پرش به محتوا

دوره‌ سوم، از آغاز قرن هشتم تا قرن سیزدهم

از ویکی ایران

دوره سوم از قرن هشتم شروع می شود و تا قرن سیزدهم ادامه می یابد. در قرن هشتم اوضاع داخلی ایران شکل دیگری یافت. اکثر حکومت‌های محلی که مستقیماً یا غیرمستقیم تحت نفوذ امرای مغول بودند، تجزیه و به حکومت‌های کوچک محلی تبدیل شدند. انقلاب و حوادث، دوباره آسایش را از مردم سلب کرد و وزرای مقتدری که در قرن پیش حضور داشتند و از علم و ادب حمایت می‌کردند، در این قرن ظهور نیافتند. تنها خاندان‌های بزرگ و انگشت‌شماری که این کار را انجام دادند، خاندان‌های آل مظفر و آل جلایر بودند که در فارس و یزد و بغداد و عراق عرب به سر می‌بردند[۱]. در ابتدای این قرن، ایران از مراکز علمی و فرهنگی گذشته، جز مشتی ویرانی نداشت و اگر چند مرکز رونقی داشتند در عظمت و شکوه، همتای مراکز ادبی قدیم نبودند. اندیشه‌های فلسفی، سستی گرفت و نوعی خرافه‌پرستی و بی‌مسئولیتی رواج یافت؛ به گونه‌ای که مردم دل به قضا و قدر می‌سپردند و در مقابل دنیا و جهان، روح تسلیم را تقویت می‌کردند. در چنین اوضاعی، ناگزیر روح عرفان و صوفی‌گری گسترش یافت و از حالت خاص به حالت عام و مردمی رسید و شاخه‌ها و نحله‌های مختلفی در آن ایجاد شد تا آنجا که شبه قاره‌ی هند را هم فرا گرفت. در عرصه‌ی زبان، اندک‌اندک لغات مغولی رواج یافت و چون مرکز قوی و فعالی برای حمایت از شاعران وجود نداشت؛ سرایندگان، به جز چند شاعر معروف، عموماً از سبک شاعران قرن‌های ششم و هفتم پیروی می‌کردند.

اضطراب سبکی در قرن هشتم حاکم است. ازاین‌رو آنان دیدی صرفاً تقلیدی داشتند نه ابداعی و ابتکاری. این بی‌فرجامی آنان را به سوی صنایع و تمهیدات بی‌اهمیت ادبی نظیر لغز، ماده تاریخ، معما... کشاند. همه‌ی این بی‌ثباتی در ادبیات و هنر از فتنه‌ی مغول ناشی شد و پیامدهای آن در قرون بعد بر جای ماند. این احوال از سال‌های آغازین هجوم آغاز گردید و تا اواسط قرن هشتم ادامه داشت. اواخر قرن هشتم، دوران ظهور تیمور، فاتح مغولی دیگر از ماوراءالنهر است، تیمور که تا ۷۷۱ق برماورالنهر مسلط شده‌بود از ۷۸۲ق طی مدت هفت سال اکثر بلاد ایران را به تصرف درآورد و تا ۷۹۵ق بغداد و در ۸۰۰ق هند و کشمیر را تصرف‌کرد[۲]. اما تیمور، به‌دلیل مسلمان بودنش و خوگری نسبی او و لشکریانش با تمدن شهرنشینی، به اندازه‌ی مغول، تأثیر منفی بر جامعه‌ی ایران نگذاشت و حتی فرزندانش نظیر شاهرخ به تحول ادبیات و ترقی هنر ایرانی همت گماشته‌بودند. او از جمله کسانی بود که مکتب هنری هرات را در نقاشی و دیگر هنرهای اسلامی بنیان نهاد. توجهات فرزندان و نوادگان تیمور به حوزه‌ی هرات باعث شد تا به دلیل نزدیکی هرات با حوزه‌ی خراسان مجدداً در کالبد این حوزه جانی دمیده شود.

نثر فارسی در قرن هشتم، هم به سبک متکلف و مصنوع و هم به سبک روان و ساده گرایش یافت. مهم‌ترین نویسندگان این قرن عبارتند از: معین‌الدین آوی جوینی، شمس‌الدین محمود آملی، هندوشاه نخجوانی، ضیاءالدین نخشبی، ابن‌زرکوب شیرازی، نظام حسینی یزدی، نعمت‌الله کرمانی معروف به شاه ولی، میر شریف جرجانی، بهاءالدین نقشبند، محمود هروی، سید صدرالدین حسینی چشتی دهلوی معروف به گیسودراز و شهاب‌الدین سیرجانی و...[۳].

شعر فارسی علاوه بر حوزه‌ی شیراز که با حافظ به اوج خود رسید، در حوزه‌های دیگر هم رواج داشت. در حوزه‌ی آسیای صغیر و روم، پسر جلال‌الدین محمد یعنی بهاءالدین، معروف به سلطان ولد در قونیه جانشین پدر شده‌بود. در حوزه‌ی آذربایجان و تبریز شاعرانی چون رکن‌الدین مراغی، عصار تبریزی، کمال‌الدین مسعود خجندی، عتیقی تبریزی حضور داشتند و دو شاعر معروف، سلمان ساوجی و شمس مغربی هم در این حوزه بودند. در حوزه‌ی کرمان شاعرانی چون میر کرمانی، عماد فقیه و خواجوی کرمانی به سر می‌بردند که شهرت و آوازه‌ی خواجو در غزل‌سرایی به همه جا رسیده بود. خواجو که سبک شعر او به سعدی و حافظ نزدیک است، سبکی مستقل دارد و آن‌قدر در غزل مهارت یافته بود که سبکی فردی داشته باشد، اما درخشان‌ترین حوزه، حوزه‌ی فارس و شیراز بود که شاعرانی چون حافظ شیرازی، امین کازرونی، عبید زاکانی و بسحق‌اطعمه در آنجا می‌زیستند. در گفتار شاعران این حوزه، نوعی پختگی و استواری دیده می‌شود که در دیگر حوزه‌ها دیده نمی‌شود علاوه بر آن روح طنز هم در شعر این حوزه وجود دارد. به دلیل آسایش و امنیت دربارهای هند، شاعران زیادی در آنجا می‌زیستند هرچند شهرت کمی داشتند مانند: بدرالدین چاچی، شیخ نظام‌الدین اولیا، سید سراج سگزی و عصامی.

در حوزه‌ی خراسان شاعرانی چون لطف‌الله نیشابوری، خواجه بهاءالدین نقشبند، محمد پارسا و ابوبکر تایبادی می‌زیستند اما معروف‌ترین شاعر این حوزه ابن‌یمین فریومدی است که استادی او در قطعه‌سرایی و سبک روشن و روان او در ادب فارسی، زبان‌زد همگان است. در حوزه‌ی هرات هم شاعران معروفی می‌زیستند، مانند: حسام هروی، ابن‌خطیب، رکن‌الدین هروی، مظفر هروی و متکلم کاشانی و.... از این روی، اوج درخشش حوزه هرات در دوره‌ی تیموری است. سبک‌های نوینی که هر یک از هنرمندان حوزه‌ی هرات در کار خود ایجاد کردند، در دوره‌ی صفوی ادامه یافت. در واقع، حوزه‌ی علمی و ادبی هرات در عهد سلطان حسین بایقرا منشأ تحول تازه‌ای در محیط فکری و معنوی ایران شد[۴]. شعر در دوره‌ی تیموری دارای نوعی سادگی و زبان عامیانه است؛ زیرا شعر از دربار خارج می‌گردد و بین عامه‌ی مردم راه می‌یابد. زبان ترکی جغتایی باعث شد تا برخی از شاعران به این زبان هم شعر بسرایند. نظیر امیر علی شیر نوایی، که در دربار سلطان حسین بایقرا بوده‌است[۵].

قرن نهم

شعر اوایل قرن نهم در واقع مقدمه‌ی سبک هندی در شعر فارسی است که در قرون بعد بر حوزه‌های ادبی مسلط می‌شود. ازاین‌روی در واقع برزخ میان ادبیات عصر صفوی و ادبیات عصر تیموری محسوب می‌شود. در این دوره نه تنها ادبیات تحول می‌یابد بلکه در دیگر هنرها و صنایع ظریفه هم دگرگونی حاصل می‌شود. شعر فارسی در این عصر به غزل‌سرایی گرایش می‌یابد و قالب اصلی شعر غزل است اگر چه از آرایه‌های بیهوده‌ی ادبی مثل ماده تاریخ، معما، لغز... هم استفاده می‌کردند ولی در کل، سبک ناتورالیسم کمتر رواج داشته و سمبولیسم کم کم به امپرسیونیسم بدل می‌شود[۶]، ادبیات دینی و به‌ویژه ادبیات شیعی با مدایح و مناقب اهل بیت، گسترش می‌یابد. البته این جریان ادبی در عصر صفوی به اوج خود می‌رسد.

در نثر فارسی هم تحولی حاصل شد. نویسندگانی که در قرن قبل کتاب‌های علمی را به نثر عربی می‌نگاشتند، در قرن نهم در موضوعات علمی، ریاضی، دینی... آثارشان را به زبان فارسی تألیف می‌کردند. تاریخ‌نویسی هم در این قرن مورد توجه قرار گرفت‌که این توجه بازمانده از سنت مغولان در ایران است، ولی تاریخ‌های نگاشته‌شده در این قرن، عموماً تاریخ پیامبران و احوال و مناقب ائمه (ع) است و این امر با استفاده از منابع قدیمی،که از عربی ترجمه می‌شد، صورت می‌گرفت.

دلیل این تحولات در قرن نهم حمایت شاهزادگان تیموری از هنر بوده‌است زیرا اکثر آنان خود شاعر و هنرمند بوده‌اند[۷]. از نویسندگان آثار منثور می‌توان نام‌های فراوانی را ذکر کرد[۸]. اما معروف‌ترین آنان عبارتند از: بهاءالدین کازرونی، حافظ ابرو، فصیح خوافی، میرخواند، صدر جهان، پیر جمالی، ملاحسین کاشفی‌سبزواری، شرف‌الدین علی یزدی، نظام شاهی و ابوطاهر طرسوسی. شعر در حوزه‌ی خراسان با شاعرانی چون جامی، عصمت بخاری، کاتبی‌ترشیزی و امیر بدخشانی رونق داشت و در این میان اهمیت جامی از دیگران بیشتر است. او به تقلید از قدما شعر سرود و در غزل و قصیده به شاعرانی چون سعدی، خاقانی و در مثنوی به فردوسی و نظامی نظر داشته است، البته در غزل به حافظ و سلمان ساوجی توجه دارد[۹]. حوزه‌ی هرات در این دوره، شاید بیشترین شاعران را به خود جلب کرد. شاعرانی چون میرحسین معمایی، عروضی بخاری، حسن شاه هروی، عارفی هروی از این حوزه بودند. اما معروف‌ترین شاعر این حوزه بابا فغانی است.

شاعران هرات از شعر او انتقاد کردند و اصطلاحاً اشعارش را «فغانیه» نامیدند. او در واقع طلیعه‌دار «سبک وقوع» در شعر فارسی بود. شعری که ادعایی به‌جز بیان واقعیات عاطفی نداشت. روش او در عصر صفوی غالباً موضوع طرح و تقلید شاعران واقع شد[۱۰] وکسانی چون وحشی بافقی (م ۹۹۱ ق)، ضمیری اصفهانی (م ۹۷۳ ق) و نظیری نیشابوری (م ۱۰۲۱ ق) از آن استقبال‌کردند. به هرصورت میان حوزه هرات و خراسان ارتباط و قرابت وجود داشت و تفکیک قطعی این دو از هم مشکل است؛ چه آنکه شاعران معمولاً بین این دو حوزه رفت و آمد داشتند. در حوزه‌ی فارس چند شاعر معروف بودند که مکتبی شیرازی از دیگران مشهورتر است. مکتبی با تقلید از نظامی، لیلی و مجنون را به نظم درآورد. در حوزه‌ی مرکزی هم شاعرانی چون خوافی قهستانی، امیدی طهرانی، دهکی و مسعود قمی بودند که شهرت چندانی نداشتند. در حوزه‌ی آذربایجان شاعران زیادی حضور داشتند اما معروف‌ترین آنها قاسم انوار، عارف و صوفی معروف بود. تولد او در اواسط قرن هشتم روی داد وگویا دیوان غزلیات و چند مثنوی از وی باقی مانده‌است. اهمیت او در تسلط سرودن شعر به سه زبان ترکی،گیلکی و فارسی است[۱۱].

قرن دهم

اما در قرن دهم مهم‌ترین واقعه‌ی تاریخی در ایران روی داد و آن تشکیل سلسله‌ی صفویه است. شاه اسماعیل فرزند سلطان حیدر که نسبتش به شیخ صفی‌الدین اردبیلی، صوفی معروف می‌رسید، در ۹۰۷ق در تبریز بر تخت شاهی نشست. شاه اسماعیل با تسلط بر نواحی اصلی ایران تشیّع را مذهب رسمی ایران اعلام کرد و در راه ترویج و گسترش آن کوشش فراوانی به کار بست. این امر خود عاملی گشت تا ادبیات شیعی در این عصر به اوج خود برسد. مقارن سلطنت صفوی، ترکان عثمانی در آسیای صغیر حکومت مقتدرانه‌ای داشته‌اند و در هندوستان سلسله‌ی بابری که از نوادگان تیمور بودند، حکومت می‌کردند. به‌دلیل جنگ‌های فرقه‌ای و نبرد با دشمنان خارجی مثل عثمانی و ازبکان، شاهان صفوی کمتر از دوره‌های قبل به شعر و شاعران توجه نشان می‌دادند و اگر اندک توجه و حمایتی انجام می‌گرفت، صرفاً به ادبیات دینی بود که از آن به عنوان وسیله‌ی تبلیغاتی سود می‌جستند. لذا شاعران و هنرمندان علاوه بر حضور در ایران به حوزه‌ی هند و عثمانی کوچ می‌کردند. در قرن دهم این دو حوزه به‌ویژه حوزه‌ی هند در اوج شکوفایی خود به‌سر می‌برد. از سوی دیگر ورود دانشمندان عرب زبان شیعی به ایران باعث گردید تا آثار عمده‌ی دینی در این قرن به زبان عربی تألیف شود، اگر چه معارف عمومی دینی به زبان فارسی نوشته می‌شد. در زمان شاه سلیمان (۱۱۰۵ - ۱۰۷۷ق) زبان فارسی مجدداً مورد توجه قرار گرفت و برخی از کتاب‌ها از زبان عربی به فارسی ترجمه گردید. در ایران یگانه حوزه‌ی ترویج زبان فارسی در قرن دهم، گیلان بود. اکثر شاعران ایرانی که به هند کوچ نکرده‌بودند، پرورش یافته‌ی دربار گیلان بودند[۱۲]. درکنار این حوزه در مازندران هم به فارسی کم و بیش توجه می‌شد. هجوم شاعران به هند و استقبال دربار هند از آنان باعث شد تا سبک جدید شعر فارسی به نام این حوزه به «سبک هندی» معروف گردد. تأکید این شاعران در به‌کارگیری تمهیدات و صنایع پیچیده‌ی ادبی در ساختار معنایی‌اشعار، باعث‌گردید تا شعر این قرن با دوره‌های قبل تفاوت داشته باشد. عدم رواج مدح و مدیحه عاملی گشت تا شاعران به قالب غزل روی آورند و تنها شاعران مداح اهل بیت(ع) به قصیده‌سرایی بپردازند، البته در قصایدی که در مدح پیشوایان دینی می‌سرودند نام سلاطین را می‌آوردند!

نثر فارسی در این دوره نثر متکلف، مصنوع و پر از غلو و مبالغه است. مهم‌ترین نویسندگان قرن دهم عبارتند از: عبداللطیف حسینی قزوینی (م ۹۶۲ق)، حسن‌بیک روملو (م ۹۸۵ق)، شاه طاهر حسین دکنی (م ۹۵۲ق)، امیر غیاث‌الدین شیرازی دشتکی، (م ۹۴۸ق)، سام میرزای صفوی (م ۹۷۵ق)، قاضی نورالله شوشتری (م ۱۰۱۹ق)، امین احمد رازی (م حدود ۱۰۰۲ق)، حکیم شفایی اصفهانی (م ۹۶۳ق).

شعر فارسی در قرن دهم در حوزه‌های خراسان، هرات، هند، اصفهان و عثمانی رواج داشت. در حوزه‌ی خراسان قاسم‌گنابادی از سادات‌گناباد به تقلید نظامی آثاری بر جای نهاد. در حوزه‌ی هرات شاعران مشهوری چون هلالی جغتایی (م ۹۴۵ق) از غزل‌سرایان مشهور و سراینده‌ی مثنوی‌های لیلی و مجنون، شاه و درویش و صفات العاشقین؛ اهلی شیرازی (م ۹۴۲ق) سراینده‌ی مثنوی سحرحلال و اهلی ترشیزی (م ۹۳۴ق) بودند. اما حوزه‌ی اصفهان به‌دلیل اینکه مرکز سیاسی دربار صفویه بود، در آن زمان رونق یافته بود و شاعران مشهوری در آن می‌زیستند، شاعر مشهور این حوزه در قرن دهم، محتشم کاشانی (م ۹۹۶ق) است که مراثی و ترجیع‌بندهای سوزناک او در مناقب و مصایب اهل بیت شهرت دارد. از دیگر شاعران مشهور این حوزه، وحشی بافقی (م ۹۹۱ق) است که ادامه‌دهنده‌ی سبک وقوع در قرن دهم به شمار می‌رود. وی چند مثنوی دارد که فرهاد و شیرین او از همه معروف‌تر است. شاعران دیگری هم در حوزه‌ی اصفهان بودند که اهمیت فراوانی ندارند. مثل ملا زمانی یزدی (م ۱۷ ۱۰ق)، نسف آقاشانی (م ۱۰۲۴ق)، رضی اصفهانی (م ۱۰۳۰ق).

در حوزه‌ی هند شاعران فراوانی بودند که از این بین عرفی شیرازی (م ۹۹۹ق)، صوفی مازندرانی، نظیری نیشابوری، غزالی مشهدی (م ۹۸۰ق) شهرت بیشتری دارند. در حوزه‌ی عثمانی هم شاعر معروفی چون فضولی بغدادی (م ۹۷۰ق) حضور داشت که به زبان ترکی و فارسی شعر می‌سرود. از نکات برجسته‌ی شعر او، ترجمه‌ی استعارات و کنایات ادب فارسی به ترکی است و غزلیات وی عیناً تقلیدی از غزلیات فارسی است او در ۹۴۲ق لیلی و مجنون را به ترکی سرود که کاملاً مطابق با لیلی و مجنون نظامی است.

قرن یازدهم

ادبیات فارسی در قرن یازدهم تحول چندانی نداشت. اوضاع اجتماعی و سیاسی ایران با تسلط حکومت صفوی شکل و ساختار دینی متعصب به خود گرفته بود. همان دلایل موجود در مهاجرت شاعران و هنرمندان در قرن دهم به هند و عثمانی در قرن یازدهم نیز از دلایل عمده‌ی مهاجرت شاعران به شمار می‌رفت. صفویه به‌دلیل اینکه در پی استحکام مرکزیت سیاسی خود بودند، توجه اندکی به هنرمندان می‌نمودند. این توجه اندک نیز به عالمان و دانشمندانی می‌شد که شاعر و هنرمند هم بودند؛ مثل شیخ بهایی و حکیم شفایی.

حوزه‌های هند، عثمانی و اصفهان از مراکز مهم توجه به عالمان و هنرمندان بودند؛ به‌ویژه هندوستان که روزبه‌روز بر اهمیت آن افزوده می‌گشت. سبک شاعران این دوره «سبک هندی» است که در این قرن با ابداع مضامین نو و پیچیده، تخیل قوی، ارسال‌المثل و ایجاز شکل نهایی خود را عرضه معانی کرد. همین‌گونه بعضی از عیوب ادبی در این دوره رواج یافت[۱۳]؛ مثل تکرار قافیه در غزل، معانی دیریاب و بازی با کلمات. از میان انواع ادبی در قرن دهم و یازدهم حماسه تحولی یافت و یکی از انواع حماسه یعنی «حماسه‌ی دینی و مذهبی» مورد توجه قرار گرفت.

موضوع این حماسه‌ها عموماً داستان زندگی بزرگان دین است و سرودن آنها در هر سه حوزه‌ی مهم ایران، هند و آسیای صغیر اهمیت داشت. شاعران در سرودن این نوع حماسه، به حماسه‌ی بزرگ فارسی - شاهنامه‌ی فردوسی - نظر داشتند و از ساختار صوری و وزن عروضی شاهنامه تقلید می‌کردند. حماسه‌هایی چون نسب‌نامه‌ی شهریاری از شاه فُرسی، همایون‌نامه،غزای سلیمانی، شاهنامه‌ی بهشتی، فتوح‌العجم، سفرنامه‌ی بغداد، فتح‌نامه عباس نامدار، شاه‌جهان نامه، ظفرنامه‌ی شاه‌جهانی، شاهنشاه‌نامه از ابوطالب کلیم (م ۱۰۶۱ق) و جنگ‌نامه‌ی کشم که عموماً در شرح دلاوری‌های سرداران ایرانی، عثمانی و هندی است و حماسه‌های دینی که به شرح دلاوری‌ها و جنگ‌های بزرگان دین و ائمه‌ی هدی می‌پردازد، مثل صاحب قران نامه، شاهنامه‌ی حیرتی، غزونامه‌ی اسیری، حمله‌ی حیدری ...[۱۴].

در ادبیات داستانی هم تحولی ایجاد گردید. موضوع اصلی ادبیات داستانی در قرن دهم عموماً تقلید از نظامی بوده‌است، در این قرن علاوه بر این مثنوی‌ها، مثنوی‌هایی نیز با موضوعات جدید سروده شد، مثل سوزوگداز، قضاوقدر و یا داستان‌های ترجمه‌شده از هندی از قبیل، نل دمن،کامروپ،کام لتا،مدهمالت، و هیرو و انجمن[۱۵]. ویژگی اکثر این داستان‌های منظوم، سادگی زبان و عاری بودن از ساز و پیرایه‌هایی است که استادان داستان‌سرای پیشین در آثار خود به‌کار می‌بردند. از شاعران معروف ادبیات داستانی در قرن یازدهم می‌توان از ناظم هروی (م ۱۰۸۱ق)، فیضی فیاضی (م ۱۰۰۴ق) نواب آصف‌خان (م ۱۰۲۱ق)، حکیم شفایی (م ۱۰۳۷ق) نام برد. از قرن دهم سرودن ساقی‌نامه‌ها در ادبیات غنایی،که از قرن ششم آغاز شده‌بود، رونق یافت و از ارکان اصلی شعر و شاعری‌گردید و روش شاعرانی چون حکیم پرتوی (م ۹۴۱ق) در قرون بعد ادامه یافت. اندیشه‌ی شاعران در ساقی‌نامه عموماً نو بود و در آن سخن از ناپایداری جهان و عاقبت دردناک بشر به میان می‌آوردند. از نظر شکل، ساقی‌نامه‌ها در این دوره در قالب مثنوی، ترجیع‌بند و ترکیب‌بند سروده شده است. هجو و هزل و طنز هم در این دوره رایج بود. اگر چه دوگونه‌ی هجو و هزل از نظر اجتماع مطرود بود اماگاهی شاعران در هجو کسی شعر می‌سرودند. از جمله‌ی این افراد می‌توان در قرن دهم شریف تبریزی، وحشی بافقی، وحیدی قمی، حیرتی تونی و در قرن یازدهم شفایی اصفهانی و شیدای فتح‌پور را نام برد. در این دوره گونه‌ی «شهر آشوب» هم رواج دارد[۱۶].

در حوزه‌های ادبی قرن یازدهم شاعران نسبتاً معروفی می‌زیستند، ازجمله در حوزه‌ی آسیای صغیر و روم، نفعی رومی، شاعر عارفی که به طرز مولانا جلال‌الدین محمد بلخی شعر می‌سرود و در حوزه‌ی‌گیلان، سلیم تهرانی (م ۱۰۵۷ق) که اصالتاً از تهران و پرورش‌یافته‌ی حوزه‌ی‌گیلان بود. در حوزه‌ی اصفهان به‌دلیل مرکزیت سیاسی و رونق فراوانی که یافته‌بود، معمولاً دو دسته شاعر حضور داشتند؛ یا شاعران حکیم و دانشمند شیعی مثل شیخ بهایی و حکیم شفایی یا شاعران ادبیات شیعی چون کلیم کاشانی، قاسم مشهدی، کوثری همدانی، نصیر همدانی.

اما حوزه‌ی هند در قرن یازدهم شاعران بزرگی داشت و شاعری چون صائب تبریزی در آن حوزه به‌سر می‌برد. صائب با آنکه مدتی در اصفهان می‌زیست اما دوره‌ی اوج شاعری او در هندگذشت و حتی زمانی که در ۱۰۴۲ق به اصفهان برگشت هنوز از نواخت و صله‌ی دربار هند برخوردار بود. او در اصفهان در ۱۰۵۲ق از سوی شاه عباس دوم لقب «ملک‌الشعرایی» دریافت کرد. وفات او در ۱۰۸۱ یا ۱۰۸۶ق اتّفاق افتاد. به هر روی صائب نماینده‌ی کامل و بلامنازع سبکی است که در ادبیات فارسی به نام «سبک هندی» مشهور شده است. آوردن معانی بسیار در لفظ اندک، باریک‌اندیشی، مضمون‌یابی و دیگر خصوصیات این سبک در شعر صائب به حد وفور دیده می شود. از دیگر شاعران حوزه‌ی هند در قرن یازدهم می‌توان از طالب آملی، صوفی آملی، غنی کشمیری، سرمد کاشانی، ظهوری ترشیزی و بیدل دهلوی نام برد. ولی بیدل (۱۱۳۳ - ۱۰۵۴) در این حوزه چون الماسی درخشان است. وی اوج خیال‌آفرینی و نقطه‌ی نهایی خیال‌بندی در ادب فارسی است. در شعر او تزاحم خیال موج می‌زند به گونه‌ای که او را صاحب «سبک هندی مضاعف» یا «عمیق» نامیده‌اند[۱۷].

از نکات برجسته‌ی نثرنویسی در این دوره، توجه حوزه‌ی هند به فرهنگ‌نویسی است و کتاب‌های لغت چون فرهنگ جهانگیری تألیف جمال‌الدین انجو، فرهنگ سروری تألیف محمد قاسم سروری کاشانی، فرهنگ رشیدی از عبدالرشید الحسینی، غیاث‌اللغات از محمد غیاث‌الدین و فرهنگ معروف برهان قاطع (تألیف ۱۰۶۲ق) از محمد حسین خلف تبریزی متخلص به برهان در این حوزه تألیف شد[۱۸].

نگاه کنید به

مآخذ

  1. نفیسی، سعید. تاریخ نظم و نثر در ایران و در زبان فارسی . تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۲۳–۱۳۲۵، ج ۱، ص۱۸۲.
  2. صفا، ذبیح‌الله. تاریخ ادبیات در ایران . تهران: فردوس، ۱۳۵۶–۱۳۶۹، ج ۱/۳، ص۳۷.
  3. نفیسی، سعید. تاریخ نظم و نثر در ایران و در زبان فارسی . تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۲۳–۱۳۲۵، ص ۱۹۸ - ۱۸۲.
  4. صفا، ذبیح الله. مختصری در تاریخ تحول نظم و نثر پارسی. تهران: دانشگاه تهران، ۱333، ص ۷۰ - ۶۹.
  5. صفا، ذبیح الله. مختصری در تاریخ تحول نظم و نثر پارسی. تهران: دانشگاه تهران، ۱333، ص ۷۱ - ۷۰.
  6. نفیسی، سعید. تاریخ نظم و نثر در ایران و در زبان فارسی . تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۲۳–۱۳۲۵، ج ۱، ص ۲۲۹.
  7. نفیسی، سعید. تاریخ نظم و نثر در ایران و در زبان فارسی . تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۲۳–۱۳۲۵، ج1، ص۲۳۲.
  8. نفیسی، سعید. تاریخ نظم و نثر در ایران و در زبان فارسی . تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۲۳–۱۳۲۵، ج1، ص ۲۸۵ - ۲۳۵.
  9. زرّین‌کوب، عبدالحسین. سیری در شعر فارسی. تهران: امیرکبیر، ۱۳۵۲، ص۹۸.
  10. زرّین‌کوب، عبدالحسین. سیری در شعر فارسی. تهران: امیرکبیر، ۱۳۵۲، ص ۱۰۰.
  11. نفیسی، سعید. تاریخ نظم و نثر در ایران و در زبان فارسی . تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۲۳–۱۳۲۵، ج ۱، ص۲۹۲.
  12. نفیسی، سعید. تاریخ نظم و نثر در ایران و در زبان فارسی . تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۲۳–۱۳۲۵، ج ۱، ص۳۵۳.
  13. نفیسی، سعید. تاریخ نظم و نثر در ایران و در زبان فارسی . تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۲۳–۱۳۲۵، ج1،ص ۷ - ۴۳۶.
  14. صفا، ذبیح‌الله. تاریخ ادبیات در ایران . تهران: فردوس، ۱۳۵۶–۱۳۶۹، ج ۱/۵، ص۵۸۴.
  15. صفا، ذبیح‌الله. تاریخ ادبیات در ایران . تهران: فردوس، ۱۳۵۶–۱۳۶۹، ج ۱/۵، ص۵۹۴.
  16. صفا، ذبیح‌الله. تاریخ ادبیات در ایران . تهران: فردوس، ۱۳۵۶–۱۳۶۹، ج ۱/۵ ص ۶۳۱.
  17. حسینی، سیدحسن. بیدل، سپهری و سبک هندی. تهران: سوره‌مهر، ۱۳۶۷، ص۱۷.
  18. تقوی، حسین. فرهنگ‌نویسی فارسی در هند و پاکستان. تهران: بنیاد دایرةالمعارف اسلامی، ۱۳۸۴.

منبع اصلی

تمیم داری، احمد (1379). کتاب ایران: تاریخ ادب فارسی: مکتب ها، دورها، سبک ها و انواع ادبی. تهران: موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.

نویسنده مقاله

احمد تمیم داری