد:


نوروز شیرینی‌ها مانند صابونیه و لوزینج پخته می‌شد و مردم میان خود پخش می‌کردند... به گفته یعقوبی عمربن عبدالعزیز رسم تبادل هدیه در نوروز و مهرجان را برانداخت و سپس یزید دوم آن را دوباره بر پا ساخت.^{۱}
باد میمون و مبارک صدهزاران جشن جم


هندو شاه نخجوانی به نقل از تواریخ عربی آورده: «گویند روز نوروزی جهت خالدبن برمک وزیر، کاسه‌ها از زر و نقره به هدیه آورده بودند یکی از شعراء این ابیات به خالد نوشت:
بر خداوندی که چون جّم بنده دارد صدهزار


لیت شعری اما لنامنک حظ ما علی خالدبن برمک فی‌الجود لیت لی جام فضة من هدایا انما ابتغیه اللعسل المم
با نشاط و رامش و پیروزی و نیک اختری


یا هدایا الوزیر فی النوروز نوان ینیله بعزیز هوی ما بالامیر مجیزی زوج بالماء لالبول العجوز
همچنین نوروز و صد نوروز دیگر برگذار<ref>امیرمعزی، '''''دیوان به اهتمام عباس اقبال'''''، تهران، بی‌نا، بی‌تا، ص320-321.</ref>


خالد هر چه در آن مجلس او زر و نقره بود همه به آن شاعر بخشید، چون اعتبار کردند مالی عظیم بود و شاعر از آن توانگر شد.^{۲}
از کتاب «سیرة جلال‌الدین منکبرنی» برمی‌آید که جشن نوروز به روزگار خوارزمشاهیان در میان توده مردمان برگذار می‌شده، چنانکه از جامه‌های نوین و رنگارنگ مردم [[اصفهان]] در این روز هویدا بوده است<ref name=":6">الصیاد، '''''النوروز'''''، ص ۵۷ به نقل از: تاریخچه و مرجع‌شناسی نوروز، ص ۱۸-۱۷.</ref>. پس از حمله خانمان‌سوز مغول، علی‌رغم ویرانگری‌ها و کشتارهایی که آن قوم وحشی در [[کشور ایران|ایران]] براه انداخت: «ایرانیان این عید را پناهگاه و دست‌آویز خود ساختند و به عنوان شعاری برای نمایان ساختن روح مجد و عظمت و دفاع در راه طرد آن چیره‌گران غاصب و اظهار استقلال، قرار دادند<ref name=":6" />.»


باری، تردیدی نیست که وزرای ایرانی عصر عباسی در اشاعه مراسم نوروزی سهم بزرگی داشتند و بسیاری از آداب آن را نیز به خلفا آموختند.  
در دواوین شعرای نامدار این ادوار، چون [[سعدی]]، [[سلمان ساوجی]]، [[خواجوی کرمانی]] و دیگران به فراوانی از [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] و مراسم خجسته آن یاد شده و گویای این مطلب است که با وجود همه مصائب و متاعبی که بر ایرانیان گذشت رشته‌های الفت خود را با فرهنگ ملّی و مردمی، سست نمی‌دیدند.
[[پرونده:نوروز در عهد صفویه.jpg|بندانگشتی|[[نوروز در عصر صفوی]] ، قابل بازیابی از<nowiki/>https://deltabooks.ir/blog/305-philosophy-causes-nowruz-celebration.html]]


عید نوروز در زمان خلفای عباسی
=== [[نوروز در عصر صفوی]] ===
حمله وحشتناک مغولان به [[کشور ایران|ایران]] و آسیبهایی که پس از یکصد و بیست سال ستم ایلخانی و اعقاب چنگیز به این کشور رسید (۷۳۶-۶۱۶ ه.ق) باعث شد که شهرهای کشور از رونق بیفتد و زندگانی مدنی که بر پایه چندین هزار سال جهد طولانی ایرانیان شکل پذیرفته بود، ارج و اعتبار خود را از دست بدهد. اتلاف نفوس کثیری که بر اثر یورشهای ددسیرتان چنگیزی به وقوع پیوست و ارقام وحشتناک از دست رفتگان این فاجعه دردناک را تا شش میلیون تن بالا برد، چنان ضربه سنگینی بر پیکر استوار فرهنگ و تمدن اسلامی وارد آورد که ترمیم آن هنوز هم بعد از گذشت قرنها امکان پذیر نشده است. خاصه آنکه به دنبال ترکتازی‌های مصیبت‌بار خونخواران مغول، این بار تاتارها وارد عرصه دغا شدند و آنچه را که به دست جور چنان دشمنان بی‌باک و قهّاری از میان نرفته بود، با یورشهای پی‌درپی خود به نابودی کشانیدند.


عباسیان مانند پادشاهان ایران در تالاری با جامه‌های فاخر می‌نشستند و هدیه‌ها را خود می‌پذیرفتند. گفته‌اند که متوکل از بامداد تا
بر روی هم سه قرن فاصله میان آغاز هجوم زاغ سیرتان مغول و روی‌کارآمدن دولت با اقتدار صفوی را باید از اعصار تباه و سیاه و تاریک حیات ایرانیان خواند. چه که در سر مادیان سواران ریگستانهای قره‌قوروم و گبی‌نشینان و نیز ژنده‌پوشان متهور و چالاک آسیای مرکزی چیزی سوای نهب و تطاول نبود و همّ و غمّ عمده آنان را دشمن‌شکنی و لشکرکشی و سوداهای جنون‌آمیز کشورگشایی تشکیل می‌داد. بالمآل مردم ستمدیده روستایی و آن عده از گریختگان شهری که به بیغوله‌ها خزیده بودند و جرأت خودنمایی و حضور در صحنه عادی کشت و کار و گله‌بانی را هم از دست داده بودند، تنها در شرایط حفظ جان قرار گرفتند؛ زنده‌ماندن آن هم به هر قیمتی که باشد!
{| class="wikitable"
|۱- مناظر احسن، یادشده، همان جا.
|
|-
|
|۲- هندوشاه نخجوانی، تجارب السلف، ص ۱۰۲.
|}


تردید نیست که با دمیدن سبزه‌ها بر لب جویبارها، دگر باره زندگی نطفه می‌زد و جان می‌گرفت و با رشدگیاه و دانه، حیات وحش و نیز انسان تعادلی تازه به هم می‌رسانید و خود به خود ساز وکارهای زیستی سامان می‌یافت و قالبهای متعدد آداب و سنن شکل دوباره پیدا می‌کرد. همان‌گونه که کودکان جدید از پسر و دختر پا به عرصه زندگانی می‌نهادند و در میان چشم‌های نگران پدران و مادرهایی که چهره‌های خشمناک و دژخیمی زردپوستها را دیده و فراموش نکرده بودند، به رشد و بالندگی می‌پرداختند، قانون حیات و ناموس زندگی استوار بود و لامحاله چرخ بازیگر می‌چرخید و نمایش‌های رنگارنگ به صحنه می‌آورد.


۱۱۶
معلوم است که ایرانیان ستم رسیده ایام را یارای برگذاری جشنهای پِرتفصیل نبود ولی نادیده گرفتن ارزشهای مسلّم نیز به منزله انکار موجودیت انسانی آنان بود و نیروهای تلاشگر و آرزومند تن به چنان مهلکه‌ای نمی‌دادند. به‌خصوص که در دوران جانشینی تیمور، که کمابیش به یک قرن انجامید، کوششهایی هم برای احیای آثار گذشته و مآثر با اعتبار کهن به عمل آمد والحق در زمینه‌های هنر و ادب و فرهنگ، قدم‌های مهمّی برداشته شد.


آداب و رسوم نوروز
ولی بازسازی جدّی و صحیح و اصولی مبانی مدنی و بازیابی رسم و راههای ارجمند پیشین، امری بود که در روزگار فرمانروایی فرزندان شیخ صفی‌الدین اردبیلی (۷۳۵-۶۵۰ ه.ق) حاصل شد و شاهان این سلسله نامدار که نزدیک به دو قرن و نیم (۱۱۴۸-۹۰۷ ه.ق) دایر مدار امور کشور بودند و حکومتی ملی و مردمی و متکی بر مذهب شیعه را بنا نهادند، توانستند هویت ایرانیان مسلمان را بدانها بازگردانند[1].


نماز ظهر می‌نشست و به پذیرفتن پیشکشهایی که از سوی بلند پایگان و دیگر بزرگان تقدیم می‌شد می‌پرداخت. خلفا در واقع در چنین روز خُجسته حق دریافت هدیه از رعایای خویش را داشتند پس مردم همه طبقات به تقدیم پیشکشی به خلیفه می‌پرداختند و نیز وزیران و بلندپایگان دیوان و توانگران عطر و گوهر و مروارید و بازرگانان کالاهای مرغوب مانند فرش و جامه وکنیز و شاعران نیز قصیده و مردم عادی گل و میوه نثار می‌کردند. دیدار خلیفه در ایام نوروزی بی‌تقدیم پیشکشی نامیمون بود. خلفاگاهی از پیشکشهای مهمانان خویش جویا می‌شدند و بنا به گفته منابع پرسش خلفا عبارت ویژه‌ای بود که «کجاست پیشکش امروز شما؟» دادن پیشکشیهای بسیار به خلیفه موجب شد دفتری فراهم شود تا نام بازدیدکنندگان کاخ و پیشکش ایشان در آن ثبت شود. در برابر، خلیفه هم هدایای پرارجی بدیشان ارزانی می‌داشت. مردم عادی در نوروز خانه‌های خود را با تکه‌های پنبه (حبّ القطن) و بخوردانهای گلین (المجامیرالطین) چراغانی می‌کردند. کاخهای سلطنتی هم با قطعات پارچه‌های ارزنده مانند زهری خیس‌شده در روغن بلسان «هن البلسان» و دیگر مایعات خوشبو و پربها که در بخوردانهای سنگی «المجامیرالبرام» نهاده شده بود چراغانی می‌شد.  
به تعبیر درست، حکومت [[صفویان|صفوی]] را می‌توان حاکمیتی مردمی دانست. تمامی شاهان این سلسله از آغاز تا به انتها و از بزرگ تا کوچک، در یک جهت متفق و مصمّم بودند و آن جلب رضایت اکثریت مردم بود. به همین دلیل در تمامی طول دوران حکمرانی خود از حمایت جامعه برخوردار بودند و حتی تا بیش از نیم قرن از زوال رسمی و واقعی،باز کسانی به ادّعای تبار صفوی داشتن، قیام می‌کردند و یا در گوشه و کنار سرزمین پهناور [[کشور ایران|ایران]]، به اسم این خاندان فرمان می‌راندند.


در طی شش روز جشن نوروز مردم در گذرگاهها گرد می‌آمدند و آتش می‌افروختند. شور و دلبستگی مردم در برپایی نوروز چنان بود که کوشش معتضد خلیفه در سال ۲۸۴ ه ق.برای جلوگیری از شادیهای زیاده از حد درگذرگاهها در هوای تابستان سودمند نیفتاد و پس از دو روز مردم را آزادگذاشت تا هرگونه که بخواهند شادمانی کنند. ابن حوقل‌گوید
طبیعی است که در عصری چنین گشاده دامن، فاصله میان هسته مرکزی اقتدار و توده‌ها، بسیار کم شود و با وجود انتخاب زبان ترکی،به عنوان زبان رسمی درباری، باز تمامی پادشاهان فارسی‌گوی و شعردوست و حتی خود شاعر باشند و اطوار مردمی پیشه کنند[2]. سیر حوادث معلوم می‌دارد که در هیچ عصر از ادوار تاریخ ایران بعد از [[اسلام]]، نزدیکی میان دولت و ملّت به حدّ [[صفویان]] نرسیده بود و تا این درجه زبان مشترکی برای فهم عادات و آداب و سنن و شعائر مردمی نشده بود. ناگزیر فرهنگ ملّی اوج یافت رسوم ملی نیز فراخی پیشه گرفت. ایرانیان هر چه را که از قواعد فکری و ترتیبات زیستی بود، همه را از خود یافتند و به گسترش نمادهای اجتماعی و مردمی دامن زدند.


در این میان [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] هم جایگاه ویژه خود را حفظ کرد و حتی با تظاهرات و اعمال و اقدامات دیگری که جنبه مذهبی داشت، عجین گردید. به نحوی‌که علمای شیعه‌کوشیدند حدیثهای متعددی را که در این زمینه وجود داشت گردآوری کنند و اخبار ائمه علیهم‌السلام را در مورد [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] جمع نمایند. از همه مهمتر کتاب «السماء والعالم» علامه مجلسی است (جلد ۱۴ بحارالانوار)، که حاوی فصلی مشبع است


در اخبار و روایات و اعمال و ادعیه و اذکار و فضایل [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] و جنبه دینی آن، که از جمله اینها را نقل می‌کنیم: حدیث «یوم النیروز هوالذی...» یعنی روز [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] آن است که در آن خدا به دعای یکی از پیامبران باران به مردم فرستاد و آب به ایشان داد و آب‌پاشی به یکدیگر در نوروز سنت شده، این حدیث اشاره به نکته‌ای است که در زمان قدیم معمول بوده است که آب بر یکدیگر می‌پاشیدند (آبریزان) و حتی در برخی از نواحی ایران هنوز هم معمول است و آن را شگون می‌گیرند. حدیثی دیگر چنین است: «هوالیوم الذی وجه رسول‌الله...» یعنی آن روزی است که پیامبر [[امام علی(ع)|علی‌]] را به وادی جشن فرستاد. حدیث دیگر «وهوالیوم الذی حمل فیه...» یعنی روزی است که در آن رسول خدا، [[امام علی(ع)|علی(ع)]] را بر دوش خود گرفت و بتهای قریش را از بالای خانه حرم فرو ریخت و شکست. و نیز این حدیث «روی ان المجوس اهدوا الی امیرالمؤمنین...» یعنی آورده‌اند که زرتشتیان در نوروز جامهایی سیمین به [[امام علی(ع)|امیرالمؤمنین(ع)]] پیشکش‌کردند که در آنها شکر بود وی در میان یارانش پخش کرد و آن را به جای جزیه از ایشان پذیرفت. هم در این عصر جشن نوروز صبغه مذهبی یافت که در این مورد مختصری از «السماء والعالم» مجلسی که از [[امام جعفر بن محمد صادق(ع)|حضرت صادق(ع)]] روایت گردیده نقل می‌شود: «... در آغاز فروردین آدم آفریده شد و آن روز فرخنده‌ای است برای طلب حاجتها و برآورده‌شدن آرزوها و دیدار پادشاهان و کسب دانش و زناشویی و مسافرت و داد و ستد. در آن روز خجسته بیماران بهبودی می‌یابند و نوزادان به آسانی زاده می‌شوند و روزیها فراوان می‌گردد. در نوروز خوب شستشو کنید و خود را پاک نگهدارید و بهترین جامه‌ها را بپوشید و بوهای خوش بکار برید و سپاس خدای را بجای آرید، زیرا در آن روز پیغمبر اسلام در غدیر خم برای ولایت [[امام علی(ع)|علی (ع)]] از مردمان بیعت‌گرفت، و هم در آن روز [[امام علی(ع)|علی(ع)]] بر مردم نهروان چیره شد. هنگامی که جشن [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] فرا می‌رسد، ما منتظر هستیم که از جانب خدا پیروزی و شادی برسد، چه اینکه آن روز به ما اختصاص دارد و پارسیان آن را نگهداری‌کرده‌اند، اما شما مقام آن را از میان برده‌اید و خوب نگهداری نکرده‌اید...)<ref name=":7">قمی، حاج شیخ عباس، '''''سفینة بحارالانوار و میهنه الحکم و الاثار'''''، جلد دوم نجف، ۱۳۵۵، ص53.</ref>» و نیز از [[امام موسی بن جعفر کاظم(ع)|حضرت موسی‌بن جعفر(ع)]] آمده است که: «این روز بسیار کهن است. و خداوند از بندگان پیمان‌گرفت تا او را پرستش کنند و برای او شریک قائل نشوند و به آئین فرستادگانش درآیند و دستورشان بپذیرند و آنرا اجرا نمایند و آن نخستین روزی است که آفتاب بدمید و بادهای باردهنده بوزید و گلهای روی زمین پدید آمد و هم جبرئیل بر پیامبر نازل شد و نیز روزی است که ابراهیم بتها را شکست و هم پیامبر(ص)، [[امام علی(ع)|علی(ع)]] را بر دوش خود گرفت تا بتهای قریش را از خانه کعبه بینداخت<ref name=":7" />.»


سیر تاریخی نوروز  
در کتابهای مذهبی عهد [[صفویان|صفوی]] در باب آداب [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] از جمله [[هفت سین خوان نوروزی|سفره هفت سین]] و جز آن به تفصیل سخن رفته است. می‌توان گفت آنجه از آئینهای مذهبی [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]]، امروزه رایج است در آن روزگار به قوت و شوکت هر چه تمامتر برگذار می‌شده است<ref>تاریخچه نوروز و مرجع شناسی، یادشده، ص ۱۹-۱۸.</ref>.


۱۱۷
ما در فصل دیگری که از [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] در [[اسلام]] سخن می‌گوئیم به بررسی این احادیث و نیز روایات دیگر خواهیم پرداخت و از آداب [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] در [[اسلام]] سخن خواهیم گفت. و اما درباره نحوه انجام مراسم [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] و مشارکت پادشاهان مطالبی از کتب معاصران [[صفویان|صفویه]] باقی مانده است که قابل ذکر است.
[[پرونده:عمارت شاه سلیمان صفوی.jpg|بندانگشتی|کاخ شاه سلیمان صفوی ، قابل بازیابی از<nowiki/>https://1606.ir/blog/%DA%A9%D8%A7%D8%AE-%D8%AA%D9%88%D9%BE%DA%A9%D8%A7%D9%BE%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D8%A8%D9%88%D9%84/]]
شاردن سیّاح و جواهر فروش فرانسوی که به دلیل داشتن مذهب پروتستان ناگزیر شد سالیان آخر عمر را در انگلستان بگذراند خود در مراسم جشن تاجگذاری شاه سلیمان صفوی شرکت داشته و وضع این کاخ را چنین ثبت کرده است:


که در سده دهم میلادی / چهارم هجری در جبال، نوروز را به مدّت هفت روز برپا داشتند با خوشی و شادی فراوان خوراکیهای لذیذ پختند و جامه‌های فاخر دوختند و پول بسیاری بدین جشن صرف کردند ضمناً مهمانیهایی با رسته‌های مُنظم نوازنده برپا کردند و حتّی بر بام خانه‌های خود جشن گرفتند.^{۱}
«تالار کاخ، مفروش به قالی زربفت و ابریشم بغایت نفیسی بود، تشکچه‌های اطراف از منسوجات درست شده بود، که بافت [[کشور ایران|ایران]] می‌باشد و یحتمل زربافت خوانده می‌شود، و عبارت از منسوجات مخملی ابریشم مخلوط با طلا است، گل و شاخه‌های زرین رویش نقش انداخته شده است، شمعدان‌های زرین شمش توبُر که بعضی از آنها مرصع به فیروزه و یاقوت بود، در این جا وجود داشت.


پرفسور تریتون بخشی از کتاب الهفواه صابی را درباره برگذاری نوروز ذمیان بغداد در قرن چهارم نقل کرده است. صابی گوید که بعضی از ذمیان آشپزی مخصوص به خدمت‌گرفتند تا خوراکیها را شبانه فراهم کند که با مواد تازه باشد و مهمانیهایی برای خود شان و دوستان دادند که در آنها خربزه و آلو و هلو و خرما بر خوانها نهاده بودند. زنان می‌کوشیدند تا برای آن روز عطریات بخرند و سنگ‌پشتها را برای راندن شیطانها از خانه‌ها می‌آوردند، و تخم‌مرغ رنگ می‌کردند. پاشیدن عطر به روی فرد و هفت گام به سوی او رفتن به مفهوم آن بود که چشم بد و تنبلی و تب از او دور می‌شود. توتیا با سلاب و سورمه را برای افزایش نور چشم در سال آینده به چشم می‌کشیدند و روز فرخنده‌ای بود برای مصرف دارو، مدرسه‌ها بسته می‌شد و دانش‌آموزان به بازی می‌پرداختند. اگر استادی به مدرسه می‌آمد با او با احترام رفتار نمی‌کردند و ای بسا که او را به آبگیر می‌انداختند مگر آنکه وجهی می‌داد که صرف خرید خوراکی می‌کردند. صابی ضمناً گوید که مسلمانان در این شادمانی شرکت می‌کردند و حتّی در انظار عموم شراب می‌نوشیدند و مانند ذمیان به خوردن عدس پاک کرده می‌پرداختند و در آب پاشیدن به روی مردم با ذمیان همبازی ۱- زندگی اجتماعی در حکومت عباسیان، یادشده، صص ۳۴۷ تا ۳۵۰.
جایگاه مخصوص شاه، تشکچه کوچک به غایت نرم زربفت به ضخامت چهار انگشت و به درازای تقریباً سه تا چهار پاگذارده شده بود، روی تشکچه مزبور را با روپوش کوچک بغایت ظریف و بسیار لطیفی از منسوجات هندوستان که زردوزی شده، کاردستی عالی داشت، پوشانده بودند، این روپوش کوچک تمام تشکچه را پوشانیده و به اندازه چهارانگشت از اطراف آویخته بود و بدین طریق مانع دید آن می‌گردید» در دو گوشه در پایین به دو گویچه زرین شمش توپر، آراسته به گوی‌ها تعبیه گشته بود. دوتفلان طلا نیزکه همچنان مرصع بود، در دو طرف قرار داشت، این محل را چهارده شعله چراغ، بالتّمام از طلای شمش توپر، غیر معلق گذاشته به زمین چنانکه ما شمعدان‌هایمان را بر روی میز یا سه پایه می‌گذاریم، روشن می‌کرد، این چراغها، که از طلای دو (سکه زرین معروف) می‌باشد چنان سنگین است که معادل چهار من و نیم وزن دارد، هشت شعله در تالار و در اتاق‌های بزرگ طرفین هم هشت شعله شمعدان دو شاخه وجود داشت که همه از طلای توپر شمش بود.کرسی یا تخت سلطنت عبارت از چهار پایه مربع می‌باشد که بر روی چهار گویچه زرین بزرگی قرار گرفته است. روی کرسی کاملاً مسطح و از طلای توپر شمش تا اندازه‌ای‌کلفت، هر چهار پایه و چهار گویچه زرین، به قطعات کوچک یاقوت و زمرد آراسته می‌باشد.» سپس شاردن ترتیب استقرار شاهزادگان و مقامات کشوری و لشکری را در حضور شاه پس از جلوس، چنین توصیف نموده است. شاهزاده‌ها، در دور پادشاه نیم دایره تشکیل داده و دست‌های خود را به روی سینه‌گذارده در روبروی شاه بی‌حرکت ایستاده بودند. در طرف چپ پادشاه، که ایرانیان محترم‌تر می‌دانند، به ترتیب صدر اعظم، رئیس قشون، ناظر دربار، وقایع‌نویس، داروغه اصفهان، عالم اصفهان، در طرف راست مسند، تفنگدار باشی، دیوان بیگی (رئیس شهربانی) منجم باشی، شیخ الاسلام و وزیر [[اصفهان]]. در تالار به استثنای مقامات نام برده، دیگری حق جلوس در مجلس را نداشت. در اطاقهای جانبی، صاحب‌منصبان مستقر بودند که همگی ایستاده بودند. در سلام نوروز، شیخ‌الاسلام، با کسب اجازه از پادشاه در حضور پادشاه قرار می‌گرفت، و به دو زانو می‌نشست و مکتوبی (خطابه‌ای) را قرائت می‌کرد و در پایان چینن دعا می‌نمود:


«بارالها وجود مقدس پادشاه جمجاه، فلک تخت ثریا تاج، از جمیع بلیات و آفات محفوظ و مصون ماناد. تختش بلندپایه، طایر اقبالش قرین و بساط عدلش گسترده باد<ref>میرنیا، سید علی، '''''فرهنگ مردم'''''، انتشارات پارسا، نهران: ۱۳۶۹، ص33.</ref>.»


==== روایت خارجیان از نوروز در عصر صفوی ====
همین شخص، در جای دیگری از کتاب خود، شرح مفصلی در باره مراسم نوروزی دارد که با وجود اطناب شنیدنی است، چون در عین حال منحصر به فرد نیز هست:


۱۱۸
«در بیست و یکم مارس، چهل و هفت دقیقه بعد از طلوع، آفتاب مطابق غُرّه ذی‌الحجه دوازدهمین ماه سنه هجری قمری توپخانه و ساخلو سه بار شلیک کردند و بدین طریق حلول سال نو ([[نوروز جشن طبیعت|نوروز]]) را اعلام داشتند. معمولاً همیشه در موقع ورود آفتاب به برج حمل خواه شب باشد و خواه روز، سال جدید اعلام می‌شود. ایرانیان اعیاد و ایام سوگواری مذهبی و غیرمذهبی بسیار متعددی دارند بعضی از این مراسم به یادبود حوادث و وقایع بزرگ دینی است و برخی مخصوص انقلابات مهم است، معهذا، فقط سه عید و تعزیه مذهبی را با شکوه و جلال تمام برگذار می‌کنند: عید فطر که به مثابه جشن قیامت و بعد از اختتام ایام پرهیز است، عید اضحی و شهادت [[امام علی(ع)|آل علی(ع)]]، یک جشن غیرمذهبی (ملی) دارند که عید [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] است. باید متذکر شویم که ایرانیان اگر چه فقط چنین جشنی (ملی) دارند ولی آنرا به طرز بسیار باشکوهی برگذار می‌کنند. فی‌المثل سه روز تمام طول می‌کشد و در بعضی مقامات، مانند دربار، تا هفت روز ادامه دارد و چنانکه گفتیم از ورود آفتاب به برج حمل آغاز می‌یابد.


آداب و رسوم نوروز  
«این عید را [[نوروز سلطانی]] می‌نامند، تا از سال جدید و واقعی تاریخ فعلی ایران که مبدأ آن هجرت حضرت محمّد(ص) از [[مکه]] (به [[مدینه]]) است مشخص باشد، پیغمبر اسلام از خوف کفار که می‌خواستند شارع آئین جدید را مقتول سازند مهاجرت فرمود، و تمام مسلمین جهان حادثه مزبور را مبدأ تاریخ خود قرار داده‌اند. آغاز سال تاریخ اسلامی که قمری است، و غرّه محرم است که اول سال هجری است. ایرانیان جشن [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] را مطابق سال شمسی که تاریخ باستانی این قوم است برگذار می‌کنند و بانی این عید را جمشید می‌دانند که چهارمین شاهنشاه [[کشور ایران|ایران]] است و از همین سنت باستانی به ثبوت می‌رسد که مردم این کشور برای اعیاد مربوط به تحول آفتاب و اعتدال ربیعی بسیار اهمیت قائل بوده‌اند و آغاز بهار را سخت نیکو و مبارک می‌شمرده‌اند، جشن نوروز هشت روز تمام ادامه داشته است، در نخستین روز عید شاهنشاه بار عام می‌داده، روز دوّم مخصوص شرفیابی عُلما و دانشمندان و مخصوصاً اخترشناسان بوده است، سوم به منجمان و موبدان اختصاص داشته، چهارم ویژه قضات بوده، پنجم مخصوص بزرگان و اعیان و اشراف کشور، ششم برای خویشاوندان و منسوبین شاهنشاه و دو روز آخر به زنان و کودکان سلطان اختصاص داشته است، این جشن تا هجوم اعراب به [[کشور ایران|ایران]] باشکوه و جلال تمام ادامه داشت و امّا در دوران بعد از [[اسلام]] اختلالاتی به وجود آمد که مدت چند قرن ادامه داشت و بعد از روی کارآمدن سلسله [[سلجوقیان|سلجوقی]] و تثبیت کارآل سلجوق، به هنگام پادشاهی ملکشاه در سال چهارصد و هفتاد و پنج هجری در روز اعتدال ربیعی هنگام تحویل آفتاب به برج حمل، منجمین مملکت فرصت را برای احیای سنت باستانی ایرانیان مغتنم شمرده گفتند: این در نتیجه مشیت الهی است که سلطان در نخستین روز سال، البته بر حسب تقویم باستانی، به تخت امپراتوری جلوس فرموده است[3]. و بدین طریق توانستند که رسم قدیمی کشور راکه یادگار عهود بسیار باستانی است، به وی بقبولانند و جشن (ملّی) مردم را مثل ادوار پیش از [[اسلام]] همچنان استوار و برقرار سازند. اخترشناسان به سلطان اظهار داشتند که جشن نوروز را نمی‌توان در آغاز سال قمری تثبیت کرد، چون ابتدای سنه این تقویم، مصادف با ایام سوگواری است و مسلم است که تصادف عید با عزاداری منحوس خواهد بود، بالنتیجه صلاح آنست که [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] در آغاز سال خورشیدی تثبیت گردد که همیشه مصادف با آغاز بهار، نیکوترین فصل سال است، در صورتی که ابتدای سنه قمری بر حسب گردش ماه در فصول مختلف و متوالی واقع می‌شود. منجمین برای جلب توجّه شاهشان گفتند که وضع تقویمی واجد خصوصیت شایان توجّه دیگری هم هست، توضیح آنکه بر حسب یک رسم باستانی، ایرانیان آغاز سلطنت پادشاهان خود را ابتداء تاریخ قرار می‌دهند و بدین طریق همیشه نوروز سال شمسی مصادف با روز جلوس وی خواهد بود. سلطان جلال‌الدین را پیشنهاد اخترشناسان خوش آمد و عید باستانی را در آغاز سال جدید سلطانی تثبیت فرمود و از آن وقت به بعد این جشن همیشه با شکوه و جلال هر چه تمامتر برگذار می‌گردد. با شلیک توپ و تفنگ، البته در نقاطی که این تسلیحات موجود باشد، از قبیل پایتخت و دیگر شهرهای بزرگ و مهم، حلول سال نو برای مردم سلطان ملکشاه از سال ۴۶۵ هق. به مدت بیست سال پادشاهی کرد و واقعه بازشناسی تقویم شمسی نیز در خلال سالهای ۴۷۱-۴۶۷ ه.ق. انجام پذیرفته است. منجمین لباس فاخر در بر کرده یک یا دو ساعت پیش از اعتدال ربیعی برای تعیین تحویل آفتاب به برج حمل، به کاخ سلطنتی و یا عمارت حکومت محل می‌روند و در پشت‌بام یا روی مهتابی با اسطرلاب خود مشغول کار می‌شوند و به محض اینکه علامت دادند، برای اعلام حلول سال جدید شلیک می‌شود و صدای آلات موسیقی: طبل و [[شیپور]]، نای و [[نقاره]] در هوا طنین‌انداز می‌گردد، بدین ترتیب ترانه و طرب، جشن و سرور تماشاچیان و بزرگان مملکت آغاز می‌شود. در [[اصفهان]] در همه روزهای عید، در مقابل کاخ شاهنشاه، مراسم سرور با رقص و طرب و آتش‌بازی و صحنه‌های کمدی، همانند هفته بازار برگذار می‌گردد و هر فردی هشت روز عید را با شادی بی‌پایان بسر می‌برد.


می‌شدند. کسان محترم یکدیگر را با مشک آب می‌زدند یا پیرامون خانه‌ها و باغهای خود را آبپاشی می‌کردند و مردم عادی هم بدین کار در گذرگاهها و شوارع عام می‌پرداختند.^{۱}
«ایرانیان برای [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] نامهای مختلفی دارند، از جمله آن را عید لباس نو می‌خوانند، چون هر کس هر اندازه‌ای نادار باشد، در این جشن یکدست لباس نوی به تن می‌کند و افراد متمکن در ایام عید، هر روزی ملبوس دیگری دربرمی‌نمایند. ایام [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] فرصت مناسبی است برای مطالعه شکوه و جلال دربار، چه در این جشن، عظمت و ابهت این دستگاه بیش از هر موقع دیگر جلوه‌گر می‌گردد. هر درباری عالی‌ترین و نفیس‌ترین وسایل تجمّل خویش را در روزهای عید زینت تن و بیکر خود می‌کند. در ایام [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] در تمام هشت روز گردش و تفریح در خارج شهر به طرز بی‌سابقه‌ای جریان دارد. هر کس هدایا و تحفی فراهم می‌کند، و روز عید برای یکدیگر تخم مرغهای منقش و طلایی ارسال می‌دارند بعضی از اینها سه دوکای طلا ارزش دارد. شاهنشاه پانصد تخم مرغ از نوع مزبور در بشقابهای نفیس در سرای خود بین سوگلی‌های خویش بخشش می‌کند. چندتایی از اینها را من هنگام مراجعت به یادگار آورده‌ام. این تخم‌مرغ‌ها مستور از طلا و مزین به چهار صورت یا مینیاتور بسیار نفیس است. روایت می‌کنند که ایرانیان در تمام ادوار (تاریخ خود) در ایام نوروز به یکدیگر تخم مرغ هدیه می‌داده‌اند، چون تخم‌مرغ نشان پیدایش حیات و آغاز تکوین موجودات است. تعداد مصرف آن در ایام عید باورکردنی نیست.


از دولتهای ایرانی در عهد اسلامی، بیش و پیش از همه، صفاریان، به احیای زبان فارسی و آئینهای ایرانی همت گماشتند، پس از آن دولت ایرانی مقتدری چون سامانیان در بخش کهن و زادبوم فرهنگ اصیل ایرانی، خراسان روی کار آمدند که بسیاری از آئینهای باستانی را احیاء کردند و به جای آوردند تنها آثاری‌که در باب نوروز از شاعران و ادیبان آن روزگار به جای مانده، خود قسمت مهمی از ادبیات نوروزی را در سبک خراسانی تشکیل می‌دهند. لیکن کوشش بویهیان در نگهداری آداب و رسوم و جشنهای ایرانی، بخصوص نوروز و مهرگان و سده چشمگیرتر و مؤثرتر از همه بوده است. چنانکه «مافروخی» بیان کرده است: «و بازاری بود بر دروازه جور که آن را بازار جورین گفته‌اند، در فصل نوروز هر سال تمامت اهل اصفهان از صغیر و کبیر و وضیع و شریف و خاص و عام و اطفال و عورات هر کس به حسب حال طبقات و درجات بالوان اسباب مأکول و مشروب و انواع ضروب عدت و آلت مطلوب مرغوب مدت یک دو ماه بدانجا نقل کرده‌اند و از استیضاح و لذات و استمتاع عیش و عشرت از لهو و لعب و نشاط و طرب حظی وافی و ذوقی وافر از زندگانی برداشته چون روز نوروز رسیده چندین بازار ساخته طوافان و بازاریان گوناگون نعمتها در آنجا پرداخته و عوام در میان آنجا چون دریا بر دریا در تموج و خواص از دور و نزدیک و بالا در نشیب در تفرج و پیوسته آن ۱- همان کتاب، همان جا.  
«بزرگان کشور بعد از تحویل آفتاب به برج حمل، برای تهنیت عید [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] به حضور شاه می‌روند، اعیان و اشراف تاج مرصعی بر سر، با تجهیزات حتی‌الامکان سبک و چابک به پیشگاه همایونی شرفیاب شده، و هدیه‌ای ازگوهرهای گرانبها و جواهرات قیمتی منسوجات نفیس عطریات عالی و نوادر دیگر، اسب و نقدینه و غیره بر حسب مقام و مقدور خویش به حضور ملوکانه تقدیم می‌دارند. اکثر بزرگان طلا پیشکش می‌کنند و استدلال می‌نمایند که در تمام عالم تحفه مناسبی برای صندوقخانه (گنجه) همایونی وجود ندارد و معمولاً از پانصد تا چهارهزار دوکا تسلیم می‌دارند. رجال و بزرگانی که در ایالات و ولایات مأموریت دارند. نیز هدایا و تحف خود را تقدیم حضور همایونی می‌کنند و احترامات لازم را به جا می‌آورند. هیچکس از انجام این مراسم معاف نیست و معمولاً مقام و منزلت هر شخصی بر حسب هدایای تقدیمی در سالهای متمادی منظور نظر و مورد توجه است.


«بدین ترتیب شاه در عید [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] ثروت سرشاری به جیب می‌زند و یک قسمت از آن را در سرای همایونی بین اعضای بیشمار اندرون بعنوان عیدی تقسیم و توزیع می‌فرماید. شاه در تمام ایام عید از ساعت ده تا ساعت یک، از اعیان و اشراف کشور باشکوه و جلال تمام پذیرایی به عمل می‌آورد و سپس به اندرون می‌رود. معمولاً رجال و بزرگان مملکت نیز هر یک به نوبه خود در منزل خویش مشغول پذیرایی از واردین می‌گردند و همه مدت روز را برای قبول مراجعین و دریافت هدایا و تحف تابعین تخصیص می‌دهند، این رسم مسلم مشرق زمین است که کوچکان به بزرگان می‌بخشند و ناداران به دارایان می‌دهند و از دهقان تا سلطان این سلسله مراتب در داد و دهش مرعی و مراعات می‌گردد.


«اشخاص مؤمن و متدین در صورت امکان تمام ساعت نخستین روز عید سال جدید را با دعا و عبادت در منزل خویش می‌گذرانند. این گروه در طلیعه صبحدم غسل می‌کنند و آنگاه پوشاک بسیار تمیزی می‌پوشند، و از نزدیکی به زنان امتناع می‌ورزند، نماز عادی و فوق‌العاده روز را می‌خوانند به قرائت قرآن و کتب نفیس خویش مشغول می‌گردند و با زهد و عبادت آرزو می‌کنند که سال نو را به خوشی و خرّمی بسر برند. «افراد دیگری که «اهل زمانه»اند و مدام در توسعه جاه و جلال و افزایش ثروت و مکنت خویش می‌کوشند ایام عید را طور دیگری می‌گذرانند. این گروه تمام اوقات تعطیلات را به جشن و سرور، تفریح و تفرّج می‌گذرانند و مدعی هستند که برای میمنت سال جدید بایستی در ایام [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] به شادی و سرور پرداخت تا تمام سال را در رفاه و راحت گذراند. نکته‌ای که بیش از پیش بر رونق و شکوه عید [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] می‌افزاید آنست که این روز را مصادف با انتصاب [[امام علی(ع)|حضرت علی(ع)]] به ولایت توسط حضرت ختمی‌مرتبت(ص) می‌دانند. مسلمانان (شیعیان) مدعی هستند که در روز تحویل آفتاب به برج حمل حضرت محمّد(ص) جانشین خود را در حضور قوای مسلح خود رسماً اعلام فرمود، بالنتیجه علی‌رغم دیگر اعیاد و ایام سوگواری که با تقویم قمری تعیین می‌گردد، این یگانه جشن بزرگ مذهبی باگاهنامه خورشیدی تثبیت و تعیین می‌شود و نخستین روز سال شمسی عید مذهبی مسلمین (شیعیان) است، در این رباعی اشاره به همین نکته شده است:<blockquote>بهار با لاله‌های جام مانند جلوه‌گر است


سیر تاریخی نوروز
در آرزوی نثار شبنم به خاک نجف است


۱۱۹
در این روز نو، علی بر مسند رسول نشست


مدت را گذرانیده به فکاهت و خوشی و عیش و افسانه و خلیع العذار دیوانه‌وار آشنا و بیگانه مشتغل بکأس و پیمانه...». نوروز در زمان دیلمیان
بدین جهت نوروز میمون و مبارک است</blockquote>«شاهنشاه فقید، شاه عباس ثانی اندکی پیش از فوت خویش فرمان داده بود بمانند ایرانیان باستان تحویل آفتاب را در تمام بروج دوازده‌گانه ملی سال با نوای نی و طنبور و ساز و شیپور تجلیل کنند. ولی مرگ نابهنگام و سریع شاهنشاه مزبور استقرار این آئین باستانی را فرصت نداد. در بیست و دوم (مارس) بعد از ظهر برای تهنیت عید به کاخ حکومتی رفتم و یک قبضه خنجر بسیار نفیس و عتیقی که دسته و غلاف ظریف مطلای مینائی داشت تقدیم حضور خان ایروان کردم. این هدیه مطبوع اطبع حاکم و بسیار مورد توجه وی واقع گشت، در ایران یک رسم قانون مانند است که در عید نوروز، نمی‌توان بدون تقدیم تحفه‌ای به حضور بزرگان باریافت. حاکم مرا در کنار خویش نشاند و مرا به خوردن میوه‌های تر و خشک و شرابهای بسیار نفیس و عالی گرجستان و [[شیراز]] خواند<ref>شاردن، جان، '''''سیاحتنامه'''''، ترجمه محمد عباسی، جلد2، اننشارات امبرکبیر، تهران: ۱۳۳۵، ص 360-367.</ref>.» از میان دیگر پادشاهان [[صفویان|صفوی]]، شاه عباس اول نیز به جشنهای نوروزی اهمیت فراوان می‌داد و در سفر و حضر هر جا که [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] فرا می‌رسید، مراسم مفصّلی تدارک می‌دید. در روز عید، شاه بار عام می‌داد و سران سپاه و ناموران عالی‌مقام دولت را به حضور می‌پذیرفت و با مهمانان ایرانی و بیگانه و سرداران و وزیران و ندیمان خویش به خوش‌گذرانی می‌پرداخت. درین روز وزیران و حکّام بزرگ پیشکشهای گرانبها به شاه تقدیم می‌کردند و او نیز متقابلاً به کسانی که خدمات شایسته کرده بودند، خلعت و منصب تازه عطا می‌کرد<ref>فلسفی، نصرالله، '''''زندگانی شاه عباس اول'''''، (۵ جلد) چاپ پنجم، [https://press.ut.ac.ir/ انتشارات دانشگاه تهران]، ۱۳۵۳، ص317.</ref>.


«ابن‌مسکویه» در مورد افتتاح خراج در زمان عضدالدوله دیلمی اشاراتی بس مهم به نوروز معتضدی دارد بدین قرار: «عضدالدوله افتتاح خراج را به نوروز معتضدی عقب انداخت. در گذشته پیش از رسیدن، غلات گرفته می‌شد. برای رعیت رسوم صحیحی را بجا داشت و از آن زیادات و تأویلات را حذف کرده و بر مظالم متظلمین وقف کرده و بر تعدیل عمل کردند و اخذ از قوافل حاجیان را برداشت و آنچه برایشان مقرر شده بود از قبالح و ضروب عسف... زایل کرد^{۲}
مورخ مخصوص او، اسکندر بیک منشی، درباره جشن و چراغانی [[نقش جهان|میدان نقش جهان اصفهان]] در ایام [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] می‌نویسد: «در باغ مزبور جشن عالی طرح فرمودند. اطراف نهر آبی راکه از میان باغ جاری است و حوض بزرگی که مثل دریاچه‌ای<ref>'''''عالم آرای عباسی'''''، ص ۵۵۰ به نقل از زندگانی شاه عباس اول، یادشده، ص ۳۱۸.</ref> در میان آن ترتیب یافته، به اکابر و اعیان دارالسلطنه [[اصفهان]] و بلوکات و اهالی خراسان و صواحب [[تبریز]] و تجار و اصناف خلایق، که در پایتخت همایون بودند، علی‌قدر مراتبهم قسمت فرموده، هر طبقه مجلسی طرح انداختند و اطراف اربعه آن دریاچه را به امراء و وزراء و ارکان دولت و مقربان بارگاه سلطنت اختصاص دادند. محافل فیض بخش بهجت افزا انعقاد یافته، برابر هر مجلس چهار طاقها افراشته، استادان نجّار و مهندسان نادره‌کار به فنون غریبه انواع هیاکل پرداخته، چراغدانها بر آنها تعبیه کردند و همه شب تا صبح، روشنایی سپهر مینائی به هزاران چشم حسرت بر آن چراغان و مجالس بهشت نشان می‌نگریستند


هم او در حاشیه گوید: ابوهلال عسکری در کتاب الاوائل (نسخه خطی) درباره تأخیر خراج گوید: «نخستین کسی که نوروز را عقب انداخت متوکل بود، که او دید زیان می‌بیند و مردمان به افتتاح خراج و زرع، ایشان را مقروض و تلف می‌کنند.  
شاه عباس، در این جشن به هر طرف می‌رفت و در هر محفلی می‌نشست و با بزرگان درباری خود و مردمی که گرد آمده بودند، به حشر و نشر می‌پرداخت و در شادی آنها شرکت می‌جست. شدت علاقه او را به مراسم نوروزی به حدّی دانسته‌اند که در برابر همه پیشامدها مقاومت می‌کرد و اصرار می‌ورزید که مردم مملکت از او تأسی کنند و در خوشی و شادی بسر برند. نوروزهایی که در کتب تاریخی عصر شاه‌عباس یادی از آنها رفته است، نشان دهنده تعلقات پرشور او به انجام کامل مراسم این جشن است و شهرت دارد که شاه به شخصه در مراسم تخم‌مرغ بازی که مقبول مردم عصر هم بوده، شرکت می‌جسته است و بنا به دستور او، در دکانها جوانانی می‌ایستاده‌اند که با تخم مرغهای رنگین بازی کنند و از توجهات و نوازشهای وی سرافرازی یابند. چنانکه شاعری نیز سروده است:


ابراهیم بن عباس صولی را خواست و تصمیم گرفت بر عقب‌انداختن نوروز به بیست و هفت روز از حزیران، پس نامه‌ها در این باره نوشته شد و آن‌کتابی مشهور است در رسائل ابراهیم (بن عباس)... و متوکل پیش از دخول سال جدید به قتل آمد. والمنتصر بجایش آمد و انیازمند به مال بود پس مردمان مورد مطالبه قرار گرفتند طبق رسم اوّل و ۱- مافروخی، محاسن اصفهان، ص ۱۷ به نقل: اذکائی، پرویز، تاریخچه و مرجع‌شناسی نوروز، صص ۱۷-۱۶.
به هردکه ای نوجوان خرمی


۲- ابن مسکویه، ابوعلی، تجارب الامم و تعاقب الهمم، جلد 2، ص ۴۰7.
گرفته به کف بیضه شبنمی


که با شاه هنگامه سازی کند


ز روی طرب تخم بازی کند<ref>میرنیا، سید علی، '''''فرهنگ مردم'''''، انتشارات پارسا، نهران: ۱۳۶۹، ص35.</ref>


۱۲۰
=== [[نوروز در عصر افشاریه]] ===
پس از سقوط دولت [[صفویان|صفوی]]، خللی در مقام و منزلت [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] پدید نیامد. بلکه همچنان آداب و رسوم آن نگهداری شد و عظمت دیرین آن در روح مردم [[کشور ایران|ایران]] ماندگار و پابرجا ماند. جنگهای پیوسته [[نادرشاه افشار]] هرگز مانع اجرای مراسم و جشن‌ها و چراغانی‌ها و آذین‌بندی‌ها نمی‌شد و نادر همیشه با برگذاری هر چه باشکوهتر نوروز، به امیران و سرداران سپاه و سربازان خود خلعت می‌بخشید. می‌بینیم که وی حتی برای تصاحب قدرت بلامنازع سلطنت در سال ۱۱۴۸ ه ق. هم مقرر داشت که مراسم مزبور در موسم نوروزی برگذار شود. در همین سال بود که مقرر داشت که جمعی از نمایندگان اعیان، رؤسای کشور، روحانیون بزرگ حکام ولایات و کدخدایان برجسته به دشت مغان دعوت شوند تا امری چنان مهم را با آنها به بحث و تبادل نظر بگذارد. نیز فرمان داد تا عمارات عدیده در منطقه چول مغان برپا دارند و آنچه از اسباب رفاه و آسایش برای جمع میسر است فراهم گردانند جمعیت حاضر در دشت مزبور را تا یکصد هزار نفر نیز نوشته‌اند و یقین است که اگر لشکریان و اصحاب اردوی نادری نیز داخل این رقم شوند، اغراق‌آمیز نیست<ref>مالکم، سرجان، '''''تاریخ ایران'''''، ترجمه شیخ محمد اصفهانی، چاپ هند، ۱۸۶۷م، (۲ جلد)، جلد دوم، باب ۱۷، صص ۳۳-۳۲.</ref>.


آداب و رسوم نوروز
نادر در بامداد [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] به احضار بزرگان قوم فرمان داد و خطاب به ایشان اظهار داشت که من آنچه که حق کوشش بود به جا آوردم و مملکت را از تجاوز روس و عثمانی نجات بخشیدم و متجاسران افغان را نیز به جای خود نشانیدم، اکنون نیاز به استراحت دارم و از شما می‌خواهم که شاه تهماسب یا فرزندش شاه عباس سوم را که زنده‌اند، و یا هر کس دیگری را که خود مایلید به سلطنت انتخاب‌کنید<ref>شعبانی، رضا، '''''تاریخ اجتماعی ایران در عصر افشاریه'''''، (۲ جلد) جلد اول، نشر قومس، تهران، ۱۳۷۳، ص ۶۸.</ref>.


آنچه متوکل رسم کرده بود، از بین رفت و مورد عمل واقع نشد تا زمان معتضد. پس وی حسابش را در روز یازدهم از حزیران قرار داد و فرمان داد در دیوانها ثبت کنند. تنها آنچه معتضد کرد این بود که مدّت را کوتاه کرد در یازده روز از حزیران».
[[نادرشاه افشار|نادر]] در همین ایام البته به پادشاهی [[کشور ایران|ایران]] برگزیده شد و به عنوان [[نادرشاه افشار|نادرشاه]] بر تخت سلطنت نشست و مدت دوازده سال نیز در همین مقام باقی ماند.کتابهای تاریخ روزگار او و بویژه جهانگشای نادری<ref>استرابادی، میرزا محمدمهدی خان منشی، '''''جهانگشای نادری'''''، تصحیح سیدعبدالله انوار، انجمن آثار ملی، تهران، ۱۳۴۱.</ref> و عالم‌آرای نادری<ref>مروی، میرزا محمدکاظم، '''''نامه عالم آرای نادری'''''، ۳ جلد، با مقدمه میکلوخو ماکلای، مسکو، ص۶۳-۱۹۶۰.</ref> مشحون از وقایعی است که در دوران قدرتمندانه نابغه بزرگ نظامی خراسانی روی داده و در خلال همه آنها، از بزرگداشت «نوروز جمشیدی»، «نوروز پیروز»، «جشنهای فرخنده و خجسته نوروزی» و «نوروز این سال... در ... برگذار شده» سخن به میان آمده است. در همان واقعه دشت مغان نیز شاعر نامدار مشتاق اصفهانی سروده است:<blockquote>هزار شکر که آمد بهار و رفت خزان


نوروز در زمان غزنویان
ز فیض مقدم گل شد جهان پیر جوان


در زمان غزنویان چنانکه از جای جای تاریخ بیهقی برمی‌آید، باز هم به رسم هدایای نوروز و مهرگان که البته خوشایند ترکان بوده است برمی‌خوریم. از جمله اطلاع می‌یابیم که در سال ۴۲۹ق سلطان مسعود برای جشن نوروز جلوس کرد و هدایای مرسوم مبادله گشت و به قول بیهقی در این روز بود که این سلطان توبه خود را در شرابخواری بشکست و همچنین یادی از جشن نوروز سال ۴۳۱ق و شادمانی حاضران و مدیحه‌گویی شاعران و تبادل هدایا و صلات به میان آمده است.۲
جناب شاه ملایک سپاه نادر شاه


نوروز در زمان سلاجقه و خوارزمشاهیان و ایلخانان
خدیو جم عظمت خسرو سکندر شان


با اینکه این دوره را عصر غلبه ترکان و مغولان نام می‌گذارند ولی به دلیل توطن آنان در مهد فرهنگ و تمدن ایران اسلامی، همگان به مرور خوی ایرانی گرفتند و در جامعه بزرگ ایرانیان مستحیل شدند. به طوری که نسل دوم همه آنها عرق و حمیت ایرانی یافتند و نه تنها دین مبین اسلام را پذیرفتند که به زبان و فرهنگ ایرانی نیز تعلق شایسته نشان دادند. در ۱- تجارب الامم، یادشده ، حاشیه ۴۰۷ / تاریخچه و مرجع‌شناسی نوروز، یادشده،
به تخت سلطنت این خسرو بلند اقبال


صص ۱۴ تا ۱۶.
که پیش رفعت جاهش خجل بود کیوان


۲- اذکائی، همان کتاب، ص ۱۷.
جلوس کرد به روز خجسته نوروز


ز یاری فلک و نصرت خدای جهان</blockquote>


=== [[نوروز در عصر زندیه]] ===
بعد از دوران اقتدار و سرفرازی نادرشاهی و با مرگ این سردار نامدار، کشور دچار هرج و مرج و بحران سیاسی نظامی دیگری شد که با ضعف و بی‌کفایتی جانشینان او، قرین گردید و تا روی‌کارآمدن خان مهین اقتدار زندکریم خان ادامه پیداکرد.گرچه کریم خان به فاصله کوتاهی پس از هلاکت نادر (۱۱۶۰ هق) در عرصه تحولات سیاسی-نظامی روز ظاهر شد (۱۱۶۲ ه.ق) ولی دوران کشمکشهای مخرب فتنه‌انگیزانی که هر یک خود را صاحب دعوی می‌شمردند و بر منطقه‌ای از ایران، استیلا داشتند، مدت مدیدی به طول کشید. خان زند، تنها در سال ۱۱۷۹ هق. بود که توانست پس از هفده سال مبارزات بلاانقطاع، بخش عمده کشور را در زیر استیلا درآورد و چهارده سال باقی عمر (۱۱۹۳ ۱۱۷۹ هق) را بدون وقفه در [[شیراز]] بماند.


سیر تاریخی نوروز
کارها و اقدامات متعدد عمرانی و آبادانی خان زند نیز در همین دوره تحقق پذیرفته و عمدتاً در همان [[شیراز]] انجام گرفته است. رأفت و مهربانی‌کریم زبانزد خاص و عام است و بی‌شک از روحیات خیرخواهانه و خوش‌بینانه‌ای منشأ می‌گیرد که ذاتی این مرد فهیم و دانا و هوشمند است. اینکه جشنهای نوروزی در روزگار او از شکوه و جلال خاصی برخوردار بوده بی‌تردید است، چه او تمامی همّ خود را مصروف بهبود احوال رعیت می‌داشت و افسانه‌های متعددی نیز در باب زندگی شخصی خود وی و شیوه کردار و گفتارش با دیگران بر سر زبانهاست که همه و همه مؤید نیکخواهی و سلامت‌جویی و خوشی‌طلبی خان است.


۱۲۱
مؤلف رستم التواریخ می‌نویسد:که خان از نغمات چنگ و رباب و اسباب طرب شادان بود و در ایام نوروز، یک تا دو هفته را جشن می‌گرفت و در طی مراسم، به امرای لشکر و مقامات دربار و ملازمان حضور و چاکران و پیشکاران انعام و خلعت می‌بخشید. دستور می‌داد که در چنین مراسمی مانند اوقات عروسی نزدیکانش، جشن و سرور همگانی باشد و دسته‌های موسیقی در سر چهارراهها و خیابانها حاضر شوند و با ترنّم آلات و اسباب طرب، مردمان را شاد نگاه دارند. یک چنین روحیه‌ای، البته اجازه می‌داد که در مراسم رسمی‌سان سپاه و حتی اردوهای نظامی نیز موسیقی سرایان حاضر باشند و با سرودن آهنگهای دل‌انگیز، قاطبه مردم را دلشاد نگاه دارند<ref>اصف، محمدهاشم رستم الحکماء، '''''رستم التواریخ'''''، تصحیح و تحشیه محمد مشیری، چاپ تابان، تهران، ۱۳۴۸، ص ۳۴۴.</ref>.


تلاش برای ایرانی‌شدن هر چه بیشتر و در شمار عام درآمدن هرچه سریعتر آنان است که مشاهده می‌شود تمامی آداب و رسوم ایرانی را می‌پذیرند و جامه‌های ایرانی بر تن می‌کنند.  
=== [[نوروز در عصر قاجاریه]] ===
با عروج [[آقا محمدخان قاجار|آقامحمدخان]] بر اریکه اقتدار، دوران تازه‌ای از عمر ملت [[کشور ایران|ایران]] هم آغاز شد که بیش از آنکه متوجه به عرصه‌رسیدن دسته‌ای خاص از ترکمنان بی‌هویت و خویشتن طلب و عاری از حمیت ملکداری و ایرانبانی‌باشد، معلول دو اتفاق بزرگ جهانی بود که در اروپا حادث شده بود و با جهانی‌شدن هر دو واقعه، خود به خود پای ملّت و [[کشور ایران]] را نیز به صحنه پیشآمدهای بین‌المللی باز کرد. این دو سانحه مهم، یکی وقوع انقلاب کبیر فرانسه بود و اعلام شعارهای آزادی، برادری و برابری که به زودی از مرزهای‌کشور فرانسه‌گذشت و در سطح عالم پخش شد و دیگری ظهور ناپلئون بناپارت، که با تکیه بر همان شعارها، سوداهای جهانگیرانه در سر می‌پرورد و در معارضه با رقیب عمده سیاسی - نظامی خود، انگلیس، نظر به شرق دوخت و فتحعلی شاه قاجار بی‌خبر از تحولات مهم گیتی را غافلگیر ساخت.


چنانکه از کتاب «کیمیای سعادت» امام غزالی برمی‌آید:
از مشخصات مهم دوران یکصد و چهل ساله استیلای قاجاریان (۱۳۴۴-۱۲۰۴ ه.ق)، آشنایی ایرانیان با رسم و راههای غربیان و تا حدودی هم تأثیرپذیری از آنان است. [[فتحعلی شاه قاجار|فتحعلی شاه]] (۱۲۴۹ - ۱۲۱۲ ه.ق) ناخواسته وارد دو سلسله جنگهای شوم با روسها شد که به معاهده‌های ننگین گلستان (۱۲۲۸ ه.ق) و [[ترکمانچای]] (۱۲۴۳ ه.ق) منجر گردید و قفقازیه را به کل از تصرف [[کشور ایران|ایران]] بیرون برد. نواده و جانشین او هم به نام محمد شاه (۱۲۶۴-۱۲۴۹ ه.ق) بر سر قضایای هرات با انگلیس‌ها درگیر شد و همان ذلت و خفت و حقارت جد خویش را متحمل گشت.


«... و چنگ و چغانه و صورت حیوانات فروشند برای کودکان در عید و شمشیر و سپر چوبین فروشند برای نوروز و بوق سفالین برای سده و آنچه برای نوروز و سده فروشند چون سپر و شمشیر چوبین و بوق سفالین در نفس خویش حرام نیست اما برای اظهار شعارگران حرام است.»
در نیمه دوم سده نوزدهم میلادی به تعبیر سپهر مؤلف ناسخ التواریخ، دوران جهانگشائیهای [[ناصر الدین شاه قاجار|ناصرالدین شاه]]، (۱۳۱۳-۱۲۶۴ ه.ق) فرا رسید که در طی چندین واقعه اسف‌انگیز، هرات به کلی از [[کشور ایران|ایران]] جدا شد و استقلال بخشهای شرقی، در طی معاهده پاریس (۱۲۷۳ هق) به رسمیت شناخته شد و پس آنگاه به جهت تأمین مطامع استعمار انگلیس، قسمتهای زرخیز و مهمّ و استراتژیک [[استان سیستان و بلوچستان|سیستان و بلوچستان]] منتزع گشت و با سرازیرشدن سیل کالاهای روسی و انگلیسی و... بازارهای مصون تجارت داخلی به دست اروپائیان افتاد و استقلال اقتصادی کشور نیز لطمات فراوان دید.


آئین‌های هدیه‌دادن و هدیه پذیرفتن بر قیاس گذشته در این ادوار رایج بود و هم از ادبیات نوروزی عصر برمی‌آید که مراسم درباری آن، کماکان برگذار می‌شد. از جمله این ابیات امیر معزّی را در مدح ملکشاه و تهنیت نوروز می‌توان یادکرد:
با این همه، با وجود آنکه در این دوران کثیری از ایرانیان متنعم و مرفه به کشورهای اروپایی رفتند و جمع کثیری از اروپائیان نیز با عناوین مختلف، سیاسی، نظامی، جهانگرد، پزشک، پژوهشگر و غیره به [[کشور ایران|ایران]] آمدند و حتی [[ناصر الدین شاه قاجار|ناصرالدین شاه]] و پسر و جانشینش [[مظفرالدین شاه]] (۱۳۲۴-۱۳۱۳ ه.ق) هر کدام سه بار به اروپا سفر کردند و در معیت خود جمع معتنابهی از درباریان و زنان و خواجه‌سرایان را به غرب کشانیدند و واقعه‌ای به عظمت انقلاب مشروطیت نیز در کشور به وقوع پیوست، باز استخوان‌بندی سنّتی جامعه ایرانی بر سر جای خود استوار بود و خرد و بزرگ، همه خود را درگیر مسائل آداب و رسوم اجتماعی می‌دانستند. داستان [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] نیز به عنوان بزرگترین و مهمترین پیشآمد هر سال، در کتب و منابع نویسندگان و وقایع نگاران داخلی و خارجی منعکس است و بیش و کم با همان تشریفاتی که در زمان [[صفویان]] رایج بود انجام می‌شد، بی‌شک شرح همه جریانها و وقایع نوروزی در این دوره، کتابی قطور می‌طلبد و ما من باب ذکر نمونه، به فقراتی چند از رویدادهای درباری در دو دوره مشخص و طولانی این عصر، که دوران فتحعلی شاهی و عصر ناصری باشد، بسنده می‌کنیم.


باد میمون و مبارک صدهزاران جشن جم
=== جلوس بر تخت در سلام عام و خاص و تشریفات مربوط ===
[[فتحعلی شاه قاجار|فتحعلی شاه]] مرد نادان و سبکسر و مغروری بود که فطانت او را در امور سیاسی و نظامی و حوادث عالمگیر روزگار برابر با فهم و درک یک رئیس قبیله شمرده‌اند. در این سخن، به هیچوجه جای مبالغه و تحقیری در کار نیست، ولی این پادشاه به ظواهر سلطنت بسیار اعتقاد داشت، خود را وارث ملک کیان می‌دانست و از همه القابی نیز که شاهان سلف، بجا یا نابجا استفاده می‌کردند، سود برمی‌گرفت. از امتیازات مهم سلطنت بر کشوری چنان وسیع، این را بیش از همه حق خود می‌شمرد که حرمسرایی بزرگ داشته باشد و زیباترین زنان قلمرو فرمانروایی خود را به دربار فراخواند. تعداد زنان وی را بیش از پانصد کس دانسته‌اند و ناسخ التواریخ نام و نشان یکصد و چهل هشت تن از آنها را که تعینی داشته‌اند ضبط کرده است.


بر خداوندی که چون جّم بنده دارد صدهزار
چنین کسی البته، از تشریفات مخصوص بادشاهی چشم نمی‌پوشد و بلکه دقیقه‌ای از تجمل خواهی و عیش و عشرت‌جویی را هم تلف نمی‌کند. این سلطان بن سلطان و خاقان بن خاقان مراسم ویژه‌ای را در نوروز تدارک می‌دید. شاه معمولاً تاج کیانی را بر سر می‌نهاد و بازوبندهای دریای نور و تاجماه را بر بازو می‌بست. آویختن حمایل‌های مروارید درشت و بستن کمربند شرابه‌دار سلطنتی و شمشیر و خنجر جواهرنشان و در دست گرفتن گرز مرصع هم جزء تشریفات ناگزیر بود، سایر وصله‌های مرصع و جواهرنشان سلطنتی را نیز پسرها و جهانگیر خان گرجی و ابراهیم خان گرجی دامادهای شاه به قامت وی راست می‌کردند سپر مرصع مخصوص سپهدار بودکه در دست می‌گرفت و همه اینها به طور نیم دایره در دور تخت شاه در جای مخصوص خود می‌ایستادند. پیشخدمت باشی سلام، میرزا اسمعیل، قلیان مرصع مخصوص سلام را در پهلوی تخت در دست می‌گرفت و نی پیچ آنرا به دست شاه می‌داد که گاهی پکی به آن بزند. این قلیان که به (قلیان سلام) معروف بود از طلا ساخته شده بود و تمام قسمت‌های آن با گوهرهای مختلف و الوان ترصیع شده بود. شکل میانه قلیان بر خلاف قلیانهای امروزی بسیار کوتاه بود و از یک سمت سر قلیان آن دو زائده پَر مانند بیرون آمده بود که بر نوک آنها آویز جواهرنشان نصب شده بود. سر نی قلیان یعنی قسمتی که چوب با لوله نی‌پیچ باید در آن قرارگیرد به صورت سر اژدها ساخته شده بود که از فک پایین وزیرگلوی آن دو شرابه یاقوت درشت آویزان بود. شرکت دادن این قلیان در مراسم سلام عام نوروزی یک امر تخطی ناپذیر می‌نمود. به طوری‌که در دوره‌های بعد که استعمال قلیان در اینگونه مراسم کم‌کم رو به منسوخ شدن نهاد و شاه فقط نی‌پیچ آن را در دست می‌گرفت باز هم پیشخدمت باشی سلام در جای مخصوص خود قلیان بدست می‌ایستاد و تشریفات بیهوده و بی‌معنی مزبور را تا پایان مراسم حفظ می‌کرد<ref>نجمی، ناصر، '''''دارالخلافه تهران'''''، چاپخانه سپهر تهران، مهر ماه ۱۳۵۶، ص281.</ref>.


با نشاط و رامش و پیروزی و نیک اختری
=== [[مراسم نوروزی در دوران ناصرالدین شاه]] ===
خانم کارلاسرنای ایتالیایی در یادداشتهای خود از جشن نوروزی سال ۱۸۷۸ (عصر ناصری) بدین‌گونه یاد می‌کند:<blockquote>«حسب المعمول به خاطر عید [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]]، مقدمات سلام را در دربار فراهم کرده بودند بسیاری از خرافات در چگونگی برگذاری برخی از مراسم در [[کشور ایران|ایران]] دخیل است. اگر در این روز حادثه‌ای ناگوار پیش آید نشانه‌ای از شومی و بداختری در سراسر سال خواهد بود. چون در مشرق زمین جشن‌ها پس از غروب آفتاب آغاز می‌گردد، در این سال بسیاری از مقامات عالی درباری روزی پیش از سال نو برای عرض تبریک به حضور شاه در کاخ بار یافته بودند که بدانها خبر داده شد فردا سلام برقرار نخواهد بود. چون در کاخ شاهی هیچ اقدامی بدون مشورت قبلی و صلاحدید منجمان به عمل نمی‌آمد، شاه عصر روز پیش از عید از منجم دانای خود فرمان اختران را جویا شده بود. چون پاسخ منجمان مساعد نبود تشریفات سلام به حکم ستارگان به روز دوم سال نو که روزی سعد بود موکول شد. تهرانی‌ها ابتدا از اینکه عید به عقب افتاده بود ابراز انزجار کردند، اما چون در روز اول سال باران سیل‌آسا بارید، از عقب افتادن آن خشنود شدند. در حقیقت این بار منجم، کذاب در نیامده بود. این پیش‌بینی موجب شد که گروهی بیش از پیش به منجمان معتقد شوند.» «روز بیست و دوم مارس ۱۸۷۸ واقعاً روز بهاری بود. از من دعوت شده بود در جایگاهی که وزیر خارجه برای سیاستگزاران خارجی و اروپائیان اختصاص داده بود در سلام شرکت کنم. راه منتهی به کاخ بسیار شلوغ و انبوه جمعیت موجب اختلال در حرکت بود. هرکس بهترین لباس خود را پوشیده بود. بیشتر حاضران لباس کاملاً نو بر تن داشتند زیرا معتقدند که پوشیدن لباس نو در [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] خوشبختی می‌آورد. گروهی از مردان کلاه‌هایی بر سر داشتند که برای همین تشریفات خریده بودند. نمایندگان هیأت‌های سیاسی خارجی در لباس تمام رسمی و باشکوه تمام برای شرکت در سلام در حرکت بودند. معمولاً شاه پیش از آنکه در تختگاه به سلام عام بنشیند، وزیران را در تالار شمس‌العماره به حضور می‌پذیرد. سفیران و دیگر نمایندگان دول خارجی به نام دولت‌های متبوع خود وسیله مترجمان عید [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] را به حضور شاه تبریک می‌گویند و وی نیز از همان طریقِ بدان‌ها پاسخ می‌دهد. سربازان شاه در حالی که دسته موزیک در جلو آن‌ها حرکت می‌کرد و آهنگ‌های شاد می‌نواخت رژه می‌رفتند. در میدان توپخانه، توپچی‌ها با فاصله هرم‌هایی که از گلوله‌های توپ به روی هم چیده بودند و از تمیزی و سایش می‌درخشید ترتیب داده بودند. از همه محله‌های مسلمان‌نشین شهر، مقامات دولتی و افسران ارشد و رؤسای ادارات و روحانیون و مورخان و شاعران در بار و گروهی از شخصیت‌های دیگر سر می‌رسیدند تا مراتب تهنیت را به پیشگاه فرمانروای مطلق خویش عرضه دارند و با وی تجدید میثاق‌کنند. فراش‌ها با سینی‌هایی پر از شیرینی که بر سر داشتند و روی آنها با روپوش‌های زرد و زی و شرابه‌دار پوشیده شده بود از هر طرف در حرکت بودند. گروهی زن پوشیده در چادرهای نو و مزین به الیاف زرین بی‌سر و صدا عبور می‌کردند. کفش‌های بی‌پاشنه قرمز و زرد یا سبزشان از دور می‌درخشید و می‌نمود که برای اولین بار آنها را به پا کرده‌اند. موهای قرمز و دست‌ها و ناخن‌های حناگرفته اطفال حاکی از آن بود که آنان نیز با دقت برای شرکت در جشن، آرایش و آماده شده‌اند.»</blockquote><blockquote>«در میان انبوه پیادگان، معدودی سوار نیز با موکبی از فراشان و جلوداران خویش برای تقدیم تهنیت نوروزی به شخصیت‌های معتبر مملکتی در حرکت بودند، زیرا در [[کشور ایران|ایران]] نیز هم چون اروبا، دید و بازدید آغاز سال دقیقاً رعایت می‌شود.گروه سواران‌گاه صفی از ارابه‌های از مد افتاده بزرگان محلی و گاه کالسکه‌های شکوهمند و مجلل مد روز سفیران خارجی بود. سرانجام به درگاه قصر رسیدم. از راهی تو در تو و درها و خیابان‌های بسیار مرا به قسمتی از محل اقامت شاه که آن را دیوان خانه می‌نامند وکاخ پذیرایی معنی می‌دهد هدایت‌کردند. این تالار پذیرایی در انتهای حیاطی وسیع و سنگ فرش و مشجر و مزین به حوضی فواره‌دار واقع شده است... هنگام ورود به حیاط دو صف از حضار را مشاهده کردم که به سبب جشن آغاز سال، سر تا پا لباس نو بر تن داشتند. در طرف راست آب نمای بزرگ، در جلو تالار وزیر خارجه ایستاده بود، (حاج میرزا حسین خان سپهسالار که وزارت جنگ را نیز برعهده داشت) او لباس رسمی سرخ رنگی به تن داشت که حمایلی به سبک عثمانی‌ها بر آن انداخته بود. هیأت‌های سیاسی خارجی و همراهان آنها، همچنین گروهی اروپایی دورش حلقه زده بودند. در طرف دیگر وزیر داخله و مالیه با کارمندان اداراتشان، از جمله اعضای دیوان محاسبات و عدلیه و فراشان وابسته بدانها صف کشیده بودند. در برابر تالار، گروه شاعران ایستاده بودند که یکی از آنها قصیده‌ای در منقبت شاه قرائت خواهد کرد و سرانجام روحانیون به طور دسته‌جمعی حضور یافته بودند..هیچ زن ایرانی، هر چه هم مقام عالی داشته باشد در سلام شرکت نمی‌کند... وقتی شاه وارد شد و بر تخت نشست، صدایی مهیب از فوج نگهبانی که در صفه جلو تالار ایستاده بودند در همه جا پیچید. این صدا از آهنگ شیپورهایی بود که به وسیله سربازانی که در بام‌های خانه‌ها و یا در محله‌های مختلف موضع گرفته بودند تقلید و تکرار می‌شد. بلافاصله چند تیر توپ و موزیک ایرانی و فرنگی به آهنگ شیپورها پاسخ دادند. در همین لحظات جنب و جوش زیادی در میان جمعیت خارج از قصر حکمفرما شد. قلیانچی برای شاه قلیانی آورد و در پای تخت در انتظار ماند تا قلیان کشیدن شاه تمام شود و بعد از بازگرفتن قلیان تعظیم کرد و عقب‌عقب بازگشت. این فراش خلوت خلعتی کشمیری بر تن و عمامه‌ای بر سر و جوراب‌هایی سرخ‌رنگ برپا داشت. بعد از قلیان، به وسیله پیش خدمت دیگری‌که همان‌گونه لباس بر تن داشت قهوه به حضور شاه برده شد و سپس در میان سکوت حاضرین خوردنی‌ها و آشامیدنی‌های دیگر و در فاصله آنها باز هم قلیان تقدیم حضور شد. «سرانجام شاه به سخن درآمد و در تمامی مدتی که سخنان وی ادامه داشت همگان به حال تعظیم سر فرود آورده بودند. شاه در پایان سخنان خود سالی خوش را برای ملت خویش آرزو کرد. در این موقع وزیر خارجه و دیگر مقامات عالی کشور در تالار حضور یافتند و هر یک تبریک گفتند. رئیس روحانیون برای سلامت شاه دعا کرد. شاعری قصیده‌ای اغراق‌آمیز در مدح شاه قرائت کرد. سپس اعلیحضرت گشاده‌دستی به خرج داده بدون استثناء به هر یک از حاضران سکه‌ای نقره با بهای نازل که ویژه [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] ضرب شده بود عیدی داد. همه با میل سعی می‌کردند از این سکه‌ها به دست آورند چون معتقد بودند که خوش بختی و برکت می‌آورد و سال نو را با رونق و شادمانی می‌گذارند. در این هنگام لیوان‌های شربت میان جمعیت به تعارف پخش شد. چون بر اساس یک رسم باستانی، بویژه در جشن [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] هیچ کس نمی‌تواند بدون تقدیم پیش‌کشی به حضور شاه بار یابد، این عید برای اعلیحضرت فرصتی مناسب است تا از گروه کثیری که به خاطر کسب فلان یا بهمان مزیت درخواست‌هایی دارند، هدایایی گران‌بها دریافت کند چنان که اغلب اوقات تقدیم این هدایا نتیجه‌بخش است.»</blockquote>«بعد از خاتمه آئین سلام، شادمانی عمومی آغاز می‌گردد. در میدان جلو کاخ شاهی بندبازان و رقاصان عمومی، چالاکی و هنرخویش را عرضه می‌کنند و کشتی‌گیران نیمه‌عریان به شیوه باستانی به ستیز با یکدیگر برمی‌خیزند. دستمزد همه این معرکه‌گیریها و بازیگران از طرف دولت پرداخت می‌شود. اغلب بازیگران در مواقع عادی مشاغلی دیگر دارند، مثلاً یک رقاص، قهوه‌چی، یک کشتی‌گیر کاتب یا منشی و یک کشتی‌گیر دیگر خیاط است. معمولاً پسران جوان نقش رقاصه‌ها را بازی می‌کنند و هنگامی که لباس زنانه بر تن دارند تشخیص جنسیت آنها دشوار است. اینان دامنی کوتاه و بسیار گشاد و ژاکتی بر تن و کلاهی زردوز بر سر دارند و موهای سرشان بلند است. غرفه آرایش آنها همان میدان عمومی است.


همچنین نوروز و صد نوروز دیگر برگذار^{۲}
این جشن تا غروب آفتاب ادامه می‌یابد. سپس هر یک برای خواندن نماز و خوردن شام به خانه می‌روند و در هر حال خوردن شیرینی را که در این ایام شگون دارد فراموش نمی‌کنند. شب هنگام شهر چراغانی است. در خیابان‌هایی که به قصر شاهی منتهی می‌شود در عین آنکه رقاصگان و بازیگران هنرنمایی می‌کنند، مراسم آتش‌بازی به عمل می‌آید. در فاصله آتش‌بازی، رقص‌ها و بازی‌ها همراه سرودهای ملی که با آهنگ سازهایی از نوع گیتار و ویلون‌های‌کوچک (کمانچه) خوانده می‌شود، ادامه می‌یابد. در سراسر اوقات جشن موزیک نظامی مرکب از آلات موسیقی اروپایی و ارکستر ایرانی متناوباً نواخته می‌شود و جمعیت بی‌حرکت و جدی و با سکوت به تماشای مقلدانی می‌ایستد که با های و هوی برای اجرای نقش‌های خویش به بهترین وجه تلاش می‌کنند.


از کتاب «سیرة جلال‌الدین منکبرنی» برمی‌آید که جشن نوروز به روزگار خوارزمشاهیان در میان توده مردمان برگذار می‌شده، چنانکه از ۱- غزالی، ابوحامد محمدبن محمد، کیمیای سعادت، نیمه اول، صص ۴۷۸-۴۷۷ و نیز احیاء علوم الدین، ج ۲، چاپ قاهره، ص ۲۳۴.  
در ایام [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] همسران شخصیت‌های معتبر دولتی از انیس الدوله دیدار می‌کنند. در این ایام خانم‌ها طبق معمول درخواست‌های خود را همراه با شیرینی و مربا و نان‌های قندی که در لابلای آنها جواهرات قیمتی و کیسه‌های زیبای پر از پول می‌گذارند به حضور سوگلی شاه عرضه می‌کنند. بعد از تعارفات خانم‌ها با آزادی کامل با یکدیگر گفتگو می‌کنند و آنها که تقاضایی دارند مبلغی را که باید برای برآوردن حاجت نمی‌آید<ref>رضی، هاشم، '''''گاهشماری و جشن‌های ایران باستان'''''، انتشارات بهجت، تهران: 1371، ص452.</ref>.»


۲- امیر معزّی، دیوان، به اهتمام عباس اقبال، صص ۳۲۱-۳۲۰،
=== [[نوروز پس از قاجاریه]] ===
خویش بپردازند معین می‌کنند. این دیدارها چند ساعت به طول می‌انجامد، چنانکه اغلب در یک روز بیش از یک دیدار به عمل تغییرات مهم اجتماعی در هر عرصه‌ای که فرصت خودنمایی یافته باشد، هنوز در میدان سنتهای پایدار حیات ایرانی و خاصه [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] مجال موسعی برای دگرگونی پیدا نکرده است. به همین دلیل، دیده می‌شود که تا امروز در سفره عید، علاوه بر شیرینی و [[آجیل]] و تخم‌مرغهای پخته رنگی و گرده‌های نان، [[هفت سین خوان نوروزی|هفت سین]] هم چیده می‌شود که همان [[هفت سین خوان نوروزی|هفت سین]] سنتی است که سیر و سرکه و سماق و سمنو و سیب و سپستان و سبزی را دربرمی‌گیرد و در کنار کتاب عزیز آسمانی [[قرآن]]، آینه و ظرفی از آب ماهی دار جلوه می‌یابد. آنچه که رسم است این است که همه افراد خانواده، به هنگام تحویل سال بر سر سفره مزبور بنشینند و بر گرد بزرگتر خانواده حلقه زنند.


وقتی که غرش توپها، تحویل سال را اعلام کرد، در میان اهل خانه روبوسی و تبریک عید آغاز می‌شود و به صرف شربت و شیرینی می‌پردازند. بزرگ خانواده به همگان، عیدی می‌دهد و جملگی منتظر نخستین کسی می‌شوند که با قدم‌های مهربان خود در خانه را بگشاید و به همگان عید مبارک باد بگوید.کار دید و بازدیدها، معمولاً ساعتی پس از تحویل سال شروع می‌شود و معمول هم این است که به همدیگر ادای احترام کنند. در مناطق غیرشهری [[کشور ایران|ایران]]، هنوز هم خانواده‌ها به طور دستجمعی به دیدن یکدیگر می‌روند و مثلاً یک روز صرف آن می‌شود که مردم بخش سفلی روستا به دیدار خانواده‌های بخش علیا بروند و روز دیگر هم برعکس همانها در خانه بمانند و بازدیدها انجام شود. بدین نحو قسمت عمده دید و بازدیدها در همان سه روز نخست سال پایان می‌گیرد و بقیهُ ایّام، صرف دیدارهای خصوصی‌تر خانواده‌های نزدیک با هم می‌شود.


با اینکه پخت و فروش شیرینی و حلویات و انواع تنقلات، در مناطق شهری و پرجمعیت به وسیله دکان‌داران انجام می‌شود ولی هنوز در مناطق عشایری و روستایی و حتی شهرهایی که سنتی‌تر مانده‌اند، خانواده‌ها خود به تهیه نانهای قندی و انواع شیرنی می‌پردازند و سفره عید را با مأکولاتی که نماینده تشخص و تعین آنها باشد، انباشته می‌کنند. مجموعه‌های متنوع خوراکیها، علی‌الرسم تا پایان روز دوازدهم [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]]، برقرار می‌ماند و تکلیف هر صاحبخانه‌ای است که میهمانان ناخوانده نوروزی را با هدایای کوچک و بزرگی که علی‌قدر مراتبهم تدارک دیده است، خشنود نگاه دارد. هیچ بخش از آداب شناسای سنّتی [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]]، اعتبار خود را از دست نداده است و می‌توان گفت که جمله آنها با جلال و شکوه کافی خود بر جای مانده‌اند. حتی در شب روز عید خانم خانواده بهترین و مطبوعترین غذاها را برای اهل خانه تدارک ببینند و کمتر خانه‌ای است که در شب و روز عید، ماهی‌پلو و رشته‌پلو و مرغ‌پلو نداشته باشد. معمولا رشته‌پلو را در روز اول سال می‌خورند که رشته کارها در دستشان بماند برخی نیز آش رشته می‌پزند که سررشته کارها را بیدا کنند و در دست بگیرند.


۱۲۲
تکلفاتی که به مقتضای پیدایش ابزارهای فراوان مدنی در روزگار ما بر دست و پای افراد سنگینی ایجاد کرده است، مشکلات خاصی را هم البته به وجود آورده است که گاه برخی طاقتها را طاق می‌کند و نیروها را تحلیل می‌برد، اما در هیچ حالتی احساس نمی‌شود که اعتقاد توده‌های ایرانی‌به اصالت کارهایی که می‌کنند تزلزل یابد. اصل پذیرفته‌شده‌ای است که [[نوروز جشن طبیعت|نوروز]] همگانی است و بی اینکه شرایطی تحمیلی در آن ملحوظ شده باشد، به خود مردم و توانائیهای بیش وکم آنها مرتبط است. هرکس به قدر قوه و استطاعت در ایفای مراسم اصلی مشارکت می‌جوید و تا هر حدّی که میسر او باشد، در این راه قدم برمی‌دارد. چون امید به زندگی و بهبود وضع در سال جدید نیز بی‌شک امری منتظر است و مقبول همه موجودات زنده قرار می‌گیرد. دانایان و اندیشمندان به همان اندازه به نوروز عزّت می‌گذارند که کمتر دانان و کمتر درس خواندگان. متمکنان و دولتمندان نیز به همان چشمی به [[نوروز بزرگ|نوروز]] می‌نگرند که مسکینان و تهیدستان، نوروز به ذات خود فقیر و غنی نمی‌شناسد، به‌گونه‌ای‌که حاکم و محکوم یا زبردست و زیردست در پیش نگاه آن، یکسانند. عیدی است همگانی، که چون به قاطبه مردمان تعلق دارد، عزیزش می‌شمارند. با اینکه تجلیل ذات زمان است به تعبیر تاریخی آن از قید زمان رسته است و به همان صورتی که در گذشته‌ها بوده، هم‌اکنون نیز هست و بی‌تردید به عصرهای دور و دورتر نیز تعلق دارد.


آداب و رسوم نوروز
== نیز نگاه کنید به ==


جامه‌های نوین و رنگارنگ مردم اصفهان در این روز هویدا بوده است.' پس از حمله خانمان‌سوز مغول، علی‌رغم ویرانگری‌ها و کشتارهایی که آن قوم وحشی در ایران براه انداخت: «ایرانیان این عید را پناهگاه و دست‌آویز خود ساختند و به عنوان شعاری برای نمایان ساختن روح مجد و عظمت و دفاع در راه طرد آن چیره‌گران غاصب و اظهار استقلال، قرار دادند.»^{۲}
* [[عید نوروز در زمان خلفای عباسی]]
* [[نوروز در زمان دیلمیان]]
* [[نوروز در زمان غزنویان]]
* [[نوروز در زمان سلاجقه و خوارزمشاهیان و ایلخانان]]
* [[نوروز در عصر صفوی]]
* [[نوروز در عصر افشاریه]]
* [[نوروز در عصر زندیه]]
* [[نوروز در عصر قاجاریه]]
* [[مراسم نوروزی در دوران فتحعلی شاه]]
* [[مراسم نوروزی در دوران ناصرالدین شاه]]
* [[نوروز پس از قاجاریه]]


در دواوین شعرای نامدار این ادوار، چون سعدی، سلمان ساوجی، خواجوی کرمانی و دیگران به فراوانی از نوروز و مراسم خجسته آن یاد شده و گویای این مطلب است که با وجود همه مصائب و متاعبی که بر ایرانیان گذشت رشته‌های الفت خود را با فرهنگ ملّی و مردمی، سست نمی‌دیدند.
== پاورقی ==
[1]. موضوع پیدایش دولت صفوی و تشکیل دولت ملی، عنوان کتابها و تحقیقات معتبری را در تاریخ ایران به وجود اَورده است که بالاختصاص می‌توان ازکتابی به همین نام «تشکیل دولت ملی» از والتر هینتس آلمانی یاد کرد، این کتاب به وسیله کیکاووس جهانداری ترجمه شده و کراراً در ایران به چاپ رسیده است. انتشارات خوارزمی، تهران، چاپ دوم، ۱۳۶۱.
 
[2]. رسمی شدن زبان ترکی در دربار و به تبع حریم‌های آنان برای نخستین بار در این دوره روی داد.
 
[3]. شاردن در این بخش توضیحاتی دارد که مأخوذ از اطلاعات غیردقیق اوست.
 
== مآخذ ==
<references />
== منبع اصلی ==
شعبانی، رضا (1379). آداب و رسوم نوروز. تهران: [https://alhoda.ir/ موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.]
 
== نویسنده مقاله ==
رضا شعبانی
[[رده:فرهنگ و نظام فرهنگی]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۹ فوریهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۰۹:۰۴

با اینکه‌ ایرانیان اسلام را پذیرفتند و از آئینهای زرتشتی بپرداختند دست از نوروز برنداشتند چرا که نوروز بیش از هر چیزی صورتی اهمگانی به خود پذیرفته بود و با استقرار در جایگاهی متین و استوار جشن ملی و اجتماعی بشمار می‌آمد، و اگر یک روز رنگ دینی کَهنی داشت امری ناممکن نبود که از آن رنگ پرداخته شود و رنگ نوین اسلامی به خود گیرد. از این روست که می‌بینیم ایرانیان تحت لوای حکومت مسلمین به برپاساختن نوروز برخاستند.

اعراب عید نوروز و عید مهرگان را از کهن‌ترین زمان‌ها می‌شناختند. الوسی گوید: «که مردم مدینه، پیش از اسلام، دو عید داشتند. نوروز و مهرگان و چون رسول اکرم(ص) به مدینه آمد بر آداب و رسوم ایشان در این دو عید آگاه شد،گفت: خدای تبارک و تعالی به جای این دو عید بهتر از آنها را به شما ارزانی داشته، که یوم‌الفطر و یوم‌النحر است»[۱] این امر نشانه آن است که اعراب با ایرانیان الفتی کهن داشتند و حتی در برخی از مظاهر مدنی از آنان پیروی می‌کردند.

در روایت دیگر آمده است که: «نوروز و مهرگان از آنها نهی شد، چرا که در زمان جاهلیت در دو روز نوروز و مهرگان به شادی می‌پرداختند. اعراب پس از گشودن هر سرزمینی، به ناچار برخی از آداب و رسوم آن سرزمین‌ها را که مباین احکام شرع نبود، اخذ و رعایت می‌کردند. در ایران زمین چون اصول سازمان اداره کشور را از ساسانیان اقتباس کرده‌اند، ناگزیر قوانین مالی، سازمان مالیاتی و پرداخت خراج به دیوانهای محاسبات آنان را نیز به کار بردند. اصطخری می‌گوید: «ایرانیان بنیادگذاران دیوانهای خلافت‌اند و کارگزارانی که رشد سیاسی وزیران و دیگر دیوان‌سالاران از ایشان حاصل گردیده است[۲]

هم او می‌افزاید که :

«در دیگر دیوانهای اسلامی هیچ دیوانی دشوارتر و سخت‌تر از دیوان فارس نظر به اختلاف مناطق و ناهمسانی خراج‌ها بر اساس انواع کشت و اختلاف امور مالی آن‌ها و پراکندگی کارهای گماردگانشان نیست[۲]

مهمترین دیوان در دولت، دیوان خراج بود که بر تمام امور مالی نظارت داشت و در همه پایتختهای دولت‌های اسلامی دارای مرکز و در شهرها دارای شعباتی بود. در شرق جهان اسلام سازمان دیوانی، ایرانی و منبعث از تنظیمات عصر ساسانی بود. چنانکه در غرب بیزانسی، عرب‌ها نه‌تنها مخالفتی با این امر نورزیدند، بلکه از این سیاست برای انتظام هر اچه بیشتر امور خود استفاده کردند. باری، نوروز آغاز سال خورشیدی است که کار و کارورزی در ایران آغاز می‌شود و همچنین سر سال کشت‌ورزی و مالی بود و اجرای امور دیوان خراج بر این مدار سالیانه قرار می‌گرفت. به طوری که مشاهده می‌شود همین‌که سال خورشیدی ایرانی به ناچار در میان ملل اسلامی شرق، و گاه‌شماری آن رایج شد. نامهای فارسی ماههای ایرانی، و حتی نام روزهای ماه در برخی از دیوانها بکار رفت[۳]. سبب اصلی ماندگاری نوروز در دولت اسلامی در این جشن همان گوید:

سر سال بودن آن بود که زمان خراج قرار می‌گرفت. چنانکه اسدی طوسی نوندی سر سال نو کرد راست[۴]

یک سبب مُهم دیگر اینکه چون ایرانیان از دیرباز به پیشکش‌کردن هدایا به مناسبت این جشن خو کرده بودند فرمانروایان عرب نیز چنین فرصتی را برای‌اخذ آن هدایا مغتنم شمردند و آئین‌های نوروزی را رایج نگاه داشتند. چندان که واژه آئین را در مورد جشن نوروز و مهرگان بکار بردند. سقوط دولت اموی در اثر قیام ایرانیان و روی‌کارآمدن دولتهای کوچک متقارن در جوار یا تحت نظارت عباسیان‌که خود بسی از آئینهای ایرانی را پذیرفته بودند، موجب شد که آن دولتهای کوچک در تجدید وضع و رونق جشنهای ایرانی عامل مؤثری باشند و آئین‌ها و آداب کهن را دوباره زنده کنند. خلفا به صورتی رسمی آن را برگذار می‌کردند و افراد مهمَّ حاکم و زیردست تعاطی هدیه می‌کردند.گویند در عصر متوکل پنج میلیون درهم به فرمان خلیفه ضرب شد که به رنگهای گوناگون بود و خلیفه بر سر ایرانیان خویش شاباش کرد. بازیگران نقابدار (اصحاب السماجه) به پیشگاه خلیفه می‌آمدند و خلیفه برایشان سکّه می‌انداخت و گلهایی از عنبر سرخ بدیشان می‌بخشید[۵].

شاعران تهنیتها می‌سرودند و از بزرگان برای مردمان هدیه طلب می‌کردند. ابن زبیر می‌گوید که در یک نوروز بازی سماجه‌ای در برابر معتضد خلیفه برگذار شد که سیزده هزار دینار صرف آن شد. در روزهای نوروز شیرینی‌ها مانند صابونیه و لوزینج پخته می‌شد و مردم میان خود پخش می‌کردند... به گفته یعقوبی عمربن عبدالعزیز رسم تبادل هدیه در نوروز و مهرجان را برانداخت و سپس یزید دوم آن را دوباره بر پا ساخت[۵].

هندو شاه نخجوانی به نقل از تواریخ عربی آورده: «گویند روز نوروزی جهت خالدبن برمک وزیر، کاسه‌ها از زر و نقره به هدیه آورده بودند یکی از شعراء این ابیات به خالد نوشت:

لیت شعری اما لنامنک حظ

یا هدایا الوزیر فی النوروز

ما علی خالدبن برمک فی‌الجود

نوان ینیله بعزیز

لیت لی جام فضة من هدایا

هوی ما بالامیر مجیزی

انما ابتغیه اللعسل المم

زوج بالماء لالبول العجوز

خالد هر چه در آن مجلس او زر و نقره بود همه به آن شاعر بخشید، چون اعتبار کردند مالی عظیم بود و شاعر از آن توانگر شد[۵].

باری، تردیدی نیست که وزرای ایرانی عصر عباسی در اشاعه مراسم نوروزی سهم بزرگی داشتند و بسیاری از آداب آن را نیز به خلفا آموختند.

عید نوروز در زمان خلفای عباسی

عباسیان مانند پادشاهان ایران در تالاری با جامه‌های فاخر می‌نشستند و هدیه‌ها را خود می‌پذیرفتند. گفته‌اند که متوکل از بامداد تانماز ظهر می‌نشست و به پذیرفتن پیشکشهایی که از سوی بلند پایگان و دیگر بزرگان تقدیم می‌شد می‌پرداخت. خلفا در واقع در چنین روز خُجسته حق دریافت هدیه از رعایای خویش را داشتند پس مردم همه طبقات به تقدیم پیشکشی به خلیفه می‌پرداختند و نیز وزیران و بلندپایگان دیوان و توانگران عطر و گوهر و مروارید و بازرگانان کالاهای مرغوب مانند فرش و جامه وکنیز و شاعران نیز قصیده و مردم عادی گل و میوه نثار می‌کردند. دیدار خلیفه در ایام نوروزی بی‌تقدیم پیشکشی نامیمون بود. خلفاگاهی از پیشکشهای مهمانان خویش جویا می‌شدند و بنا به گفته منابع پرسش خلفا عبارت ویژه‌ای بود که «کجاست پیشکش امروز شما؟» دادن پیشکشیهای بسیار به خلیفه موجب شد دفتری فراهم شود تا نام بازدیدکنندگان کاخ و پیشکش ایشان در آن ثبت شود. در برابر، خلیفه هم هدایای پرارجی بدیشان ارزانی می‌داشت. مردم عادی در نوروز خانه‌های خود را با تکه‌های پنبه (حبّ القطن) و بخوردانهای گلین (المجامیرالطین) چراغانی می‌کردند. کاخهای سلطنتی هم با قطعات پارچه‌های ارزنده مانند زهری خیس‌شده در روغن بلسان «هن البلسان» و دیگر مایعات خوشبو و پربها که در بخوردانهای سنگی «المجامیرالبرام» نهاده شده بود چراغانی می‌شد.

در طی شش روز جشن نوروز مردم در گذرگاهها گرد می‌آمدند و آتش می‌افروختند. شور و دلبستگی مردم در برپایی نوروز چنان بود که کوشش معتضد خلیفه در سال ۲۸۴ ه ق.برای جلوگیری از شادیهای زیاده از حد درگذرگاهها در هوای تابستان سودمند نیفتاد و پس از دو روز مردم را آزادگذاشت تا هرگونه که بخواهند شادمانی کنند. ابن حوقل‌گوید که در سده دهم میلادی / چهارم هجری در جبال، نوروز را به مدّت هفت روز برپا داشتند با خوشی و شادی فراوان خوراکیهای لذیذ پختند و جامه‌های فاخر دوختند و پول بسیاری بدین جشن صرف کردند ضمناً مهمانیهایی با رسته‌های مُنظم نوازنده برپا کردند و حتّی بر بام خانه‌های خود جشن گرفتند[۶].

پرفسور تریتون بخشی از کتاب الهفواه صابی را درباره برگذاری نوروز ذمیان بغداد در قرن چهارم نقل کرده است. صابی گوید که بعضی از ذمیان آشپزی مخصوص به خدمت‌گرفتند تا خوراکیها را شبانه فراهم کند که با مواد تازه باشد و مهمانیهایی برای خود شان و دوستان دادند که در آنها خربزه و آلو و هلو و خرما بر خوانها نهاده بودند. زنان می‌کوشیدند تا برای آن روز عطریات بخرند و سنگ‌پشتها را برای راندن شیطانها از خانه‌ها می‌آوردند، و تخم‌مرغ رنگ می‌کردند. پاشیدن عطر به روی فرد و هفت گام به سوی او رفتن به مفهوم آن بود که چشم بد و تنبلی و تب از او دور می‌شود. توتیا با سلاب و سورمه را برای افزایش نور چشم در سال آینده به چشم می‌کشیدند و روز فرخنده‌ای بود برای مصرف دارو، مدرسه‌ها بسته می‌شد و دانش‌آموزان به بازی می‌پرداختند. اگر استادی به مدرسه می‌آمد با او با احترام رفتار نمی‌کردند و ای بسا که او را به آبگیر می‌انداختند مگر آنکه وجهی می‌داد که صرف خرید خوراکی می‌کردند. صابی ضمناً گوید که مسلمانان در این شادمانی شرکت می‌کردند و حتّی در انظار عموم شراب می‌نوشیدند و مانند ذمیان به خوردن عدس پاک کرده می‌پرداختند و در آب پاشیدن به روی مردم با ذمیان همبازی می‌شدند. کسان محترم یکدیگر را با مشک آب می‌زدند یا پیرامون خانه‌ها و باغهای خود را آبپاشی می‌کردند و مردم عادی هم بدین کار در گذرگاهها و شوارع عام می‌پرداختند[۶].

از دولتهای ایرانی در عهد اسلامی، بیش و پیش از همه، صفاریان، به احیای زبان فارسی و آئینهای ایرانی همت گماشتند، پس از آن دولت ایرانی مقتدری چون سامانیان در بخش کهن و زادبوم فرهنگ اصیل ایرانی، خراسان روی کار آمدند که بسیاری از آئینهای باستانی را احیاء کردند و به جای آوردند تنها آثاری‌که در باب نوروز از شاعران و ادیبان آن روزگار به جای مانده، خود قسمت مهمی از ادبیات نوروزی را در سبک خراسانی تشکیل می‌دهند. لیکن کوشش بویهیان در نگهداری آداب و رسوم و جشنهای ایرانی، بخصوص نوروز و مهرگان و سده چشمگیرتر و مؤثرتر از همه بوده است. چنانکه «مافروخی» بیان کرده است: «و بازاری بود بر دروازه جور که آن را بازار جورین گفته‌اند، در فصل نوروز هر سال تمامت اهل اصفهان از صغیر و کبیر و وضیع و شریف و خاص و عام و اطفال و عورات هر کس به حسب حال طبقات و درجات بالوان اسباب مأکول و مشروب و انواع ضروب عدت و آلت مطلوب مرغوب مدت یک دو ماه بدانجا نقل کرده‌اند و از استیضاح و لذات و استمتاع عیش و عشرت از لهو و لعب و نشاط و طرب حظی وافی و ذوقی وافر از زندگانی برداشته چون روز نوروز رسیده چندین بازار ساخته طوافان و بازاریان گوناگون نعمتها در آنجا پرداخته و عوام در میان آنجا چون دریا بر دریا در تموج و خواص از دور و نزدیک و بالا در نشیب در تفرج و پیوسته آن مدت را گذرانیده به فکاهت و خوشی و عیش و افسانه و خلیع العذار دیوانه‌وار آشنا و بیگانه مشتغل بکأس و پیمانه...»[۷].

نوروز در زمان دیلمیان

«ابن‌مسکویه» در مورد افتتاح خراج در زمان عضدالدوله دیلمی اشاراتی بس مهم به نوروز معتضدی دارد بدین قرار: «عضدالدوله افتتاح خراج را به نوروز معتضدی عقب انداخت. در گذشته پیش از رسیدن، غلات گرفته می‌شد. برای رعیت رسوم صحیحی را بجا داشت و از آن زیادات و تأویلات را حذف کرده و بر مظالم متظلمین وقف کرده و بر تعدیل عمل کردند و اخذ از قوافل حاجیان را برداشت و آنچه برایشان مقرر شده بود از قبالح و ضروب عسف... زایل کرد[۸]

هم او در حاشیه گوید: ابوهلال عسکری در کتاب الاوائل (نسخه خطی) درباره تأخیر خراج گوید: «نخستین کسی که نوروز را عقب انداخت متوکل بود، که او دید زیان می‌بیند و مردمان به افتتاح خراج و زرع، ایشان را مقروض و تلف می‌کنند.

ابراهیم بن عباس صولی را خواست و تصمیم گرفت بر عقب‌انداختن نوروز به بیست و هفت روز از حزیران، پس نامه‌ها در این باره نوشته شد و آن‌کتابی مشهور است در رسائل ابراهیم (بن عباس)... و متوکل پیش از دخول سال جدید به قتل آمد. والمنتصر بجایش آمد و انیازمند به مال بود پس مردمان مورد مطالبه قرار گرفتند طبق رسم اوّل و آنچه متوکل رسم کرده بود، از بین رفت و مورد عمل واقع نشد تا زمان معتضد. پس وی حسابش را در روز یازدهم از حزیران قرار داد و فرمان داد در دیوانها ثبت کنند. تنها آنچه معتضد کرد این بود که مدّت را کوتاه کرد در یازده روز از حزیران[۹][۱۰]».

نوروز در زمان غزنویان

در زمان غزنویان چنانکه از جای جای تاریخ بیهقی برمی‌آید، باز هم به رسم هدایای نوروز و مهرگان که البته خوشایند ترکان بوده است برمی‌خوریم. از جمله اطلاع می‌یابیم که در سال ۴۲۹ق سلطان مسعود برای جشن نوروز جلوس کرد و هدایای مرسوم مبادله گشت و به قول بیهقی در این روز بود که این سلطان توبه خود را در شرابخواری بشکست و همچنین یادی از جشن نوروز سال ۴۳۱ق و شادمانی حاضران و مدیحه‌گویی شاعران و تبادل هدایا و صلات به میان آمده است[۱۱].

نوروز در زمان سلاجقه و خوارزمشاهیان و ایلخانان

با اینکه این دوره را عصر غلبه ترکان و مغولان نام می‌گذارند ولی به دلیل توطن آنان در مهد فرهنگ و تمدن ایران اسلامی، همگان به مرور خوی ایرانی گرفتند و در جامعه بزرگ ایرانیان مستحیل شدند. به طوری که نسل دوم همه آنها عرق و حمیت ایرانی یافتند و نه تنها دین مبین اسلام را پذیرفتند که به زبان و فرهنگ ایرانی نیز تعلق شایسته نشان دادند. در تلاش برای ایرانی‌شدن هر چه بیشتر و در شمار عام درآمدن هرچه سریعتر آنان است که مشاهده می‌شود تمامی آداب و رسوم ایرانی را می‌پذیرند و جامه‌های ایرانی بر تن می‌کنند.

چنانکه از کتاب «کیمیای سعادت» امام غزالی برمی‌آید:

«... و چنگ و چغانه و صورت حیوانات فروشند برای کودکان در عید و شمشیر و سپر چوبین فروشند برای نوروز و بوق سفالین برای سده و آنچه برای نوروز و سده فروشند چون سپر و شمشیر چوبین و بوق سفالین در نفس خویش حرام نیست اما برای اظهار شعارگران حرام است[۱۲]

آئین‌های هدیه‌دادن و هدیه پذیرفتن بر قیاس گذشته در این ادوار رایج بود و هم از ادبیات نوروزی عصر برمی‌آید که مراسم درباری آن، کماکان برگذار می‌شد. از جمله این ابیات امیر معزّی را در مدح ملکشاه و تهنیت نوروز می‌توان یادکرد:

باد میمون و مبارک صدهزاران جشن جم

بر خداوندی که چون جّم بنده دارد صدهزار

با نشاط و رامش و پیروزی و نیک اختری

همچنین نوروز و صد نوروز دیگر برگذار[۱۳]

از کتاب «سیرة جلال‌الدین منکبرنی» برمی‌آید که جشن نوروز به روزگار خوارزمشاهیان در میان توده مردمان برگذار می‌شده، چنانکه از جامه‌های نوین و رنگارنگ مردم اصفهان در این روز هویدا بوده است[۱۴]. پس از حمله خانمان‌سوز مغول، علی‌رغم ویرانگری‌ها و کشتارهایی که آن قوم وحشی در ایران براه انداخت: «ایرانیان این عید را پناهگاه و دست‌آویز خود ساختند و به عنوان شعاری برای نمایان ساختن روح مجد و عظمت و دفاع در راه طرد آن چیره‌گران غاصب و اظهار استقلال، قرار دادند[۱۴]

در دواوین شعرای نامدار این ادوار، چون سعدی، سلمان ساوجی، خواجوی کرمانی و دیگران به فراوانی از نوروز و مراسم خجسته آن یاد شده و گویای این مطلب است که با وجود همه مصائب و متاعبی که بر ایرانیان گذشت رشته‌های الفت خود را با فرهنگ ملّی و مردمی، سست نمی‌دیدند.

نوروز در عصر صفوی ، قابل بازیابی ازhttps://deltabooks.ir/blog/305-philosophy-causes-nowruz-celebration.html

نوروز در عصر صفوی

حمله وحشتناک مغولان به ایران و آسیبهایی که پس از یکصد و بیست سال ستم ایلخانی و اعقاب چنگیز به این کشور رسید (۷۳۶-۶۱۶ ه.ق) باعث شد که شهرهای کشور از رونق بیفتد و زندگانی مدنی که بر پایه چندین هزار سال جهد طولانی ایرانیان شکل پذیرفته بود، ارج و اعتبار خود را از دست بدهد. اتلاف نفوس کثیری که بر اثر یورشهای ددسیرتان چنگیزی به وقوع پیوست و ارقام وحشتناک از دست رفتگان این فاجعه دردناک را تا شش میلیون تن بالا برد، چنان ضربه سنگینی بر پیکر استوار فرهنگ و تمدن اسلامی وارد آورد که ترمیم آن هنوز هم بعد از گذشت قرنها امکان پذیر نشده است. خاصه آنکه به دنبال ترکتازی‌های مصیبت‌بار خونخواران مغول، این بار تاتارها وارد عرصه دغا شدند و آنچه را که به دست جور چنان دشمنان بی‌باک و قهّاری از میان نرفته بود، با یورشهای پی‌درپی خود به نابودی کشانیدند.

بر روی هم سه قرن فاصله میان آغاز هجوم زاغ سیرتان مغول و روی‌کارآمدن دولت با اقتدار صفوی را باید از اعصار تباه و سیاه و تاریک حیات ایرانیان خواند. چه که در سر مادیان سواران ریگستانهای قره‌قوروم و گبی‌نشینان و نیز ژنده‌پوشان متهور و چالاک آسیای مرکزی چیزی سوای نهب و تطاول نبود و همّ و غمّ عمده آنان را دشمن‌شکنی و لشکرکشی و سوداهای جنون‌آمیز کشورگشایی تشکیل می‌داد. بالمآل مردم ستمدیده روستایی و آن عده از گریختگان شهری که به بیغوله‌ها خزیده بودند و جرأت خودنمایی و حضور در صحنه عادی کشت و کار و گله‌بانی را هم از دست داده بودند، تنها در شرایط حفظ جان قرار گرفتند؛ زنده‌ماندن آن هم به هر قیمتی که باشد!

تردید نیست که با دمیدن سبزه‌ها بر لب جویبارها، دگر باره زندگی نطفه می‌زد و جان می‌گرفت و با رشدگیاه و دانه، حیات وحش و نیز انسان تعادلی تازه به هم می‌رسانید و خود به خود ساز وکارهای زیستی سامان می‌یافت و قالبهای متعدد آداب و سنن شکل دوباره پیدا می‌کرد. همان‌گونه که کودکان جدید از پسر و دختر پا به عرصه زندگانی می‌نهادند و در میان چشم‌های نگران پدران و مادرهایی که چهره‌های خشمناک و دژخیمی زردپوستها را دیده و فراموش نکرده بودند، به رشد و بالندگی می‌پرداختند، قانون حیات و ناموس زندگی استوار بود و لامحاله چرخ بازیگر می‌چرخید و نمایش‌های رنگارنگ به صحنه می‌آورد.

معلوم است که ایرانیان ستم رسیده ایام را یارای برگذاری جشنهای پِرتفصیل نبود ولی نادیده گرفتن ارزشهای مسلّم نیز به منزله انکار موجودیت انسانی آنان بود و نیروهای تلاشگر و آرزومند تن به چنان مهلکه‌ای نمی‌دادند. به‌خصوص که در دوران جانشینی تیمور، که کمابیش به یک قرن انجامید، کوششهایی هم برای احیای آثار گذشته و مآثر با اعتبار کهن به عمل آمد والحق در زمینه‌های هنر و ادب و فرهنگ، قدم‌های مهمّی برداشته شد.

ولی بازسازی جدّی و صحیح و اصولی مبانی مدنی و بازیابی رسم و راههای ارجمند پیشین، امری بود که در روزگار فرمانروایی فرزندان شیخ صفی‌الدین اردبیلی (۷۳۵-۶۵۰ ه.ق) حاصل شد و شاهان این سلسله نامدار که نزدیک به دو قرن و نیم (۱۱۴۸-۹۰۷ ه.ق) دایر مدار امور کشور بودند و حکومتی ملی و مردمی و متکی بر مذهب شیعه را بنا نهادند، توانستند هویت ایرانیان مسلمان را بدانها بازگردانند[1].

به تعبیر درست، حکومت صفوی را می‌توان حاکمیتی مردمی دانست. تمامی شاهان این سلسله از آغاز تا به انتها و از بزرگ تا کوچک، در یک جهت متفق و مصمّم بودند و آن جلب رضایت اکثریت مردم بود. به همین دلیل در تمامی طول دوران حکمرانی خود از حمایت جامعه برخوردار بودند و حتی تا بیش از نیم قرن از زوال رسمی و واقعی،باز کسانی به ادّعای تبار صفوی داشتن، قیام می‌کردند و یا در گوشه و کنار سرزمین پهناور ایران، به اسم این خاندان فرمان می‌راندند.

طبیعی است که در عصری چنین گشاده دامن، فاصله میان هسته مرکزی اقتدار و توده‌ها، بسیار کم شود و با وجود انتخاب زبان ترکی،به عنوان زبان رسمی درباری، باز تمامی پادشاهان فارسی‌گوی و شعردوست و حتی خود شاعر باشند و اطوار مردمی پیشه کنند[2]. سیر حوادث معلوم می‌دارد که در هیچ عصر از ادوار تاریخ ایران بعد از اسلام، نزدیکی میان دولت و ملّت به حدّ صفویان نرسیده بود و تا این درجه زبان مشترکی برای فهم عادات و آداب و سنن و شعائر مردمی نشده بود. ناگزیر فرهنگ ملّی اوج یافت رسوم ملی نیز فراخی پیشه گرفت. ایرانیان هر چه را که از قواعد فکری و ترتیبات زیستی بود، همه را از خود یافتند و به گسترش نمادهای اجتماعی و مردمی دامن زدند.

در این میان نوروز هم جایگاه ویژه خود را حفظ کرد و حتی با تظاهرات و اعمال و اقدامات دیگری که جنبه مذهبی داشت، عجین گردید. به نحوی‌که علمای شیعه‌کوشیدند حدیثهای متعددی را که در این زمینه وجود داشت گردآوری کنند و اخبار ائمه علیهم‌السلام را در مورد نوروز جمع نمایند. از همه مهمتر کتاب «السماء والعالم» علامه مجلسی است (جلد ۱۴ بحارالانوار)، که حاوی فصلی مشبع است

در اخبار و روایات و اعمال و ادعیه و اذکار و فضایل نوروز و جنبه دینی آن، که از جمله اینها را نقل می‌کنیم: حدیث «یوم النیروز هوالذی...» یعنی روز نوروز آن است که در آن خدا به دعای یکی از پیامبران باران به مردم فرستاد و آب به ایشان داد و آب‌پاشی به یکدیگر در نوروز سنت شده، این حدیث اشاره به نکته‌ای است که در زمان قدیم معمول بوده است که آب بر یکدیگر می‌پاشیدند (آبریزان) و حتی در برخی از نواحی ایران هنوز هم معمول است و آن را شگون می‌گیرند. حدیثی دیگر چنین است: «هوالیوم الذی وجه رسول‌الله...» یعنی آن روزی است که پیامبر علی‌ را به وادی جشن فرستاد. حدیث دیگر «وهوالیوم الذی حمل فیه...» یعنی روزی است که در آن رسول خدا، علی(ع) را بر دوش خود گرفت و بتهای قریش را از بالای خانه حرم فرو ریخت و شکست. و نیز این حدیث «روی ان المجوس اهدوا الی امیرالمؤمنین...» یعنی آورده‌اند که زرتشتیان در نوروز جامهایی سیمین به امیرالمؤمنین(ع) پیشکش‌کردند که در آنها شکر بود وی در میان یارانش پخش کرد و آن را به جای جزیه از ایشان پذیرفت. هم در این عصر جشن نوروز صبغه مذهبی یافت که در این مورد مختصری از «السماء والعالم» مجلسی که از حضرت صادق(ع) روایت گردیده نقل می‌شود: «... در آغاز فروردین آدم آفریده شد و آن روز فرخنده‌ای است برای طلب حاجتها و برآورده‌شدن آرزوها و دیدار پادشاهان و کسب دانش و زناشویی و مسافرت و داد و ستد. در آن روز خجسته بیماران بهبودی می‌یابند و نوزادان به آسانی زاده می‌شوند و روزیها فراوان می‌گردد. در نوروز خوب شستشو کنید و خود را پاک نگهدارید و بهترین جامه‌ها را بپوشید و بوهای خوش بکار برید و سپاس خدای را بجای آرید، زیرا در آن روز پیغمبر اسلام در غدیر خم برای ولایت علی (ع) از مردمان بیعت‌گرفت، و هم در آن روز علی(ع) بر مردم نهروان چیره شد. هنگامی که جشن نوروز فرا می‌رسد، ما منتظر هستیم که از جانب خدا پیروزی و شادی برسد، چه اینکه آن روز به ما اختصاص دارد و پارسیان آن را نگهداری‌کرده‌اند، اما شما مقام آن را از میان برده‌اید و خوب نگهداری نکرده‌اید...)[۱۵]» و نیز از حضرت موسی‌بن جعفر(ع) آمده است که: «این روز بسیار کهن است. و خداوند از بندگان پیمان‌گرفت تا او را پرستش کنند و برای او شریک قائل نشوند و به آئین فرستادگانش درآیند و دستورشان بپذیرند و آنرا اجرا نمایند و آن نخستین روزی است که آفتاب بدمید و بادهای باردهنده بوزید و گلهای روی زمین پدید آمد و هم جبرئیل بر پیامبر نازل شد و نیز روزی است که ابراهیم بتها را شکست و هم پیامبر(ص)، علی(ع) را بر دوش خود گرفت تا بتهای قریش را از خانه کعبه بینداخت[۱۵]

در کتابهای مذهبی عهد صفوی در باب آداب نوروز از جمله سفره هفت سین و جز آن به تفصیل سخن رفته است. می‌توان گفت آنجه از آئینهای مذهبی نوروز، امروزه رایج است در آن روزگار به قوت و شوکت هر چه تمامتر برگذار می‌شده است[۱۶].

ما در فصل دیگری که از نوروز در اسلام سخن می‌گوئیم به بررسی این احادیث و نیز روایات دیگر خواهیم پرداخت و از آداب نوروز در اسلام سخن خواهیم گفت. و اما درباره نحوه انجام مراسم نوروز و مشارکت پادشاهان مطالبی از کتب معاصران صفویه باقی مانده است که قابل ذکر است.

کاخ شاه سلیمان صفوی ، قابل بازیابی ازhttps://1606.ir/blog/%DA%A9%D8%A7%D8%AE-%D8%AA%D9%88%D9%BE%DA%A9%D8%A7%D9%BE%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D8%A8%D9%88%D9%84/

شاردن سیّاح و جواهر فروش فرانسوی که به دلیل داشتن مذهب پروتستان ناگزیر شد سالیان آخر عمر را در انگلستان بگذراند خود در مراسم جشن تاجگذاری شاه سلیمان صفوی شرکت داشته و وضع این کاخ را چنین ثبت کرده است:

«تالار کاخ، مفروش به قالی زربفت و ابریشم بغایت نفیسی بود، تشکچه‌های اطراف از منسوجات درست شده بود، که بافت ایران می‌باشد و یحتمل زربافت خوانده می‌شود، و عبارت از منسوجات مخملی ابریشم مخلوط با طلا است، گل و شاخه‌های زرین رویش نقش انداخته شده است، شمعدان‌های زرین شمش توبُر که بعضی از آنها مرصع به فیروزه و یاقوت بود، در این جا وجود داشت.

جایگاه مخصوص شاه، تشکچه کوچک به غایت نرم زربفت به ضخامت چهار انگشت و به درازای تقریباً سه تا چهار پاگذارده شده بود، روی تشکچه مزبور را با روپوش کوچک بغایت ظریف و بسیار لطیفی از منسوجات هندوستان که زردوزی شده، کاردستی عالی داشت، پوشانده بودند، این روپوش کوچک تمام تشکچه را پوشانیده و به اندازه چهارانگشت از اطراف آویخته بود و بدین طریق مانع دید آن می‌گردید» در دو گوشه در پایین به دو گویچه زرین شمش توپر، آراسته به گوی‌ها تعبیه گشته بود. دوتفلان طلا نیزکه همچنان مرصع بود، در دو طرف قرار داشت، این محل را چهارده شعله چراغ، بالتّمام از طلای شمش توپر، غیر معلق گذاشته به زمین چنانکه ما شمعدان‌هایمان را بر روی میز یا سه پایه می‌گذاریم، روشن می‌کرد، این چراغها، که از طلای دو (سکه زرین معروف) می‌باشد چنان سنگین است که معادل چهار من و نیم وزن دارد، هشت شعله در تالار و در اتاق‌های بزرگ طرفین هم هشت شعله شمعدان دو شاخه وجود داشت که همه از طلای توپر شمش بود.کرسی یا تخت سلطنت عبارت از چهار پایه مربع می‌باشد که بر روی چهار گویچه زرین بزرگی قرار گرفته است. روی کرسی کاملاً مسطح و از طلای توپر شمش تا اندازه‌ای‌کلفت، هر چهار پایه و چهار گویچه زرین، به قطعات کوچک یاقوت و زمرد آراسته می‌باشد.» سپس شاردن ترتیب استقرار شاهزادگان و مقامات کشوری و لشکری را در حضور شاه پس از جلوس، چنین توصیف نموده است. شاهزاده‌ها، در دور پادشاه نیم دایره تشکیل داده و دست‌های خود را به روی سینه‌گذارده در روبروی شاه بی‌حرکت ایستاده بودند. در طرف چپ پادشاه، که ایرانیان محترم‌تر می‌دانند، به ترتیب صدر اعظم، رئیس قشون، ناظر دربار، وقایع‌نویس، داروغه اصفهان، عالم اصفهان، در طرف راست مسند، تفنگدار باشی، دیوان بیگی (رئیس شهربانی) منجم باشی، شیخ الاسلام و وزیر اصفهان. در تالار به استثنای مقامات نام برده، دیگری حق جلوس در مجلس را نداشت. در اطاقهای جانبی، صاحب‌منصبان مستقر بودند که همگی ایستاده بودند. در سلام نوروز، شیخ‌الاسلام، با کسب اجازه از پادشاه در حضور پادشاه قرار می‌گرفت، و به دو زانو می‌نشست و مکتوبی (خطابه‌ای) را قرائت می‌کرد و در پایان چینن دعا می‌نمود:

«بارالها وجود مقدس پادشاه جمجاه، فلک تخت ثریا تاج، از جمیع بلیات و آفات محفوظ و مصون ماناد. تختش بلندپایه، طایر اقبالش قرین و بساط عدلش گسترده باد[۱۷]

روایت خارجیان از نوروز در عصر صفوی

همین شخص، در جای دیگری از کتاب خود، شرح مفصلی در باره مراسم نوروزی دارد که با وجود اطناب شنیدنی است، چون در عین حال منحصر به فرد نیز هست:

«در بیست و یکم مارس، چهل و هفت دقیقه بعد از طلوع، آفتاب مطابق غُرّه ذی‌الحجه دوازدهمین ماه سنه هجری قمری توپخانه و ساخلو سه بار شلیک کردند و بدین طریق حلول سال نو (نوروز) را اعلام داشتند. معمولاً همیشه در موقع ورود آفتاب به برج حمل خواه شب باشد و خواه روز، سال جدید اعلام می‌شود. ایرانیان اعیاد و ایام سوگواری مذهبی و غیرمذهبی بسیار متعددی دارند بعضی از این مراسم به یادبود حوادث و وقایع بزرگ دینی است و برخی مخصوص انقلابات مهم است، معهذا، فقط سه عید و تعزیه مذهبی را با شکوه و جلال تمام برگذار می‌کنند: عید فطر که به مثابه جشن قیامت و بعد از اختتام ایام پرهیز است، عید اضحی و شهادت آل علی(ع)، یک جشن غیرمذهبی (ملی) دارند که عید نوروز است. باید متذکر شویم که ایرانیان اگر چه فقط چنین جشنی (ملی) دارند ولی آنرا به طرز بسیار باشکوهی برگذار می‌کنند. فی‌المثل سه روز تمام طول می‌کشد و در بعضی مقامات، مانند دربار، تا هفت روز ادامه دارد و چنانکه گفتیم از ورود آفتاب به برج حمل آغاز می‌یابد.

«این عید را نوروز سلطانی می‌نامند، تا از سال جدید و واقعی تاریخ فعلی ایران که مبدأ آن هجرت حضرت محمّد(ص) از مکه (به مدینه) است مشخص باشد، پیغمبر اسلام از خوف کفار که می‌خواستند شارع آئین جدید را مقتول سازند مهاجرت فرمود، و تمام مسلمین جهان حادثه مزبور را مبدأ تاریخ خود قرار داده‌اند. آغاز سال تاریخ اسلامی که قمری است، و غرّه محرم است که اول سال هجری است. ایرانیان جشن نوروز را مطابق سال شمسی که تاریخ باستانی این قوم است برگذار می‌کنند و بانی این عید را جمشید می‌دانند که چهارمین شاهنشاه ایران است و از همین سنت باستانی به ثبوت می‌رسد که مردم این کشور برای اعیاد مربوط به تحول آفتاب و اعتدال ربیعی بسیار اهمیت قائل بوده‌اند و آغاز بهار را سخت نیکو و مبارک می‌شمرده‌اند، جشن نوروز هشت روز تمام ادامه داشته است، در نخستین روز عید شاهنشاه بار عام می‌داده، روز دوّم مخصوص شرفیابی عُلما و دانشمندان و مخصوصاً اخترشناسان بوده است، سوم به منجمان و موبدان اختصاص داشته، چهارم ویژه قضات بوده، پنجم مخصوص بزرگان و اعیان و اشراف کشور، ششم برای خویشاوندان و منسوبین شاهنشاه و دو روز آخر به زنان و کودکان سلطان اختصاص داشته است، این جشن تا هجوم اعراب به ایران باشکوه و جلال تمام ادامه داشت و امّا در دوران بعد از اسلام اختلالاتی به وجود آمد که مدت چند قرن ادامه داشت و بعد از روی کارآمدن سلسله سلجوقی و تثبیت کارآل سلجوق، به هنگام پادشاهی ملکشاه در سال چهارصد و هفتاد و پنج هجری در روز اعتدال ربیعی هنگام تحویل آفتاب به برج حمل، منجمین مملکت فرصت را برای احیای سنت باستانی ایرانیان مغتنم شمرده گفتند: این در نتیجه مشیت الهی است که سلطان در نخستین روز سال، البته بر حسب تقویم باستانی، به تخت امپراتوری جلوس فرموده است[3]. و بدین طریق توانستند که رسم قدیمی کشور راکه یادگار عهود بسیار باستانی است، به وی بقبولانند و جشن (ملّی) مردم را مثل ادوار پیش از اسلام همچنان استوار و برقرار سازند. اخترشناسان به سلطان اظهار داشتند که جشن نوروز را نمی‌توان در آغاز سال قمری تثبیت کرد، چون ابتدای سنه این تقویم، مصادف با ایام سوگواری است و مسلم است که تصادف عید با عزاداری منحوس خواهد بود، بالنتیجه صلاح آنست که نوروز در آغاز سال خورشیدی تثبیت گردد که همیشه مصادف با آغاز بهار، نیکوترین فصل سال است، در صورتی که ابتدای سنه قمری بر حسب گردش ماه در فصول مختلف و متوالی واقع می‌شود. منجمین برای جلب توجّه شاهشان گفتند که وضع تقویمی واجد خصوصیت شایان توجّه دیگری هم هست، توضیح آنکه بر حسب یک رسم باستانی، ایرانیان آغاز سلطنت پادشاهان خود را ابتداء تاریخ قرار می‌دهند و بدین طریق همیشه نوروز سال شمسی مصادف با روز جلوس وی خواهد بود. سلطان جلال‌الدین را پیشنهاد اخترشناسان خوش آمد و عید باستانی را در آغاز سال جدید سلطانی تثبیت فرمود و از آن وقت به بعد این جشن همیشه با شکوه و جلال هر چه تمامتر برگذار می‌گردد. با شلیک توپ و تفنگ، البته در نقاطی که این تسلیحات موجود باشد، از قبیل پایتخت و دیگر شهرهای بزرگ و مهم، حلول سال نو برای مردم سلطان ملکشاه از سال ۴۶۵ هق. به مدت بیست سال پادشاهی کرد و واقعه بازشناسی تقویم شمسی نیز در خلال سالهای ۴۷۱-۴۶۷ ه.ق. انجام پذیرفته است. منجمین لباس فاخر در بر کرده یک یا دو ساعت پیش از اعتدال ربیعی برای تعیین تحویل آفتاب به برج حمل، به کاخ سلطنتی و یا عمارت حکومت محل می‌روند و در پشت‌بام یا روی مهتابی با اسطرلاب خود مشغول کار می‌شوند و به محض اینکه علامت دادند، برای اعلام حلول سال جدید شلیک می‌شود و صدای آلات موسیقی: طبل و شیپور، نای و نقاره در هوا طنین‌انداز می‌گردد، بدین ترتیب ترانه و طرب، جشن و سرور تماشاچیان و بزرگان مملکت آغاز می‌شود. در اصفهان در همه روزهای عید، در مقابل کاخ شاهنشاه، مراسم سرور با رقص و طرب و آتش‌بازی و صحنه‌های کمدی، همانند هفته بازار برگذار می‌گردد و هر فردی هشت روز عید را با شادی بی‌پایان بسر می‌برد.

«ایرانیان برای نوروز نامهای مختلفی دارند، از جمله آن را عید لباس نو می‌خوانند، چون هر کس هر اندازه‌ای نادار باشد، در این جشن یکدست لباس نوی به تن می‌کند و افراد متمکن در ایام عید، هر روزی ملبوس دیگری دربرمی‌نمایند. ایام نوروز فرصت مناسبی است برای مطالعه شکوه و جلال دربار، چه در این جشن، عظمت و ابهت این دستگاه بیش از هر موقع دیگر جلوه‌گر می‌گردد. هر درباری عالی‌ترین و نفیس‌ترین وسایل تجمّل خویش را در روزهای عید زینت تن و بیکر خود می‌کند. در ایام نوروز در تمام هشت روز گردش و تفریح در خارج شهر به طرز بی‌سابقه‌ای جریان دارد. هر کس هدایا و تحفی فراهم می‌کند، و روز عید برای یکدیگر تخم مرغهای منقش و طلایی ارسال می‌دارند بعضی از اینها سه دوکای طلا ارزش دارد. شاهنشاه پانصد تخم مرغ از نوع مزبور در بشقابهای نفیس در سرای خود بین سوگلی‌های خویش بخشش می‌کند. چندتایی از اینها را من هنگام مراجعت به یادگار آورده‌ام. این تخم‌مرغ‌ها مستور از طلا و مزین به چهار صورت یا مینیاتور بسیار نفیس است. روایت می‌کنند که ایرانیان در تمام ادوار (تاریخ خود) در ایام نوروز به یکدیگر تخم مرغ هدیه می‌داده‌اند، چون تخم‌مرغ نشان پیدایش حیات و آغاز تکوین موجودات است. تعداد مصرف آن در ایام عید باورکردنی نیست.

«بزرگان کشور بعد از تحویل آفتاب به برج حمل، برای تهنیت عید نوروز به حضور شاه می‌روند، اعیان و اشراف تاج مرصعی بر سر، با تجهیزات حتی‌الامکان سبک و چابک به پیشگاه همایونی شرفیاب شده، و هدیه‌ای ازگوهرهای گرانبها و جواهرات قیمتی منسوجات نفیس عطریات عالی و نوادر دیگر، اسب و نقدینه و غیره بر حسب مقام و مقدور خویش به حضور ملوکانه تقدیم می‌دارند. اکثر بزرگان طلا پیشکش می‌کنند و استدلال می‌نمایند که در تمام عالم تحفه مناسبی برای صندوقخانه (گنجه) همایونی وجود ندارد و معمولاً از پانصد تا چهارهزار دوکا تسلیم می‌دارند. رجال و بزرگانی که در ایالات و ولایات مأموریت دارند. نیز هدایا و تحف خود را تقدیم حضور همایونی می‌کنند و احترامات لازم را به جا می‌آورند. هیچکس از انجام این مراسم معاف نیست و معمولاً مقام و منزلت هر شخصی بر حسب هدایای تقدیمی در سالهای متمادی منظور نظر و مورد توجه است.

«بدین ترتیب شاه در عید نوروز ثروت سرشاری به جیب می‌زند و یک قسمت از آن را در سرای همایونی بین اعضای بیشمار اندرون بعنوان عیدی تقسیم و توزیع می‌فرماید. شاه در تمام ایام عید از ساعت ده تا ساعت یک، از اعیان و اشراف کشور باشکوه و جلال تمام پذیرایی به عمل می‌آورد و سپس به اندرون می‌رود. معمولاً رجال و بزرگان مملکت نیز هر یک به نوبه خود در منزل خویش مشغول پذیرایی از واردین می‌گردند و همه مدت روز را برای قبول مراجعین و دریافت هدایا و تحف تابعین تخصیص می‌دهند، این رسم مسلم مشرق زمین است که کوچکان به بزرگان می‌بخشند و ناداران به دارایان می‌دهند و از دهقان تا سلطان این سلسله مراتب در داد و دهش مرعی و مراعات می‌گردد.

«اشخاص مؤمن و متدین در صورت امکان تمام ساعت نخستین روز عید سال جدید را با دعا و عبادت در منزل خویش می‌گذرانند. این گروه در طلیعه صبحدم غسل می‌کنند و آنگاه پوشاک بسیار تمیزی می‌پوشند، و از نزدیکی به زنان امتناع می‌ورزند، نماز عادی و فوق‌العاده روز را می‌خوانند به قرائت قرآن و کتب نفیس خویش مشغول می‌گردند و با زهد و عبادت آرزو می‌کنند که سال نو را به خوشی و خرّمی بسر برند. «افراد دیگری که «اهل زمانه»اند و مدام در توسعه جاه و جلال و افزایش ثروت و مکنت خویش می‌کوشند ایام عید را طور دیگری می‌گذرانند. این گروه تمام اوقات تعطیلات را به جشن و سرور، تفریح و تفرّج می‌گذرانند و مدعی هستند که برای میمنت سال جدید بایستی در ایام نوروز به شادی و سرور پرداخت تا تمام سال را در رفاه و راحت گذراند. نکته‌ای که بیش از پیش بر رونق و شکوه عید نوروز می‌افزاید آنست که این روز را مصادف با انتصاب حضرت علی(ع) به ولایت توسط حضرت ختمی‌مرتبت(ص) می‌دانند. مسلمانان (شیعیان) مدعی هستند که در روز تحویل آفتاب به برج حمل حضرت محمّد(ص) جانشین خود را در حضور قوای مسلح خود رسماً اعلام فرمود، بالنتیجه علی‌رغم دیگر اعیاد و ایام سوگواری که با تقویم قمری تعیین می‌گردد، این یگانه جشن بزرگ مذهبی باگاهنامه خورشیدی تثبیت و تعیین می‌شود و نخستین روز سال شمسی عید مذهبی مسلمین (شیعیان) است، در این رباعی اشاره به همین نکته شده است:

بهار با لاله‌های جام مانند جلوه‌گر است

در آرزوی نثار شبنم به خاک نجف است

در این روز نو، علی بر مسند رسول نشست

بدین جهت نوروز میمون و مبارک است

«شاهنشاه فقید، شاه عباس ثانی اندکی پیش از فوت خویش فرمان داده بود بمانند ایرانیان باستان تحویل آفتاب را در تمام بروج دوازده‌گانه ملی سال با نوای نی و طنبور و ساز و شیپور تجلیل کنند. ولی مرگ نابهنگام و سریع شاهنشاه مزبور استقرار این آئین باستانی را فرصت نداد. در بیست و دوم (مارس) بعد از ظهر برای تهنیت عید به کاخ حکومتی رفتم و یک قبضه خنجر بسیار نفیس و عتیقی که دسته و غلاف ظریف مطلای مینائی داشت تقدیم حضور خان ایروان کردم. این هدیه مطبوع اطبع حاکم و بسیار مورد توجه وی واقع گشت، در ایران یک رسم قانون مانند است که در عید نوروز، نمی‌توان بدون تقدیم تحفه‌ای به حضور بزرگان باریافت. حاکم مرا در کنار خویش نشاند و مرا به خوردن میوه‌های تر و خشک و شرابهای بسیار نفیس و عالی گرجستان و شیراز خواند[۱۸].» از میان دیگر پادشاهان صفوی، شاه عباس اول نیز به جشنهای نوروزی اهمیت فراوان می‌داد و در سفر و حضر هر جا که نوروز فرا می‌رسید، مراسم مفصّلی تدارک می‌دید. در روز عید، شاه بار عام می‌داد و سران سپاه و ناموران عالی‌مقام دولت را به حضور می‌پذیرفت و با مهمانان ایرانی و بیگانه و سرداران و وزیران و ندیمان خویش به خوش‌گذرانی می‌پرداخت. درین روز وزیران و حکّام بزرگ پیشکشهای گرانبها به شاه تقدیم می‌کردند و او نیز متقابلاً به کسانی که خدمات شایسته کرده بودند، خلعت و منصب تازه عطا می‌کرد[۱۹].

مورخ مخصوص او، اسکندر بیک منشی، درباره جشن و چراغانی میدان نقش جهان اصفهان در ایام نوروز می‌نویسد: «در باغ مزبور جشن عالی طرح فرمودند. اطراف نهر آبی راکه از میان باغ جاری است و حوض بزرگی که مثل دریاچه‌ای[۲۰] در میان آن ترتیب یافته، به اکابر و اعیان دارالسلطنه اصفهان و بلوکات و اهالی خراسان و صواحب تبریز و تجار و اصناف خلایق، که در پایتخت همایون بودند، علی‌قدر مراتبهم قسمت فرموده، هر طبقه مجلسی طرح انداختند و اطراف اربعه آن دریاچه را به امراء و وزراء و ارکان دولت و مقربان بارگاه سلطنت اختصاص دادند. محافل فیض بخش بهجت افزا انعقاد یافته، برابر هر مجلس چهار طاقها افراشته، استادان نجّار و مهندسان نادره‌کار به فنون غریبه انواع هیاکل پرداخته، چراغدانها بر آنها تعبیه کردند و همه شب تا صبح، روشنایی سپهر مینائی به هزاران چشم حسرت بر آن چراغان و مجالس بهشت نشان می‌نگریستند.»

شاه عباس، در این جشن به هر طرف می‌رفت و در هر محفلی می‌نشست و با بزرگان درباری خود و مردمی که گرد آمده بودند، به حشر و نشر می‌پرداخت و در شادی آنها شرکت می‌جست. شدت علاقه او را به مراسم نوروزی به حدّی دانسته‌اند که در برابر همه پیشامدها مقاومت می‌کرد و اصرار می‌ورزید که مردم مملکت از او تأسی کنند و در خوشی و شادی بسر برند. نوروزهایی که در کتب تاریخی عصر شاه‌عباس یادی از آنها رفته است، نشان دهنده تعلقات پرشور او به انجام کامل مراسم این جشن است و شهرت دارد که شاه به شخصه در مراسم تخم‌مرغ بازی که مقبول مردم عصر هم بوده، شرکت می‌جسته است و بنا به دستور او، در دکانها جوانانی می‌ایستاده‌اند که با تخم مرغهای رنگین بازی کنند و از توجهات و نوازشهای وی سرافرازی یابند. چنانکه شاعری نیز سروده است:

به هردکه ای نوجوان خرمی

گرفته به کف بیضه شبنمی

که با شاه هنگامه سازی کند

ز روی طرب تخم بازی کند[۲۱]

نوروز در عصر افشاریه

پس از سقوط دولت صفوی، خللی در مقام و منزلت نوروز پدید نیامد. بلکه همچنان آداب و رسوم آن نگهداری شد و عظمت دیرین آن در روح مردم ایران ماندگار و پابرجا ماند. جنگهای پیوسته نادرشاه افشار هرگز مانع اجرای مراسم و جشن‌ها و چراغانی‌ها و آذین‌بندی‌ها نمی‌شد و نادر همیشه با برگذاری هر چه باشکوهتر نوروز، به امیران و سرداران سپاه و سربازان خود خلعت می‌بخشید. می‌بینیم که وی حتی برای تصاحب قدرت بلامنازع سلطنت در سال ۱۱۴۸ ه ق. هم مقرر داشت که مراسم مزبور در موسم نوروزی برگذار شود. در همین سال بود که مقرر داشت که جمعی از نمایندگان اعیان، رؤسای کشور، روحانیون بزرگ حکام ولایات و کدخدایان برجسته به دشت مغان دعوت شوند تا امری چنان مهم را با آنها به بحث و تبادل نظر بگذارد. نیز فرمان داد تا عمارات عدیده در منطقه چول مغان برپا دارند و آنچه از اسباب رفاه و آسایش برای جمع میسر است فراهم گردانند جمعیت حاضر در دشت مزبور را تا یکصد هزار نفر نیز نوشته‌اند و یقین است که اگر لشکریان و اصحاب اردوی نادری نیز داخل این رقم شوند، اغراق‌آمیز نیست[۲۲].

نادر در بامداد نوروز به احضار بزرگان قوم فرمان داد و خطاب به ایشان اظهار داشت که من آنچه که حق کوشش بود به جا آوردم و مملکت را از تجاوز روس و عثمانی نجات بخشیدم و متجاسران افغان را نیز به جای خود نشانیدم، اکنون نیاز به استراحت دارم و از شما می‌خواهم که شاه تهماسب یا فرزندش شاه عباس سوم را که زنده‌اند، و یا هر کس دیگری را که خود مایلید به سلطنت انتخاب‌کنید[۲۳].

نادر در همین ایام البته به پادشاهی ایران برگزیده شد و به عنوان نادرشاه بر تخت سلطنت نشست و مدت دوازده سال نیز در همین مقام باقی ماند.کتابهای تاریخ روزگار او و بویژه جهانگشای نادری[۲۴] و عالم‌آرای نادری[۲۵] مشحون از وقایعی است که در دوران قدرتمندانه نابغه بزرگ نظامی خراسانی روی داده و در خلال همه آنها، از بزرگداشت «نوروز جمشیدی»، «نوروز پیروز»، «جشنهای فرخنده و خجسته نوروزی» و «نوروز این سال... در ... برگذار شده» سخن به میان آمده است. در همان واقعه دشت مغان نیز شاعر نامدار مشتاق اصفهانی سروده است:

هزار شکر که آمد بهار و رفت خزان

ز فیض مقدم گل شد جهان پیر جوان

جناب شاه ملایک سپاه نادر شاه

خدیو جم عظمت خسرو سکندر شان

به تخت سلطنت این خسرو بلند اقبال

که پیش رفعت جاهش خجل بود کیوان

جلوس کرد به روز خجسته نوروز

ز یاری فلک و نصرت خدای جهان

نوروز در عصر زندیه

بعد از دوران اقتدار و سرفرازی نادرشاهی و با مرگ این سردار نامدار، کشور دچار هرج و مرج و بحران سیاسی نظامی دیگری شد که با ضعف و بی‌کفایتی جانشینان او، قرین گردید و تا روی‌کارآمدن خان مهین اقتدار زندکریم خان ادامه پیداکرد.گرچه کریم خان به فاصله کوتاهی پس از هلاکت نادر (۱۱۶۰ هق) در عرصه تحولات سیاسی-نظامی روز ظاهر شد (۱۱۶۲ ه.ق) ولی دوران کشمکشهای مخرب فتنه‌انگیزانی که هر یک خود را صاحب دعوی می‌شمردند و بر منطقه‌ای از ایران، استیلا داشتند، مدت مدیدی به طول کشید. خان زند، تنها در سال ۱۱۷۹ هق. بود که توانست پس از هفده سال مبارزات بلاانقطاع، بخش عمده کشور را در زیر استیلا درآورد و چهارده سال باقی عمر (۱۱۹۳ ۱۱۷۹ هق) را بدون وقفه در شیراز بماند.

کارها و اقدامات متعدد عمرانی و آبادانی خان زند نیز در همین دوره تحقق پذیرفته و عمدتاً در همان شیراز انجام گرفته است. رأفت و مهربانی‌کریم زبانزد خاص و عام است و بی‌شک از روحیات خیرخواهانه و خوش‌بینانه‌ای منشأ می‌گیرد که ذاتی این مرد فهیم و دانا و هوشمند است. اینکه جشنهای نوروزی در روزگار او از شکوه و جلال خاصی برخوردار بوده بی‌تردید است، چه او تمامی همّ خود را مصروف بهبود احوال رعیت می‌داشت و افسانه‌های متعددی نیز در باب زندگی شخصی خود وی و شیوه کردار و گفتارش با دیگران بر سر زبانهاست که همه و همه مؤید نیکخواهی و سلامت‌جویی و خوشی‌طلبی خان است.

مؤلف رستم التواریخ می‌نویسد:که خان از نغمات چنگ و رباب و اسباب طرب شادان بود و در ایام نوروز، یک تا دو هفته را جشن می‌گرفت و در طی مراسم، به امرای لشکر و مقامات دربار و ملازمان حضور و چاکران و پیشکاران انعام و خلعت می‌بخشید. دستور می‌داد که در چنین مراسمی مانند اوقات عروسی نزدیکانش، جشن و سرور همگانی باشد و دسته‌های موسیقی در سر چهارراهها و خیابانها حاضر شوند و با ترنّم آلات و اسباب طرب، مردمان را شاد نگاه دارند. یک چنین روحیه‌ای، البته اجازه می‌داد که در مراسم رسمی‌سان سپاه و حتی اردوهای نظامی نیز موسیقی سرایان حاضر باشند و با سرودن آهنگهای دل‌انگیز، قاطبه مردم را دلشاد نگاه دارند[۲۶].

نوروز در عصر قاجاریه

با عروج آقامحمدخان بر اریکه اقتدار، دوران تازه‌ای از عمر ملت ایران هم آغاز شد که بیش از آنکه متوجه به عرصه‌رسیدن دسته‌ای خاص از ترکمنان بی‌هویت و خویشتن طلب و عاری از حمیت ملکداری و ایرانبانی‌باشد، معلول دو اتفاق بزرگ جهانی بود که در اروپا حادث شده بود و با جهانی‌شدن هر دو واقعه، خود به خود پای ملّت و کشور ایران را نیز به صحنه پیشآمدهای بین‌المللی باز کرد. این دو سانحه مهم، یکی وقوع انقلاب کبیر فرانسه بود و اعلام شعارهای آزادی، برادری و برابری که به زودی از مرزهای‌کشور فرانسه‌گذشت و در سطح عالم پخش شد و دیگری ظهور ناپلئون بناپارت، که با تکیه بر همان شعارها، سوداهای جهانگیرانه در سر می‌پرورد و در معارضه با رقیب عمده سیاسی - نظامی خود، انگلیس، نظر به شرق دوخت و فتحعلی شاه قاجار بی‌خبر از تحولات مهم گیتی را غافلگیر ساخت.

از مشخصات مهم دوران یکصد و چهل ساله استیلای قاجاریان (۱۳۴۴-۱۲۰۴ ه.ق)، آشنایی ایرانیان با رسم و راههای غربیان و تا حدودی هم تأثیرپذیری از آنان است. فتحعلی شاه (۱۲۴۹ - ۱۲۱۲ ه.ق) ناخواسته وارد دو سلسله جنگهای شوم با روسها شد که به معاهده‌های ننگین گلستان (۱۲۲۸ ه.ق) و ترکمانچای (۱۲۴۳ ه.ق) منجر گردید و قفقازیه را به کل از تصرف ایران بیرون برد. نواده و جانشین او هم به نام محمد شاه (۱۲۶۴-۱۲۴۹ ه.ق) بر سر قضایای هرات با انگلیس‌ها درگیر شد و همان ذلت و خفت و حقارت جد خویش را متحمل گشت.

در نیمه دوم سده نوزدهم میلادی به تعبیر سپهر مؤلف ناسخ التواریخ، دوران جهانگشائیهای ناصرالدین شاه، (۱۳۱۳-۱۲۶۴ ه.ق) فرا رسید که در طی چندین واقعه اسف‌انگیز، هرات به کلی از ایران جدا شد و استقلال بخشهای شرقی، در طی معاهده پاریس (۱۲۷۳ هق) به رسمیت شناخته شد و پس آنگاه به جهت تأمین مطامع استعمار انگلیس، قسمتهای زرخیز و مهمّ و استراتژیک سیستان و بلوچستان منتزع گشت و با سرازیرشدن سیل کالاهای روسی و انگلیسی و... بازارهای مصون تجارت داخلی به دست اروپائیان افتاد و استقلال اقتصادی کشور نیز لطمات فراوان دید.

با این همه، با وجود آنکه در این دوران کثیری از ایرانیان متنعم و مرفه به کشورهای اروپایی رفتند و جمع کثیری از اروپائیان نیز با عناوین مختلف، سیاسی، نظامی، جهانگرد، پزشک، پژوهشگر و غیره به ایران آمدند و حتی ناصرالدین شاه و پسر و جانشینش مظفرالدین شاه (۱۳۲۴-۱۳۱۳ ه.ق) هر کدام سه بار به اروپا سفر کردند و در معیت خود جمع معتنابهی از درباریان و زنان و خواجه‌سرایان را به غرب کشانیدند و واقعه‌ای به عظمت انقلاب مشروطیت نیز در کشور به وقوع پیوست، باز استخوان‌بندی سنّتی جامعه ایرانی بر سر جای خود استوار بود و خرد و بزرگ، همه خود را درگیر مسائل آداب و رسوم اجتماعی می‌دانستند. داستان نوروز نیز به عنوان بزرگترین و مهمترین پیشآمد هر سال، در کتب و منابع نویسندگان و وقایع نگاران داخلی و خارجی منعکس است و بیش و کم با همان تشریفاتی که در زمان صفویان رایج بود انجام می‌شد، بی‌شک شرح همه جریانها و وقایع نوروزی در این دوره، کتابی قطور می‌طلبد و ما من باب ذکر نمونه، به فقراتی چند از رویدادهای درباری در دو دوره مشخص و طولانی این عصر، که دوران فتحعلی شاهی و عصر ناصری باشد، بسنده می‌کنیم.

جلوس بر تخت در سلام عام و خاص و تشریفات مربوط

فتحعلی شاه مرد نادان و سبکسر و مغروری بود که فطانت او را در امور سیاسی و نظامی و حوادث عالمگیر روزگار برابر با فهم و درک یک رئیس قبیله شمرده‌اند. در این سخن، به هیچوجه جای مبالغه و تحقیری در کار نیست، ولی این پادشاه به ظواهر سلطنت بسیار اعتقاد داشت، خود را وارث ملک کیان می‌دانست و از همه القابی نیز که شاهان سلف، بجا یا نابجا استفاده می‌کردند، سود برمی‌گرفت. از امتیازات مهم سلطنت بر کشوری چنان وسیع، این را بیش از همه حق خود می‌شمرد که حرمسرایی بزرگ داشته باشد و زیباترین زنان قلمرو فرمانروایی خود را به دربار فراخواند. تعداد زنان وی را بیش از پانصد کس دانسته‌اند و ناسخ التواریخ نام و نشان یکصد و چهل هشت تن از آنها را که تعینی داشته‌اند ضبط کرده است.

چنین کسی البته، از تشریفات مخصوص بادشاهی چشم نمی‌پوشد و بلکه دقیقه‌ای از تجمل خواهی و عیش و عشرت‌جویی را هم تلف نمی‌کند. این سلطان بن سلطان و خاقان بن خاقان مراسم ویژه‌ای را در نوروز تدارک می‌دید. شاه معمولاً تاج کیانی را بر سر می‌نهاد و بازوبندهای دریای نور و تاجماه را بر بازو می‌بست. آویختن حمایل‌های مروارید درشت و بستن کمربند شرابه‌دار سلطنتی و شمشیر و خنجر جواهرنشان و در دست گرفتن گرز مرصع هم جزء تشریفات ناگزیر بود، سایر وصله‌های مرصع و جواهرنشان سلطنتی را نیز پسرها و جهانگیر خان گرجی و ابراهیم خان گرجی دامادهای شاه به قامت وی راست می‌کردند سپر مرصع مخصوص سپهدار بودکه در دست می‌گرفت و همه اینها به طور نیم دایره در دور تخت شاه در جای مخصوص خود می‌ایستادند. پیشخدمت باشی سلام، میرزا اسمعیل، قلیان مرصع مخصوص سلام را در پهلوی تخت در دست می‌گرفت و نی پیچ آنرا به دست شاه می‌داد که گاهی پکی به آن بزند. این قلیان که به (قلیان سلام) معروف بود از طلا ساخته شده بود و تمام قسمت‌های آن با گوهرهای مختلف و الوان ترصیع شده بود. شکل میانه قلیان بر خلاف قلیانهای امروزی بسیار کوتاه بود و از یک سمت سر قلیان آن دو زائده پَر مانند بیرون آمده بود که بر نوک آنها آویز جواهرنشان نصب شده بود. سر نی قلیان یعنی قسمتی که چوب با لوله نی‌پیچ باید در آن قرارگیرد به صورت سر اژدها ساخته شده بود که از فک پایین وزیرگلوی آن دو شرابه یاقوت درشت آویزان بود. شرکت دادن این قلیان در مراسم سلام عام نوروزی یک امر تخطی ناپذیر می‌نمود. به طوری‌که در دوره‌های بعد که استعمال قلیان در اینگونه مراسم کم‌کم رو به منسوخ شدن نهاد و شاه فقط نی‌پیچ آن را در دست می‌گرفت باز هم پیشخدمت باشی سلام در جای مخصوص خود قلیان بدست می‌ایستاد و تشریفات بیهوده و بی‌معنی مزبور را تا پایان مراسم حفظ می‌کرد[۲۷].

مراسم نوروزی در دوران ناصرالدین شاه

خانم کارلاسرنای ایتالیایی در یادداشتهای خود از جشن نوروزی سال ۱۸۷۸ (عصر ناصری) بدین‌گونه یاد می‌کند:

«حسب المعمول به خاطر عید نوروز، مقدمات سلام را در دربار فراهم کرده بودند بسیاری از خرافات در چگونگی برگذاری برخی از مراسم در ایران دخیل است. اگر در این روز حادثه‌ای ناگوار پیش آید نشانه‌ای از شومی و بداختری در سراسر سال خواهد بود. چون در مشرق زمین جشن‌ها پس از غروب آفتاب آغاز می‌گردد، در این سال بسیاری از مقامات عالی درباری روزی پیش از سال نو برای عرض تبریک به حضور شاه در کاخ بار یافته بودند که بدانها خبر داده شد فردا سلام برقرار نخواهد بود. چون در کاخ شاهی هیچ اقدامی بدون مشورت قبلی و صلاحدید منجمان به عمل نمی‌آمد، شاه عصر روز پیش از عید از منجم دانای خود فرمان اختران را جویا شده بود. چون پاسخ منجمان مساعد نبود تشریفات سلام به حکم ستارگان به روز دوم سال نو که روزی سعد بود موکول شد. تهرانی‌ها ابتدا از اینکه عید به عقب افتاده بود ابراز انزجار کردند، اما چون در روز اول سال باران سیل‌آسا بارید، از عقب افتادن آن خشنود شدند. در حقیقت این بار منجم، کذاب در نیامده بود. این پیش‌بینی موجب شد که گروهی بیش از پیش به منجمان معتقد شوند.» «روز بیست و دوم مارس ۱۸۷۸ واقعاً روز بهاری بود. از من دعوت شده بود در جایگاهی که وزیر خارجه برای سیاستگزاران خارجی و اروپائیان اختصاص داده بود در سلام شرکت کنم. راه منتهی به کاخ بسیار شلوغ و انبوه جمعیت موجب اختلال در حرکت بود. هرکس بهترین لباس خود را پوشیده بود. بیشتر حاضران لباس کاملاً نو بر تن داشتند زیرا معتقدند که پوشیدن لباس نو در نوروز خوشبختی می‌آورد. گروهی از مردان کلاه‌هایی بر سر داشتند که برای همین تشریفات خریده بودند. نمایندگان هیأت‌های سیاسی خارجی در لباس تمام رسمی و باشکوه تمام برای شرکت در سلام در حرکت بودند. معمولاً شاه پیش از آنکه در تختگاه به سلام عام بنشیند، وزیران را در تالار شمس‌العماره به حضور می‌پذیرد. سفیران و دیگر نمایندگان دول خارجی به نام دولت‌های متبوع خود وسیله مترجمان عید نوروز را به حضور شاه تبریک می‌گویند و وی نیز از همان طریقِ بدان‌ها پاسخ می‌دهد. سربازان شاه در حالی که دسته موزیک در جلو آن‌ها حرکت می‌کرد و آهنگ‌های شاد می‌نواخت رژه می‌رفتند. در میدان توپخانه، توپچی‌ها با فاصله هرم‌هایی که از گلوله‌های توپ به روی هم چیده بودند و از تمیزی و سایش می‌درخشید ترتیب داده بودند. از همه محله‌های مسلمان‌نشین شهر، مقامات دولتی و افسران ارشد و رؤسای ادارات و روحانیون و مورخان و شاعران در بار و گروهی از شخصیت‌های دیگر سر می‌رسیدند تا مراتب تهنیت را به پیشگاه فرمانروای مطلق خویش عرضه دارند و با وی تجدید میثاق‌کنند. فراش‌ها با سینی‌هایی پر از شیرینی که بر سر داشتند و روی آنها با روپوش‌های زرد و زی و شرابه‌دار پوشیده شده بود از هر طرف در حرکت بودند. گروهی زن پوشیده در چادرهای نو و مزین به الیاف زرین بی‌سر و صدا عبور می‌کردند. کفش‌های بی‌پاشنه قرمز و زرد یا سبزشان از دور می‌درخشید و می‌نمود که برای اولین بار آنها را به پا کرده‌اند. موهای قرمز و دست‌ها و ناخن‌های حناگرفته اطفال حاکی از آن بود که آنان نیز با دقت برای شرکت در جشن، آرایش و آماده شده‌اند.»

«در میان انبوه پیادگان، معدودی سوار نیز با موکبی از فراشان و جلوداران خویش برای تقدیم تهنیت نوروزی به شخصیت‌های معتبر مملکتی در حرکت بودند، زیرا در ایران نیز هم چون اروبا، دید و بازدید آغاز سال دقیقاً رعایت می‌شود.گروه سواران‌گاه صفی از ارابه‌های از مد افتاده بزرگان محلی و گاه کالسکه‌های شکوهمند و مجلل مد روز سفیران خارجی بود. سرانجام به درگاه قصر رسیدم. از راهی تو در تو و درها و خیابان‌های بسیار مرا به قسمتی از محل اقامت شاه که آن را دیوان خانه می‌نامند وکاخ پذیرایی معنی می‌دهد هدایت‌کردند. این تالار پذیرایی در انتهای حیاطی وسیع و سنگ فرش و مشجر و مزین به حوضی فواره‌دار واقع شده است... هنگام ورود به حیاط دو صف از حضار را مشاهده کردم که به سبب جشن آغاز سال، سر تا پا لباس نو بر تن داشتند. در طرف راست آب نمای بزرگ، در جلو تالار وزیر خارجه ایستاده بود، (حاج میرزا حسین خان سپهسالار که وزارت جنگ را نیز برعهده داشت) او لباس رسمی سرخ رنگی به تن داشت که حمایلی به سبک عثمانی‌ها بر آن انداخته بود. هیأت‌های سیاسی خارجی و همراهان آنها، همچنین گروهی اروپایی دورش حلقه زده بودند. در طرف دیگر وزیر داخله و مالیه با کارمندان اداراتشان، از جمله اعضای دیوان محاسبات و عدلیه و فراشان وابسته بدانها صف کشیده بودند. در برابر تالار، گروه شاعران ایستاده بودند که یکی از آنها قصیده‌ای در منقبت شاه قرائت خواهد کرد و سرانجام روحانیون به طور دسته‌جمعی حضور یافته بودند..هیچ زن ایرانی، هر چه هم مقام عالی داشته باشد در سلام شرکت نمی‌کند... وقتی شاه وارد شد و بر تخت نشست، صدایی مهیب از فوج نگهبانی که در صفه جلو تالار ایستاده بودند در همه جا پیچید. این صدا از آهنگ شیپورهایی بود که به وسیله سربازانی که در بام‌های خانه‌ها و یا در محله‌های مختلف موضع گرفته بودند تقلید و تکرار می‌شد. بلافاصله چند تیر توپ و موزیک ایرانی و فرنگی به آهنگ شیپورها پاسخ دادند. در همین لحظات جنب و جوش زیادی در میان جمعیت خارج از قصر حکمفرما شد. قلیانچی برای شاه قلیانی آورد و در پای تخت در انتظار ماند تا قلیان کشیدن شاه تمام شود و بعد از بازگرفتن قلیان تعظیم کرد و عقب‌عقب بازگشت. این فراش خلوت خلعتی کشمیری بر تن و عمامه‌ای بر سر و جوراب‌هایی سرخ‌رنگ برپا داشت. بعد از قلیان، به وسیله پیش خدمت دیگری‌که همان‌گونه لباس بر تن داشت قهوه به حضور شاه برده شد و سپس در میان سکوت حاضرین خوردنی‌ها و آشامیدنی‌های دیگر و در فاصله آنها باز هم قلیان تقدیم حضور شد. «سرانجام شاه به سخن درآمد و در تمامی مدتی که سخنان وی ادامه داشت همگان به حال تعظیم سر فرود آورده بودند. شاه در پایان سخنان خود سالی خوش را برای ملت خویش آرزو کرد. در این موقع وزیر خارجه و دیگر مقامات عالی کشور در تالار حضور یافتند و هر یک تبریک گفتند. رئیس روحانیون برای سلامت شاه دعا کرد. شاعری قصیده‌ای اغراق‌آمیز در مدح شاه قرائت کرد. سپس اعلیحضرت گشاده‌دستی به خرج داده بدون استثناء به هر یک از حاضران سکه‌ای نقره با بهای نازل که ویژه نوروز ضرب شده بود عیدی داد. همه با میل سعی می‌کردند از این سکه‌ها به دست آورند چون معتقد بودند که خوش بختی و برکت می‌آورد و سال نو را با رونق و شادمانی می‌گذارند. در این هنگام لیوان‌های شربت میان جمعیت به تعارف پخش شد. چون بر اساس یک رسم باستانی، بویژه در جشن نوروز هیچ کس نمی‌تواند بدون تقدیم پیش‌کشی به حضور شاه بار یابد، این عید برای اعلیحضرت فرصتی مناسب است تا از گروه کثیری که به خاطر کسب فلان یا بهمان مزیت درخواست‌هایی دارند، هدایایی گران‌بها دریافت کند چنان که اغلب اوقات تقدیم این هدایا نتیجه‌بخش است.»

«بعد از خاتمه آئین سلام، شادمانی عمومی آغاز می‌گردد. در میدان جلو کاخ شاهی بندبازان و رقاصان عمومی، چالاکی و هنرخویش را عرضه می‌کنند و کشتی‌گیران نیمه‌عریان به شیوه باستانی به ستیز با یکدیگر برمی‌خیزند. دستمزد همه این معرکه‌گیریها و بازیگران از طرف دولت پرداخت می‌شود. اغلب بازیگران در مواقع عادی مشاغلی دیگر دارند، مثلاً یک رقاص، قهوه‌چی، یک کشتی‌گیر کاتب یا منشی و یک کشتی‌گیر دیگر خیاط است. معمولاً پسران جوان نقش رقاصه‌ها را بازی می‌کنند و هنگامی که لباس زنانه بر تن دارند تشخیص جنسیت آنها دشوار است. اینان دامنی کوتاه و بسیار گشاد و ژاکتی بر تن و کلاهی زردوز بر سر دارند و موهای سرشان بلند است. غرفه آرایش آنها همان میدان عمومی است.

این جشن تا غروب آفتاب ادامه می‌یابد. سپس هر یک برای خواندن نماز و خوردن شام به خانه می‌روند و در هر حال خوردن شیرینی را که در این ایام شگون دارد فراموش نمی‌کنند. شب هنگام شهر چراغانی است. در خیابان‌هایی که به قصر شاهی منتهی می‌شود در عین آنکه رقاصگان و بازیگران هنرنمایی می‌کنند، مراسم آتش‌بازی به عمل می‌آید. در فاصله آتش‌بازی، رقص‌ها و بازی‌ها همراه سرودهای ملی که با آهنگ سازهایی از نوع گیتار و ویلون‌های‌کوچک (کمانچه) خوانده می‌شود، ادامه می‌یابد. در سراسر اوقات جشن موزیک نظامی مرکب از آلات موسیقی اروپایی و ارکستر ایرانی متناوباً نواخته می‌شود و جمعیت بی‌حرکت و جدی و با سکوت به تماشای مقلدانی می‌ایستد که با های و هوی برای اجرای نقش‌های خویش به بهترین وجه تلاش می‌کنند.

در ایام نوروز همسران شخصیت‌های معتبر دولتی از انیس الدوله دیدار می‌کنند. در این ایام خانم‌ها طبق معمول درخواست‌های خود را همراه با شیرینی و مربا و نان‌های قندی که در لابلای آنها جواهرات قیمتی و کیسه‌های زیبای پر از پول می‌گذارند به حضور سوگلی شاه عرضه می‌کنند. بعد از تعارفات خانم‌ها با آزادی کامل با یکدیگر گفتگو می‌کنند و آنها که تقاضایی دارند مبلغی را که باید برای برآوردن حاجت نمی‌آید[۲۸]

نوروز پس از قاجاریه

خویش بپردازند معین می‌کنند. این دیدارها چند ساعت به طول می‌انجامد، چنانکه اغلب در یک روز بیش از یک دیدار به عمل تغییرات مهم اجتماعی در هر عرصه‌ای که فرصت خودنمایی یافته باشد، هنوز در میدان سنتهای پایدار حیات ایرانی و خاصه نوروز مجال موسعی برای دگرگونی پیدا نکرده است. به همین دلیل، دیده می‌شود که تا امروز در سفره عید، علاوه بر شیرینی و آجیل و تخم‌مرغهای پخته رنگی و گرده‌های نان، هفت سین هم چیده می‌شود که همان هفت سین سنتی است که سیر و سرکه و سماق و سمنو و سیب و سپستان و سبزی را دربرمی‌گیرد و در کنار کتاب عزیز آسمانی قرآن، آینه و ظرفی از آب ماهی دار جلوه می‌یابد. آنچه که رسم است این است که همه افراد خانواده، به هنگام تحویل سال بر سر سفره مزبور بنشینند و بر گرد بزرگتر خانواده حلقه زنند.

وقتی که غرش توپها، تحویل سال را اعلام کرد، در میان اهل خانه روبوسی و تبریک عید آغاز می‌شود و به صرف شربت و شیرینی می‌پردازند. بزرگ خانواده به همگان، عیدی می‌دهد و جملگی منتظر نخستین کسی می‌شوند که با قدم‌های مهربان خود در خانه را بگشاید و به همگان عید مبارک باد بگوید.کار دید و بازدیدها، معمولاً ساعتی پس از تحویل سال شروع می‌شود و معمول هم این است که به همدیگر ادای احترام کنند. در مناطق غیرشهری ایران، هنوز هم خانواده‌ها به طور دستجمعی به دیدن یکدیگر می‌روند و مثلاً یک روز صرف آن می‌شود که مردم بخش سفلی روستا به دیدار خانواده‌های بخش علیا بروند و روز دیگر هم برعکس همانها در خانه بمانند و بازدیدها انجام شود. بدین نحو قسمت عمده دید و بازدیدها در همان سه روز نخست سال پایان می‌گیرد و بقیهُ ایّام، صرف دیدارهای خصوصی‌تر خانواده‌های نزدیک با هم می‌شود.

با اینکه پخت و فروش شیرینی و حلویات و انواع تنقلات، در مناطق شهری و پرجمعیت به وسیله دکان‌داران انجام می‌شود ولی هنوز در مناطق عشایری و روستایی و حتی شهرهایی که سنتی‌تر مانده‌اند، خانواده‌ها خود به تهیه نانهای قندی و انواع شیرنی می‌پردازند و سفره عید را با مأکولاتی که نماینده تشخص و تعین آنها باشد، انباشته می‌کنند. مجموعه‌های متنوع خوراکیها، علی‌الرسم تا پایان روز دوازدهم نوروز، برقرار می‌ماند و تکلیف هر صاحبخانه‌ای است که میهمانان ناخوانده نوروزی را با هدایای کوچک و بزرگی که علی‌قدر مراتبهم تدارک دیده است، خشنود نگاه دارد. هیچ بخش از آداب شناسای سنّتی نوروز، اعتبار خود را از دست نداده است و می‌توان گفت که جمله آنها با جلال و شکوه کافی خود بر جای مانده‌اند. حتی در شب روز عید خانم خانواده بهترین و مطبوعترین غذاها را برای اهل خانه تدارک ببینند و کمتر خانه‌ای است که در شب و روز عید، ماهی‌پلو و رشته‌پلو و مرغ‌پلو نداشته باشد. معمولا رشته‌پلو را در روز اول سال می‌خورند که رشته کارها در دستشان بماند برخی نیز آش رشته می‌پزند که سررشته کارها را بیدا کنند و در دست بگیرند.

تکلفاتی که به مقتضای پیدایش ابزارهای فراوان مدنی در روزگار ما بر دست و پای افراد سنگینی ایجاد کرده است، مشکلات خاصی را هم البته به وجود آورده است که گاه برخی طاقتها را طاق می‌کند و نیروها را تحلیل می‌برد، اما در هیچ حالتی احساس نمی‌شود که اعتقاد توده‌های ایرانی‌به اصالت کارهایی که می‌کنند تزلزل یابد. اصل پذیرفته‌شده‌ای است که نوروز همگانی است و بی اینکه شرایطی تحمیلی در آن ملحوظ شده باشد، به خود مردم و توانائیهای بیش وکم آنها مرتبط است. هرکس به قدر قوه و استطاعت در ایفای مراسم اصلی مشارکت می‌جوید و تا هر حدّی که میسر او باشد، در این راه قدم برمی‌دارد. چون امید به زندگی و بهبود وضع در سال جدید نیز بی‌شک امری منتظر است و مقبول همه موجودات زنده قرار می‌گیرد. دانایان و اندیشمندان به همان اندازه به نوروز عزّت می‌گذارند که کمتر دانان و کمتر درس خواندگان. متمکنان و دولتمندان نیز به همان چشمی به نوروز می‌نگرند که مسکینان و تهیدستان، نوروز به ذات خود فقیر و غنی نمی‌شناسد، به‌گونه‌ای‌که حاکم و محکوم یا زبردست و زیردست در پیش نگاه آن، یکسانند. عیدی است همگانی، که چون به قاطبه مردمان تعلق دارد، عزیزش می‌شمارند. با اینکه تجلیل ذات زمان است به تعبیر تاریخی آن از قید زمان رسته است و به همان صورتی که در گذشته‌ها بوده، هم‌اکنون نیز هست و بی‌تردید به عصرهای دور و دورتر نیز تعلق دارد.

نیز نگاه کنید به

پاورقی

[1]. موضوع پیدایش دولت صفوی و تشکیل دولت ملی، عنوان کتابها و تحقیقات معتبری را در تاریخ ایران به وجود اَورده است که بالاختصاص می‌توان ازکتابی به همین نام «تشکیل دولت ملی» از والتر هینتس آلمانی یاد کرد، این کتاب به وسیله کیکاووس جهانداری ترجمه شده و کراراً در ایران به چاپ رسیده است. انتشارات خوارزمی، تهران، چاپ دوم، ۱۳۶۱.

[2]. رسمی شدن زبان ترکی در دربار و به تبع حریم‌های آنان برای نخستین بار در این دوره روی داد.

[3]. شاردن در این بخش توضیحاتی دارد که مأخوذ از اطلاعات غیردقیق اوست.

مآخذ

  1. آلوسی، بلوغ الارب، ۲ جلد، چاپ بغداد، ۱۹۶۱، ص ۳۶۴.
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ استخری، ابواسحق ابراهیم بن محمد فارسی، المسالک و الممالک، چاپ قاهره، ۱۹۶۱، ص88.
  3. بیرونی، ابوریحان، آثارالباقیه عن الفرون الخالیه، ترجمه اکبر دانا سرشت، انتشارات ابن سینا، بی‌نا، تهران: ۱۳۵۲، ص68.
  4. اسدی طوسی، گرشاسب نامه، ص ۴۲۷.
  5. ۵٫۰ ۵٫۱ ۵٫۲ مناظر احسن، محمد، زندگی اجتماعی در حکومت عباسیان، ترجمه مسعود رجب نیا، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران: ۱۳۶۹، ص8-347.
  6. ۶٫۰ ۶٫۱ مناظر احسن، محمد، زندگی اجتماعی در حکومت عباسیان، ترجمه مسعود رجب نیا، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران: ۱۳۶۹، ص ۳۴۷ تا ۳۵۰.
  7. مافروخی، محاسن اصفهان، ص ۱۷ به نقل: اذکائی، پرویز، تاریخچه و مرجع‌شناسی نوروز، ص۱۷-۱۶.
  8. مافروخی، محاسن اصفهان، ص ۱۷ به نقل: اذکائی، پرویز، تاریخچه و مرجع‌شناسی نوروز، ص۱۷-۱۶.
  9. تاریخچه و مرجع‌شناسی نوروز، یادشده،صص ۱۴ تا ۱۶.
  10. ابن مسکویه، ابوعلی، تجارب الامم وتعاقب الهمم، جلد ۲، چاپ قاهره، ص 407.
  11. اذکائی، همان کتاب، ص ۱۷.
  12. غزالی، ابوحامد محمد بن محمد، احیاء علوم الدین، دو جلد، جلد۲، جاپ قاهره، ص234.
  13. امیرمعزی، دیوان به اهتمام عباس اقبال، تهران، بی‌نا، بی‌تا، ص320-321.
  14. ۱۴٫۰ ۱۴٫۱ الصیاد، النوروز، ص ۵۷ به نقل از: تاریخچه و مرجع‌شناسی نوروز، ص ۱۸-۱۷.
  15. ۱۵٫۰ ۱۵٫۱ قمی، حاج شیخ عباس، سفینة بحارالانوار و میهنه الحکم و الاثار، جلد دوم نجف، ۱۳۵۵، ص53.
  16. تاریخچه نوروز و مرجع شناسی، یادشده، ص ۱۹-۱۸.
  17. میرنیا، سید علی، فرهنگ مردم، انتشارات پارسا، نهران: ۱۳۶۹، ص33.
  18. شاردن، جان، سیاحتنامه، ترجمه محمد عباسی، جلد2، اننشارات امبرکبیر، تهران: ۱۳۳۵، ص 360-367.
  19. فلسفی، نصرالله، زندگانی شاه عباس اول، (۵ جلد) چاپ پنجم، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۵۳، ص317.
  20. عالم آرای عباسی، ص ۵۵۰ به نقل از زندگانی شاه عباس اول، یادشده، ص ۳۱۸.
  21. میرنیا، سید علی، فرهنگ مردم، انتشارات پارسا، نهران: ۱۳۶۹، ص35.
  22. مالکم، سرجان، تاریخ ایران، ترجمه شیخ محمد اصفهانی، چاپ هند، ۱۸۶۷م، (۲ جلد)، جلد دوم، باب ۱۷، صص ۳۳-۳۲.
  23. شعبانی، رضا، تاریخ اجتماعی ایران در عصر افشاریه، (۲ جلد) جلد اول، نشر قومس، تهران، ۱۳۷۳، ص ۶۸.
  24. استرابادی، میرزا محمدمهدی خان منشی، جهانگشای نادری، تصحیح سیدعبدالله انوار، انجمن آثار ملی، تهران، ۱۳۴۱.
  25. مروی، میرزا محمدکاظم، نامه عالم آرای نادری، ۳ جلد، با مقدمه میکلوخو ماکلای، مسکو، ص۶۳-۱۹۶۰.
  26. اصف، محمدهاشم رستم الحکماء، رستم التواریخ، تصحیح و تحشیه محمد مشیری، چاپ تابان، تهران، ۱۳۴۸، ص ۳۴۴.
  27. نجمی، ناصر، دارالخلافه تهران، چاپخانه سپهر تهران، مهر ماه ۱۳۵۶، ص281.
  28. رضی، هاشم، گاهشماری و جشن‌های ایران باستان، انتشارات بهجت، تهران: 1371، ص452.

منبع اصلی

شعبانی، رضا (1379). آداب و رسوم نوروز. تهران: موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.

نویسنده مقاله

رضا شعبانی