دوره دوم، اوایل قرن ششم تا قرن هشتم
این دوره از پرآشوبترین و مضطربترین ادوار سیاسی در ایران است، که با جنگهای داخلی سلجوقیان، انتقال قدرت به سنجر و شکست سنجر از ترکان غُز و اسارت او، تسلط خوارزمشاهیان و تهاجم بیرحمانهی مغول در قرن هفتم بر ایران همراه است. بدین دلیل ادبیات در قرن ششم اندکی تنزل مییابد زیرا خراسان، که مرکز پرورش و تشویق ادبا و شعرا بود، در آشوب و بلوا بهسر میبرد. اما با این همه، در قرن ششم چهرههای درخشانی در ادبیات فارسی حضور داشتند. سلطان سنجر تا ۵۱۱ق در خراسان امارت داشت و از این تاریخ به بعد همهی مدعیان را از میان برداشت و بنا به قول راحةالصدور، خطبهی حکومت وی به کاشغر، یمن، طایف، عمان، آذربایجان و روم رسید[۱]. اما قدرت سلطان سنجر پس از ۵۳۶ق رو به ضعف نهاد و باعث شد که خوارزمشاهیان قدرت خود را افزایش دهند. این ضعف سنجر به حدی رسید که او در ۵۴۸ق از طوایف غز شکست خورد و به اسارت آنان درآمد. غُزان بعد از تسلط بر خراسان، فجیعترین اعمال تاریخ را انجام دادند. سنجر اگر چه از اسارت غزان گریخت اما تا ۵۵۲ق بیشتر دوام نیاورد و در همان سال درگذشت[۲]. این نابسامانی و هرج و مرج در قرن ششم باعث نابسامانی اوضاع خراسان گردید و دیگر پناهگاهی مطمئن برای رونق ادبیات وجود نداشت. تمامی مورخان گذشته، حوادث این سالها را با آشوب توصیف کردهاند. بعد از مرگ سنجر ممالک سلجوقی میان سرداران آنان تقسیم گشت و بعد از ۵۵۲ق چندین حکومت سلجوقی در تاریخ ظهور کردند. نظیر: سلاجقهیکرمان، سلاجقهی خراسان، سلاجقهی آسیای صغیر، سلاجقهی شام، سلاجقهی عراق. علاوه بر سلاجقهی چندگانه، حکومتهای محلی دیگری به نام «اتابکان» از سلجوقیان بزرگ منشعب شدهاند، اتابکان که در واقع تربیت و مراقبت شاهزادگان سلجوقی را برعهده داشتند، اندکاندک قدرت و امارتی بهدست آوردند به گونهای که دربارهای اتابکان در اشاعه ادب پارسی اهمیت فراوان یافتند. مهمترین اتابکان عبارت بودند از:
- اتابکان فارس؛
- آذربایجان؛
- یزد و لرستان.
ادبیات در قرن ششم نه تنها در حوزهی شرق و خراسان بلکه در دیگر نواحی گسترش یافت. سعید نفیسی شاعران این قرن را متعلق به دو حوزهی عراق و خراسان میداند و اظهار میدارد شاعران حوزهی خراسان به صنایع شعری و لفظی توجهی نداشتند و اشعار ساده و زودفهم میسرودند. او روش شاعران حوزهی شرق و خراسان را ادامهی رئالیسم دورهی سامانی و غزنوی میداند. این شاعران عبارتند از: سوزنی، عمعق، انوری، صابر ترمذی، معزّی، سید حسن غزنوی، مختاری، ازرقی، رشیدالدین وطواط، جبلی و سنایی غزنوی و... این شاعران را «شعرای خراسان یا ترکستان» نیز مینامند[۳]. از قالبها و مضامین شعری آنچه در نزد این شاعران اهمیت داشته قصیده و مدیحه بودهاست. بهدلایل سیاسی و تسلط اقوام ترک، ادبیات حماسی از رونق افتاد اما ادبیات عرفانی در سطحگستردهای در این قرن رواج یافت. سنایی غزنوی در دورهی دوم زندگی خود با ترکیب عرفان و ادبیات شکل دیگری به ادبیات فارسی داد. البته عامل این تحول در ادبیات توجه دربارهایکوچک و بازماندگان غزنوی بودهاست که معروفترین آنان بهرامشاه غزنوی (۴۸ - ۵۱۲ق) است که آثار ادبی فراوانی در زمان او تألیف و استنساخ شد. بهجز سنایی، سید حسن غزنوی، ابوالمعالی نصرالله منشی مترجم کلیله و دمنه از دیگر ادیبان دربار وی بودند[۴].
علاوه بر حوزهی خراسان، سلسلهی غوریه در شبه قارهی هند، پناهگاهی برای شاعران بود؛ کسانی چون طرطری، جمالالدین دکنی، تاجالدین زیری فارسی از جملهی آن شاعرانند[۵]. در حوزهی مرکزی، ادب پارسی اندک رونقی داشت و شاعرانی چون بدرالدین قوامی رازی، منجیک ترمذی، دهخدا ابوالمعالی رازی، و ابوطاهر خاتونی میزیستند.
اما وضع حوزهی آذربایجان به گونهای دیگر بود و این حوزه در دوران اوج شکوفایی ادبی خود بهسر میبرد. شاعران این حوزه در قرن ششم، عموماً به تمهیدات پیچیدهی ادبی و آرایههای صوری علاقهمند بودند، لذا در اشعار آنان نوعی ابهام و پیچیدگی سبکی مشاهده میشود. خاقانی که شاید بینظیرترین قصاید فارسی را سروده، مجیر بیلقانی، فلکی شروانی و اثیرالدین اخسیکتی از شاعران این حوزهاند، اما درخشش اصلی حوزهی آذربایجان، در ادبیات داستانی منظوم است. نظامی با سرودن داستانهایی چون خسرو و شیرین، لیلی و مجنون، شاهکارهای داستان منظوم فارسی را بر جای نهاد. علاوه بر این، قالب مثنوی هم در این حوزه رواج داشت و کسانی چون نظامی و خاقانی از آن استفاده کردند.
در حوزهی اصفهان هم شاعرانی چون جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی و شرفالدین عبدالمؤمن اصفهانی بهسر میبردند. شاعران این حوزه، همانند شاعران حوزهی آذربایجان، به پیچیدهگویی گراییدند و به نوعی روش آنان را باید «سبک ناتورالیسم ایران» دانست[۶]. ولی اهمیت شاعران عارف و صوفیمسلک در این دوره از دیگر شاعران افزونتر است. در قرن ششم وضعیت اجتماعی موجود در ایران و ساختار سیاسی حاکم، از جمله عواملی بود که به طور گسترده به عرفان رنگ هنری بخشید و صوفیان و عارفان با استفاده از زبان شعر، به سرودن منظومههای عظیم عرفانی روی آوردند. این روند نه تنها باعث اعتلای تصوف گشت، بلکه به زبان و ادب پارسی نیز غنای خاصی بخشید و مجموعهای عظیم از مفاهیم، موضوعات و مضامین عارفانه را وارد شعر و ادب پارسی کرد و باعث شد تا شکلی جدید به ادب پارسی داده شود و آن را از شکل خاص ادب درباری خارج سازد.
فریدالدین عطار نیشابوری از جمله کسانی است که در شعر و نثر صوفیانه، مقام شامخ دارد. عطار در دههی دوم قرن ششم (۵۱۳ق) در نیشابور متولد شد، او با سرودن غزلیات و مثنویهای عارفانهاش از جمله منطقالطیر تحولی در ادبیات بهوجود آورد که در قرون بعد مورد استقبال کسانی چون مولوی قرار گرفت. نثر عارفانهی او در تذکرةالاولیاء هم جلوهای خاص دارد.
نثر فارسی در قرن ششم از حیث سبک و تکنیکهای هنری تقریباً ادامهی نثر قرن پنجم است با این تفاوت که در نثر قرن ششم آیات و احادیث و امثال عربی بیشتری وجود دارد. شاید هیچ اثری چون کلیله و دمنه نمایندهی کامل و جامع نثر قرن ششم نباشد. نصرالله منشی که در دربار غزنویان بهسر میبرد، ترجمهی کلیله و دمنه را در ۵۳۹ق به بهرامشاه غزنوی تقدیم کرد و به همین دلیل به کلیله بهرامشاهی معروف گشت. از دیگر نویسندگان معروف قرن ششم، نظامی عروضی سمرقندی است که کتاب چهار مقاله را در فنون مختلف تألیف کرد. اثر او برخلاف کلیله و دمنه دارای سبک ساده و موجز است که نشان دهندهی سبکی بینابین است؛ زیرا کمتر از آیات و احادیث و مفردات عربی استفاده کردهاست. در زمینهی تصوف، نویسندگان معروفی بهجز عطار میزیستند که نوادگان ابوسعید ابیالخیر، صوفی معروف، از آن جملهاند و آثاری نیز از آنان برجای ماندهاست[۷]. از دیگر نویسندگان معروف قرن ششم ابنفندق، ابوالفتوح نیشابوری، شهرستانی، ابوشرف جرفادقانی، ابناسفندیار کاتب و شمس قیس رازی هستند که بعضی از ایشان در اواخر قرن ششم و اوایل قرن هفتم میزیستند.
قرن هفتم
اوضاع ایران در قرن هفتم پر از آشوب و بلوا بود؛ خوارزمشاهیان که از اواسط قرن ششم به دلیل ضعف سلجوقیان قدرتی یافتهبودند، توانستند حکومتی مستقل تشکیل دهند و اندکاندک اکثر نواحی را تحت سیطرهی خود درآورند. اما اوج قدرت خوارزمشاهیان در ایران مقارن با کشورگشایی چنگیزخان مغول در شرق بود. چنگیز در ۶۱۶ق ظاهراً به دلیل اشتباه حاکم شهر مرزی اترار، یا در نهان به دلیل تحریک مسیحیان اروپایی به ایران حمله کرد و در همان سال شهر بخارا را که از مراکز مهم ادب و علم در حوزهی شرق و خراسان بود، ویران ساخت. جلالالدین خوارزمشاه هیچ راهی برای مقابله با او نداشت و به ناچار گریخت. سپاهیان چنگیز نیز از بخارا تا همدان را میدان تاخت و تاز خود قرار دادند و چنان مصایبی در ایران بهوجود آوردند که در تاریخ هیچ ملتی ذکر نشدهاست. این جنگ وگریز تا ۶۳۲ق ادامه داشت. تمامی مراکز هنر و علم در این مدت از بین رفت. تنها در زمان هولاکو که به وزرای ایرانی محتاج بود اندکی از قتل و غارت کاستهشد. این اوضاع سبب گردید تا شاعران، نویسندگان و دانشمندان از حوزههای ادبی شرق و خراسان به سوی حوزهی شبه قارهی هند و غرب و آسیای صغیر کوچکنند و بدینترتیب بعضی از حوزهها مثل خراسان و مرکز کاملاً از رونق افتاد. اما در حوزههای جدید، زبان و ادبیات پارسی گسترش مییافت. در شبه قارهی هند پادشاهان بابری و سلاطین مسلمان آن ناحیه، محل امنی را برای بزرگان ایرانی ترتیب دادهبودند. در حوزهی غرب و آسیای صغیر، سلاجقهی روم از شاعران و دانشمندان مهاجر استقبال میکردند بهگونهای که بزرگترین شاعر این قرن - مولانا جلالالدین رومی - در قونیه میزیست.
مغولان بعد از تسلط بر ایران، به دلیل اهمیتی که به تاریخ میدادند، تاریخنگاری را در ادب پارسی گسترش دادند؛ کسانی چون ابناسفندیار، عطاملک جوینی، ابوشرف جرفادقانی، خواجه رشیدالدین فضلالله، حمدالله مستوفی و... به وقایعنگاری روی آوردند. نثر فارسی نه تنها در کتابهای تاریخ، بلکه در متون عرفانی با آثار منثور مولانا، نجم رازی، احمد افلاکی و در متون ادبی با مرزباننامهی سعدالدین وراوینی، توانست به دلیل آشفتگی سیاسی در شرق و مرکز و غرب ایران در قرن هفتم، حوزهای جدید در ادب پارسی گشوده شد که اندکاندک در شمار مراکز مهم ادبی قرارگرفت و آن حوزهی شیراز و فارس بود. بزرگترین نمایندهی این حوزه در قرن هفتم شیخ مصلحالدین عبدالله معروف به سعدی است. او نه تنها در نثر، فصاحت را به کمال رساند، بلکه در شعر و بهویژه در غزل نیز استاد سخن است. در زمانی که سبک نثر، متکلف و فنی بود او با کتاب گلستان، موزوننگاری و سادهنویسی را به اوج کمال رسانید. سعدی در گلستان، ادبیات واقعگرا را نشان میدهد و در بوستان، جامعهی آرمانی خود را با نوعی ادبیات تعلیمی معرفی میکند. استادی سعدی نه تنها در این دو اثر کاملاً بارز و آشکار است، بلکه در غزلیات او نمود بیشتری دارد، به گونهای که همگان به استادی او اقرار دارند. قصاید فارسی او عمدتاً محتوای اخلاقی دارد و با تحولی که در محتوای قصاید ایجاد کرد آن را با قطعه مقارن ساخت.
در حوزهی اصفهان شاعری چون کمالالدین اصفهانی پسر جمالالدین میزیست که در اشعار او پدیدههای اجتماعی و سیاسی ناشی از تسلط مغولان بر شهر و حتی نبرد دینی حنفیان و شافعیان آشکار است. مهارت این شاعر در غزل و قصیده و کاربرد مضامین باریک و پیچیده باعث شده به او لقب «خلاّقالمعانی» بدهند. در حوزهی همدان اثیرالدین اومانی، شاگرد خواجه نصیرالدین طوسی میزیست. اما در حوزه آسیای صغیر و روم، بزرگترین شاعر عارف پارسی - جلالالدین محمد بلخی مشهور به مولوی - در شهر قونیه میزیست. او با مثنوی خود و دیوان غزلیاتش که از آثار منحصر به فرد سبک شورانگیز است، ادبیات عرفانی را به نهایت تعالی خود رسانید. این عارف بزرگ در وسعت نظر، بلندی فکر، بیان ساده و دقت در خصال انسانی یکی از بزرگان دنیاست[۸]. از دیگر شاعران حوزهی آسیای صغیر، احمد قانعیطوسی و عراقی را باید ذکر کرد. ظاهراً چنین برمیآید که سبک غالب در این حوزه به سبک شاعران نواحی شرق و خراسان نزدیک است و این خصیصه در اشعار مولوی کاملاً مشهود است. در حوزهی خراسان هم تعداد کمی از شاعران به سبب مناصب دیوانی خود با اعضای خانواده در امان بودند، از جملهاند فارسی خجندی (م ۶۲۲ ق) و سیفالدین اسفرنگ (۶۷۲ ق)که شخص اخیر ظاهراً در قصاید از سبک خاقانی پیروی کردهاست.
در حوزهی آذربایجان و غرب، شاعران مشهوری چون خواجه همام تبریزی میزیستند. خواجه همام با خانوادهی معروف جوینی وابستگی داشت. غزلیات او اغلب به سبک غزلیات سعدی نزدیک است. سعدالدین عبدالکریم شبستری، مؤلف یکی از منظومههای معروف عرفانی بهنام گلشن راز هم در این حوزه میزیست. او در ۷۲۰ق در تبریز وفات یافت[۹].
در حوزهی مرکزی تنها شاعر به جا مانده، نزاری قهستانی است که گویا با فرقهی اسماعیلیه ارتباط داشت. به سبب استیلای مغول، عدهای از شاعران، هندوستان را محل تجمع و سکونت خود کردند؛ لذا تعدادی از شعرای معروف از دیگر حوزهها به سوی هندوستان رفتند و این حوزه چنان رونقی یافت که بعضی از شاعرانش را با سعدی و حافظ مقایسه میکنند. از این میان میتوان به امیرخسرو دهلوی (م ۷۲۵ق) اشاره کرد که از بلخ خراسان به سوی هندوستان کوچید. او را به سبب زبانآوری در غزل، سعدی هندوستان لقب دادهاند[۱۰]. از ابتکارات او، تقلید و پیروی از سبک داستانسرایی نظامی بوده، که منظومههای مطلع الانوار، شیرین و خسرو، مجنون و لیلی، آیینهی اسکندری، هشت بهشت و قران السعدین را به تقلید از منظومههای نظامی سرود. از دیگر شعرای حوزهی هند، از حسن دهلوی (م ۷۲۷ یا ۷۳۱ق) باید نام برد که او را به سبب غزلهای عاشقانهاش نظیر حافظ در ایران دانستهاند[۱۱]. اگر چه در این حوزه از نظر مختصات سبک شناختی غلبه با شاعران سبک عراقی است، اما شاعرانی چون سراجالدین سگزی به روش شاعران دورهی اول شعر میسرودند.
نیز نگاه کنید به
- دوره اول، آغاز شعر فارسی تا اواخر قرن پنجم و اوایل قرن ششم
- دوره سوم، از آغاز قرن هشتم تا قرن سیزدهم
- دوره چهارم، دوره بازگشت ادبی
- دوره پنجم، قرن چهاردهم به بعد (ادبیات معاصر)
مآخذ
- ↑ صفا، ذبیحالله. تاریخ ادبیات در ایران . تهران: فردوس، ۱۳۵۶–۱۳۶۹، ج۲، ص۱۴.
- ↑ صفا، ذبیحالله. تاریخ ادبیات در ایران . تهران: فردوس، ۱۳۵۶–۱۳۶۹، ج2، ص ۱۵.
- ↑ نفیسی، سعید. تاریخ نظم و نثر در ایران و در زبان فارسی . تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۲۳–۱۳۲۵، ج ۱، ص۷۴.
- ↑ نفیسی، سعید. تاریخ نظم و نثر در ایران و در زبان فارسی . تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۲۳–۱۳۲۵، ج1، ص ۷۹ - ۷۸.
- ↑ نفیسی، سعید. تاریخ نظم و نثر در ایران و در زبان فارسی . تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۲۳–۱۳۲۵، ج1، ص ۷۹.
- ↑ نفیسی، سعید. تاریخ نظم و نثر در ایران و در زبان فارسی . تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۲۳–۱۳۲۵، ج ۱، ص ۱۰۱.
- ↑ نفیسی، سعید. تاریخ نظم و نثر در ایران و در زبان فارسی . تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۲۳–۱۳۲۵، ج ۱، ص ۱۲۱.
- ↑ نفیسی، سعید. تاریخ نظم و نثر در ایران و در زبان فارسی . تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۲۳–۱۳۲۵، ج ۱، ص۱۵۹.
- ↑ صفا، ذبیح الله. مختصری در تاریخ تحول نظم و نثر پارسی. تهران: دانشگاه تهران، ۱333، ص۵۸.
- ↑ نفیسی، سعید. تاریخ نظم و نثر در ایران و در زبان فارسی . تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۲۳–۱۳۲۵، ج ۱، ص۱۷۰.
- ↑ نفیسی، سعید. تاریخ نظم و نثر در ایران و در زبان فارسی . تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۲۳–۱۳۲۵، ج1، ص۱۷۲.
منبع اصلی
تمیم داری، احمد (1379). کتاب ایران: تاریخ ادب فارسی: مکتب ها، دورها، سبک ها و انواع ادبی. تهران: موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.
نویسنده مقاله
احمد تمیم داری