پرش به محتوا

هنر در جمهوری اسلامی ایران

از ویکی ایران

رضاخان، میرپنج، سردار سپه، در سال ۱۲۹۹هش با یک تهاجم نظامی (کودتا) زمام امور را در تهران به دست گرفت و کوشید در عرض چند سال قدرت و استیلای خود را بر تمام مملکت برقرار سازد. سپس در ۱۳۰۴، پس از خلع احمدشاه قاجار از پادشاهی، خود به نام رضاشاه پهلوی، تاجگذاری‌ کرد. او با وجود این‌که اصولاً به مذهبی اعتقاد نداشت و رسماً دست نشانده‌ی توافق انگلیس و روس بود، در آغاز پادشاهی خود، برای جلب‌نظر علما و معتمدان مردم به مراسم مذهبی و آداب و سنن اسلامی احترام می‌گذاشت و در مجالس عزاداری، در ماه محرم، به طور رسمی شرکت می‌کرد. رضاشاه همه‌ی کوشش خود را در راه نیل به آرمان‌های سیاسی دولت انگلستان مبذول داشت و عامل اجرای سیاست چمبرلن، نخست‌وزیر انگلیس، شد که معتقد بود برای تسلط بر خاور نزدیک و خاورمیانه باید بر ایران استیلا یافت و برای رسیدن به این هدف باید مذهب شیعه را، که متکی بر قرآن و روحانیت است، تضعیف کرد و این امر حاصل نمی‌شد مگر به دست رضاشاه. او در دهه‌ی نخست پادشاهی خود نخست در محدود کردن کسوت روحانیت و شمار علما برآمد و سپس در سال ۱۳۱۳ حجاب را از زنان ایران برگرفت و در آخر دوران پادشاهی خود، به ضدیت با مراسم تظاهرات مذهبی پرداخت. رضاخان، در نیمه‌ی دوم پادشاهی خود، به گرایش‌های نژادپرستانه روی آورد و به بهانه‌ی آریایی بودن دو قوم ایرانی و آلمانی، از انگلستان روی برگردانید و به سوی آلمان، که فناوری برتری نسبت به انگلستان داشت، متوجه شد. این امر یکی از دلایلی بود که پس از پایان جنگ جهانی نخست، در شهریور ۱۳۲۰ه ش، به اصرار دولت انگلستان از پادشاهی‌ کناره‌گیری‌ کرد و به ژوهانسبورگ در افریقای جنوبی و جزیره‌ی موریس تبعید شد. ظلم و ستم و رفتار ناروای او نسبت به آن‌ها که پای‌بند به دین مبین اسلام بودند سبب شد که هنگام ترک ایران مردم جشن و سرور برپا کردند.

محمدرضا پهلوی، بزرگ‌ترین فرزند از میان همه‌ی فرزندان رضاشاه از زن‌های متعددش، به نام پهلوی دوم زمام قدرت را در دست‌ گرفت. او چون قدرت و توان حکومتی پدر را نداشت به عنوان یک عامل تمام عیار بیگانگان به حکومت پرداخت. در آغاز امر از سویی ناامنی سیاسی، کشور را فرا گرفت، و از سوی دیگر گروه‌های مختلف مردمی توان تشکل و ابراز عقیده یافتند و احزاب سیاسی متفاوتی تشکیل گردید. در سال ۱۳۲۸هش‌ گروهی از نمایندگان مجلس شورای، ملی و برخی از افراد صاحب نفوذ کشوری از دانشگاهیان و دانشمندان و حتی مردان روحانی، چون آیت‌الله کاشانی و آیت‌الله طالقانی به گرد دکتر محمد مصدق آمدند و جبهه‌ی ملی ایران را تشکیل دادند و بیگانگان را از ایران راندند و صنایع نفت را ملی کردند و در سال ۱۳۲۹، دست انگلستان را از خزاین ملی ایران قطع کردند.

از این پس شاه برای به دست آوردن قدرت از دست رفته به امریکا متوسل شد و در زمان معاونت ریاست جمهوری نیکسون، با یک تهاجم نظام امریکایی، مصدق را دستگیر و زندانی، کردند و شاه که فرار کرده بود، به کشور بازگشت و با همکاری سازمان سیای امریکا و شعبه‌ی ایرانی آن، ساواک، حکومت خفقان و دستگیری و نابودی مخالفان خود را پیشه کرد و مبارزه‌ی آشکار علیه مذهب و روحانیان و مردم ملی‌گرا و اسلام‌گرا را سرلوحه کارهای خود قرار داد و در سال ۱۳۴۲، مرجع تقلید کل شیعیان جهان، آیت‌الله روح‌الله خمینی را دستگیر کرد و همین اقدام سبب تظاهرات بسیار گسترده‌ی مردم در تمام ایران علیه این اقدام، در ۱۵ خرداد، گردید. در این تظاهرات، در تمام ایران بیش از 10/000 نفر جان خود را از دست دادند. واقعه‌ی بسیار مهمی در تاریخ ایران رخ داده بود: بذر یک انقلاب شکوهمند کاشته شده بود.

دستگیری آیت‌الله خمینی و تبعید او، نخست به ترکیه، و سپس به عراق برای مدت ۱۵ سال، بذر انقلاب را آبیاری و بارور کرد و در سال ۱۳۵۶هش با حرکت نماز گزاران عید فطر از تپه‌های قیطریه به سوی مرکز شهر تهران، انقلابی حقیقی و واقعی آغاز گردید، آیت‌الله خمینی، که از سوی مردم به عنوان امام و پیشوا پذیرفته شده بود، راهنمای انقلاب بود. پس از یک سال تظاهرات مردم و کشتار تظاهر کنندگان، بالاخره انقلاب پیروز شد (بهمن ۱۳۵۷هش). امام خمینی به ایران بازگشت و ۱۰ روز پس از بازگشت او دولت و کشور به دست مردم انقلابی و خداجوی افتاد و این برهه از زمان «دهه‌ی فجر» نام‌گرفت. در ۱۲ فروردین ۱۳۵۸هش، 92/8 درصد از مردم ایران به نظام «جمهوری‌اسلامی» رای دادند و از این تاریخ حکومت جمهوری بر کشور مستقر و حاکم گردید.

جمهوری اسلامی، وارث نظام شاهنشاهی و مالک کشوری شد که در مدت ۵۷ سال دوران پهلوی، در تمام شئون کشوری و لشکری، فرهنگی و هنری، سیاسی و اجتماعی و آداب و سنن، هویت اصلی خود را از دست داده بود، و بدون اینکه کاملاً «غرب‌گرا» و «باختری» شده باشد، به تقلیدهای کورکورانه در همه‌ی شئون از باختر زمین ادامه می‌داد. تنها چیزی که برای کشور، به عنوان یک پناه و ملجأ، برجا مانده بود وجود علمایی بزرگ، وارسته و مبارز، و آیین رستگاری تشیع بود، که هرچند در ارائه‌ی واقعیت و حقیقت آن به مردم و جامعه، با کوشش «پاد آیین» و ضد دینی نظام پهلوی، تحریف‌هایی شده بود، ولیکن دیری نپایید که رهبری امام خمینی‌ کشور و مردم را در مسیر حقیقی شریعت جعفری هدایت کرد و بازسازی همه جانبه‌ی کشور، هرچند که بسیار سخت می‌نمود، آغاز گردید.

وضعیت هنر در نظام جمهوری‌ اسلامی

شاید هنوز گاه آن نباشد که از تحول هنرها در جمهوری اسلامی ایران سخن گفته شود و یا، حداقل، از هنری به نام «هنر جمهوری اسلامی» و یا «هنر انقلاب اسلامی» گفتگویی به میان آید؛ لیکن همچنان که با دمیدن سپیده در پایان شب، دورنمای روز روشن و پر تلاش در ذهن ایجاد می‌شود و ساعتی بعد آفتاب برمی‌خیزد و کوشش‌های روزانه آغاز می‌گردد، با ظهور هنرمندان جوانی که می‌کوشند با اندیشه‌هایی اسلامی و با فرهنگ غنی ایرانی برجا مانده از هزاران سال پیش تاکنون، آثاری بیافرینند که ورای آنچه باشد که در عهد پهلوی بود، شاید بتوان قضاوتی، درست از هنر در جمهوری اسلامی ارائه کرد و با توجه به نقاط ضعف و قوت آن، راه راست آفرینش‌ گری را برای نسل آینده هموار و روشن ساخت.

معماری و شهرسازی

برای شناخت هنر معماری و شهرسازی در جمهوری اسلامی، لازم است که بار دیگر به عقب برگشته و بررسی کوتاهی در مورد این هنر در ایران پیش از انقلاب بنماییم. آقای ایرج اعتصام، معمار و استاد دانشگاه، در بخشی از مقاله‌ی خود به نام «بررسی تطبیقی معماری و شهرسازی معاصر ایران و اروپا» می‌نویسد: «...هرچند که رضاشاه در دوران ۲۰ ساله‌ی خود به سفر فرنگ نرفت، ولی حضور و کثرت کارشناسان و مستشاران خارجی در تمام زمینه‌های اداری، نظامی و اقتصادی، تجارب معماری و شهرسازی اروپا را با قدرت هرچه تمام‌تر در ایران گسترش داد. تعداد محدودی از معماران و مهندسان ایرانی نیز که در اروپا و بخصوص اتریش و آلمان درس خوانده بودند، معماری آن دوره‌ی اروپا را در ایران اشاعه دادند. در شهرسازی، الگوی رواج یافته‌ی اروپایی در تخریب بافت‌های قدیمی برای خیابان‌های اتومبیل (خودرو) رو، و شریان‌های رفت و آمدی (ترافیک) عمود بر هم متداول می‌شود و خیابان‌ها و میدان‌های بافت قدیمی شهرها را، بدون توجه به اهمیت ویژگی‌های معماری و شهرسازی آن می‌شکافد. در کنار میدان‌ها و یا خیابان‌های نزدیک به آن‌ها، مراکز اداری مثل ساختمان‌های شهربانی، شهرداری، پست و تلگراف، ثبت اسناد و ثبت‌احوال، دارایی و دادگستری و غیره ساخته می‌شود که علت وجودی آن‌ها، تغییر و گسترش نظام سازمانی و اداری تمامی آن‌ها نسبت به دوره‌ی قاجاریه است.

به هرحال، چه در ساختمان‌های عمومی و دولتی و چه در ساختمان‌های مسکونی، نفوذ مستقیم معماری اروپایی وجود داشت و مشهود بود... در نتیجه در این دوران با سبک‌های معماری مختلفی روبرو می‌شویم که عبارتند از:

  1. معماری امروزی (مدرن) اروپایی و توجیه‌گرای (اکسپرسیونیستی) آلمان قبل از دهه‌ی ۱۹۳۰م (۱۳۰۹هش) که عمومیت و مقبولیت بیشتر می‌یابد مثل ساختمان ایستگاه راه‌ آهن، هتل (مسافرخانه) ها، فروشگاه‌ها، دانشگاه، کاخ‌های سلطنتی و ویلاهای بزرگ؛
  2. معماری به اصطلاح نئوکلاسیک (نو -کهن‌گرای) ایران با استفاده‌ی مستقیم از عناصر معماری و تزیینی دوره‌ی هخامنشی و ساسانی، مانند ساختمان‌های بانک ملی خیابان فردوسی، شهربانی و موزه‌ی ایران باستان؛
  3. معماری کلاسیک (کهن‌گرای) اروپا با استفاده‌ی مستقیم از عناصر معماری و تزیینی اروپایی، مانند ساختمان سابق تلگرافخانه در میدان سپه؛
  4. معماری التقاطی با به کارگیری عناصر کلاسیک اروپایی و تزیینات ایرانی مانند ساختمان‌های میدان حسن‌آباد؛
  5. معماری «شبه مستعمراتی» با بهره‌گیری از مصالح و رنگ و طعم محلی، مثل کارخانه‌هایی که عموماً آلمانی‌ها در ایران ساختند؛
  6. ادامه‌ی سبک قاجاری ولی با تمایل به برون‌گرایی، مانند بسیاری از ساختمان‌های، مسکونی، به هرحال در کلیه‌ی سبک‌های فوق نفوذ و حضور معماری و مصالح و تکنیک (فناوری) ساختمانی اروپایی کاملاً محسوس است.

«پس از پایان جنگ جهانی دوم و اشغال ایران از طرف قوای متفقان و تبعید رضاشاه، دوران رکودی در توسعه‌ی شهری و امور ساختمانی در ایران مشاهده می‌شود، ولی چند سال پس از به سلطنت رسیدن محمدرضاشاه، از سال ۱۳۲۰، [این توسعه‌ی شهری و امور ساختمانی] تا انقلاب اسلامی ایران ادامه می‌یابد. مجدداً فعالیت‌های ساختمانی و شهرسازی آغاز می‌شود؛ ولیکن این بار تحولات شهرسازی و معماری ما بیش از پیش تحت تأثیر مستقیم اروپا و امریکا است. معماری اروپا و امریکا در دوره‌ی سی‌وهفت ساله ۱۹۴۰ (۱۳۱۹) تا ۱۹۷۷ (۱۳۵۶) از مدرنیسم (امروزی‌گرایی) اولیه به اوج مدرنیسم (امروزی‌گرایی) می‌رسد و سپس شاهد افول آن در دهه‌ی شصت به بعد هستیم، با تمام پی‌آمدهایی که در معماری و شهرسازی اروپا و امریکا داشته است، جالب است توجه کنیم که تمام این تغییرات و تحولات به طور تمام و کمال در کشور ما منعکس می‌گردد؛ نه با آنچه که ضرورت واقعی نیاز جامعه‌ی ما بوده است، بلکه به صورت تقلیدهای سطحی در تمام زمینه‌ها و بخصوص در معماری و شهرسازی.

«گفتیم دهه‌ی ۱۹۵۰ (۱۳۲۹) دوره‌ی اوج مدرنیسم در اروپا بود و دانشکده‌ی هنرهای زیبای، دانشگاه تهران، که در سال ۱۳۱۹ (۱۹۴۰) به عنوان هنرکده تأسیس می‌شود، پس از گذراندن حدود یک دهه به دانشکده تبدیل می‌گردد و دارای محل و ساختمان خاص خود در پردیسه‌ی دانشگاه تهران می‌شود. آندره گدار فرانسوی رئیس دانشکده جای خود را به مهندس (محسن) فروغی می‌دهد و سیرو و دوبرول، استادان فرانسوی دانشکده، جای خود را به مهندس سیحون و مهندس غیایی استادان جوانی که تازه از فرانسه فارغ‌التحصیل شده و به ایران برگشته بودند می‌دهد.

علاوه بر آموزش معماری که رکن اساسی توسعه‌ی مدرنیسم معماری در ایران بود، به اختصار اوضاع و احوال اجتماعی، سیاسی و اقتصادی ایران را بررسی می‌کنیم تا ببینیم چگونه بستر مناسبی برای رشد و توسعه‌ی مدرنیسم معماری و شهرسازی به وجود می‌آید... بخشی از دکترین (نظریه‌ی اقتصادی) ترومن، یعنی اصل ۴ ترومن در ایران، پایه‌ی تحولات برنامه‌ریزی و توسعه‌ی اقتصادی - اجتماعی ایران می‌شود و جامعه‌ی ایران به سرعت به سمت صنعتی شدن (از نوع مونتاژ یا غیرمونتاژ) و رشد سریع شهرنشینی می‌رود، و تدریجاً به یک جامعه‌ی مصرفی تبدیل می‌گردد.

معماری و شهرسازی این دوره به همان روال اروپا و امریکا و با همان دگرگونی‌ها به پیش می‌رود، چه در آموزش و چه در طرح‌های معماری و شهرسازی، ساده‌گرایی مدرنیسم در معماری و اهداف بعد از پایان جنگ آن، یعنی بیشتر ساختن، سریع‌تر ساختن و ارزان‌تر ساختن، به حذف کامل عناصر تزیینی و مصرف حداقل انواع مصالح (فی‌المثل فقط آجر، آهن و شیشه) انجامید، که علی‌الاصول یک عامل منفی نیست ولی پی‌آمد تلخی که در معماری ایران داشت درک‌ناشیانه و برداشت سودجویانه از دیدگاه مدرنیسم بود که منجر به ایجاد روشی در ساختمان‌سازی به نام «بساز و بفروش» شد... متأسفانه این سبک با همه‌ی مشکلات شناخته شده‌یی که دارد، به همان دلیلی که به وجود آمده، هنوز هم ادامه دارد؛ زیرا تجارب بعدی معماران ما نتوانسته چیزی جایگزین آن‌ کند که سریع‌تر و ارزانتر بشود ساخت.

در این دوره‌ی خارج از بحث «بساز و بفروش‌ها»، ساختمان‌های مهمی که توسط معماران ایرانی طراحی شده‌اند براساس نسخه‌های اروپایی و امریکایی تابع سبک بین‌المللی بوده‌اند که بسته به قدرت طراحی معماران، با سلیقه‌تر یا کج‌ سلیقه‌تر بوده‌اند. برخی از آن‌ها تناسبات زیباتر و اجرای بهتر داشته‌اند و نمونه‌های برتر معماری مدرنیستی این دوران به‌ شمار می‌روند. از جمله کارهای مهم این دوره ساختمان مجلس سنا (مجلس شورای اسلامی امروز) است که کار مشترک فروغی و غیایی است و بنایی است با اصول مدرنیستی سبک بین‌المللی. در طراحی آرامگاه بوعلی در همدان و مقبره‌ی نادر در مشهد، مهندس سیحون قدمی فراتر از مدرنیسم سبک بین‌المللی برداشته و در ارتباط با آن مشاهیر، استعاره‌های مناسبی را در معماری آرامگاه‌ها به کار برده است.

به هرحال در دهه‌ی آخر این دوره ضمن تکرار سبک‌ها و روش‌های متداول غربی سعی در برخورداری از خصلت‌ها و خصوصیات معماری و شهرسازی ایران و هویت ایرانی می‌شود. متأسفانه، مباحثات مربوط به بهره‌گیری از معماری ایرانی سنتی که انتظار می‌رفت زمینه‌ی تازه‌ای در بیان معماری به وجود آورد، به‌جز در موارد استثنایی، سرفصل تازه‌ای به نام «معماری ملی» می‌گشاید که مفهوم روشنی نداشت، و بالنتیجه تبدیل می‌شود به یک معماری مبتذل شبه مدرنیستی با بزک سنتی ایرانی که در تهران و سایر شهرهای ایران شاهد آن هستیم.

در سال ۱۳۵۷ (۱۹۷۸) انقلاب اسلامی به پیروزی می‌رسد و در حالی که مراحل اولیه‌ی تغییرات اقتصادی خود را می‌گذراند گرفتار بلیّه‌ی جنگ تحمیلی می‌شود، که به مدت هشت سال کلیه برنامه‌ها و فعالیت‌ها و از جمله شهرسازی و معماری را تحت‌الشعاع خود قرار می‌دهد. پس از وقوع انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷، در زمینه‌ی معماری و شهرسازی اولین تغییر در آموزش معماری آغاز می‌شود. به این ترتیب که ستاد انقلاب فرهنگی برنامه‌ی تازه‌ای را برای کلیه‌ی مدارس شهرسازی و معماری‌ کشور تدوین می‌کند. ولی، علاوه بر مسئله‌ی جنگ، کمبود منابع (علمی) به زبان فارسی و مدارک مکتوب و مدونی که راستای تأمین اهداف برنامه باشد، و بالاخره کمبود مدرسانی که آگاهی و توان کافی جهت تدریس و تفهیم معماری و فرهنگ اسلامی داشته باشند، باعث می‌شود که دانشجویان به تنها مرجع مطمئن یعنی مجلات و کتاب‌های اروپایی و امریکایی متوسل شوند... وقتی گفته می‌شود که انقلاب اسلامی انقلاب ارزش‌ها است و هنگامی که معماری و شهرسازی در جهان نیز به سوی آن رفته است که از ارزش‌ها و فرهنگ محلی بهره‌گیری‌ کند، تقلید کورکورانه و سطحی ما نامعقول‌تر از هر زمان دیگر است.

برای اینکه معماری نظام جمهوری اسلامی بتواند، علاوه بر برطرف کردن نیازهای جامعه‌ی، صنعتی امروز، به معیارهای تازه‌ای نیز دست یازد که هم ریشه در فرهنگ ایرانی اسلامی داشته باشد و هم متکی به فناوری‌ها و مواد و مصالح تازه باشد، کوششی همه‌ جانبه و اندیشیده شده لازم است که تقلید از ظواهر در آن جای بسیار کمی دارد، و از سوی دیگر، نظارت دقیق و اعمال معیارها با نهادی‌ که مسئولیت معماری و شهرسازی نظام را برعهده دارد، الزامی می‌نماید. متأسفانه آنچه که هم‌اکنون به نام معماری برافراشته و بنا می‌گردد تابع هیچ‌گونه نظارت فنی، و زیباشناسانه نیست و دقیقاً بازساخت طرح‌هایی است که در جای دیگری در امریکا یا اروپا به اجرا در آمده‌اند.

هنرهای تجسمی

نقاشی دوران جمهوری اسلامی

نقاشی دوران جمهوری اسلامی را، از آغاز تا سال ۱۳۷۷، باید به دو دوره تقسیم کرد: دوره‌ی نخست، از آغاز تا پایان جنگ تحمیلی؛ و دوره‌ی دوم از پایان جنگ تحمیلی به بعد. در دوره‌ی، نخست نیز گرایش‌های متفاوتی مشاهده می‌شود، گروهی از هنرمندان که خصلت‌های انقلاب اسلامی در آن‌ها کمتر مشاهده می‌شد، به نقاشی‌کردن به شیوه‌های رایج امریکایی و اروپایی ادامه می‌دهند. یعنی یک نقاشی بدون شکل و محتوای خاص، گونه‌ای ترکیب‌بندی از خطوط، سطح‌ها و رنگ‌هایی که به‌ زعم نقاش آن خوشایند باشد و یا به اصطلاح آنان، یک نقاشی که «بین‌المللی» باشد؛ گروه دیگر، نقاشانی هستند که تاکنون به شیوه‌ای شخصی دست یازیده‌اند و در آن شیوه ادامه می‌دهند مانند جواد حمیدی، احمد اسفندیاری و پرویز کلانتری؛ گروه سوم نقاشان جوانی هستند که می‌کوشند برای انقلاب اسلامی و در راه تداوم آن بیافرینند ولیکن از پشتوانه‌های هنری خود ناآگاهند و یا آگاهی‌های کمی دارند و به شیوه‌ی غربی آموزش دیده‌اند. آن‌ها بیشتر می‌کوشند موضوع‌های مذهبی و یا بهره گرفته شده از انقلاب و جنگ تحمیلی را تصویر کنند، ولیکن شیوه‌ی عملی آنان شیوه‌ی «واقعی‌گرایان جامعی»(Social Realiste) فاصله‌ی دهه‌های ۲۰ و ۳۰ بعد از جنگ جهانی دوم می‌باشد، یعنی؛ گروهی که به این نام در روسیه‌ی استالینی، و به دستور او ایجاد شد و برای اندک زمانی اغلب هنرمندان «کمونیست» (توده‌ای مسلک) اروپا از آن پیروی کردند و سپس در فرانسه تغییر نام داده و تحت عنوان «نقاشان گواه زمان خود» تا دهه‌ی ۴۰ (۱۳۵۰هش) به فعالیت مشغول و سپس از میان رفتند. این نقاشان، که در ایران در تجمعی به نام «حوزه‌ی هنری» به فعالیت ادامه می‌دهند، در عین پای‌بندی به هویت شخصی خود، از الگوهای سیاسی اروپا پیروی می‌کنند و مقامات و مسئولان دولتی و سیاسی نیز از آنان حمایت کامل می‌کنند؛ گروه چهارمی هم هستند (مانند آیت‌اللهی) که می‌کوشند از این میان راهی را برگزینند که نه الگوبرداری از بیگانه باشد و نه جنبه‌های سیاسی بر آن مستولی باشد، بلکه گونه‌ای نقاشی بیافرینند که ایرانی بوده و ریشه در فرهنگ اسلامی-ایرانی داشته باشد و بیانگر احساس و زیبایی‌شناسی ایرانی باشد. این گروه که در اقلیت هستند، تظاهرات هنری کمی ابراز می‌دارند.

در دهه‌ی پس از جنگ تحمیلی، گروه نخست یا مقلدان نقاشی باختری و به اصطلاح خود «بین‌المللی»ها با تغییر جهت اندکی در مسیر کار خود و کوشش در بهره‌گیری از نشانه‌ها و نمادهای باستانی سعی در «ایرانی کردن» آثار خود کردند و با ورود به دانشگاه آزاد اسلامی به آموزش عقاید و شیوه‌های خود پرداختند. گروه دوم، یا نقاشان انقلاب، نظریات خود را در دانشگاه هنر و دانشگاه شاهد آموزش داده و عملاً گونه‌ای از نقاشی را پیش گرفتند که یک ریش در هنر اروپا و ریشه‌ای در فرهنگ اسلامی داشته و حالتی التقاطی را به خود گرقته است. گروه سوم هیچ‌گونه تغییری را متحمل نشدند. گروه چهارم نیز بیشتر توان خود را در آموزش هنرها به کار گرفتند تا یک تولید هنری که اگر هم ایرانی و اصیل باشد نمی‌تواند مورد حمایت مثرلاتَ هنری نظام قرار گیرد.

با این حال، روزبه‌روز بر تعداد هنرآموختگان در رشته‌های نقاشی افزوده می‌شود و این اهر سبب گسترش نگارخانه‌ها و ازدیاد تعداد آن‌ها و برگزاری نمایشگاه‌های گروهی قراوان می‌گردد. که متأسفانه بیشتر آن‌ها در مرکز کشور می‌باشد. از این نمایشگاه‌ها می‌توان دوسالانه‌های نقاشی و سالانه‌های تجلی احساس را نام برد. طرح برگزاری نمایشگاه‌های دوسالانه برای ترغیب و تشویق جوانان به خلق آثار هنری در قلمروهای مختلف هنرهای تجسمی، مانند نقاشی، هنرهای ترسیمی (گرافیک)، شکلک و طنز (کاریکاتور)، طراحی، نگارگری، پیکرسازی و پیکرتراشی، سفالینه و لعابینه، و غیره در سال ۱۳۶۴ به معاونت هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی توسط نویسنده‌ی این سطور، تقدیم شد و آن معاونت، بتدریج که امکانات فراهم می‌شد، یکی از این رشته‌های هنری را به صورت نمایشگاه دو سالانه برگزار می‌کرد. برخی از این نمایشگاه‌های دوسالانه پس از چندی به نمایشگاه بین‌المللی تبدیل شدند، مانند دوسالانه‌ی شکلک و طنز (کاریکاتور) ، دوسالانه‌ی عکاسی (که در آغاز سالانه بود)، و هنرهای ترسیمی یا نگاشتاری (گرافیک).

دو سالانه‌ی نقاشی و هنرهای ترسیمی و نگارگری بیشتر از هنرهای دیگر مورد پذیرش و استقبال اقشار مختلف جامعه، به ویژه نسل جوان گردید. دوسالانه‌ی نقاشی هر دو سال در فصل زمستان، هنرهای ترسیمی در بهار، نگارگری در تابستان و طنز و عکاسی در پاییز و سفالینه نیز در بهار برگزار می‌شوند. دولت جمهوری اسلامی برای تشویق و ترغیب هنرمندان جوان و آفرینش‌گر در هر دوسالانه، به ۱۰ نفر از بهترین‌ها، که به وسیله‌ی شورای داورانی منتخب از میان هنرمندان سرشناس، برگزیده می‌شوند، ۱۰ سکه‌ی بهار آزادی جایزه اعطا می‌کند.

به دلیل فعالیت بیشتر جوانان در قلمرو نقاشی، علاوه بر دو سالانه، به مناسبت‌های مختلف، مانند روز زن، که روز تولد بانوی‌ گرامی اسلام حضرت فاطمه(س) است، نمایشگاهی به طور سالانه از آثار نقاشی بانوان و دوشیزگان تحت عنوان تجلی احساس برگزار می‌شود. نیز به مناسبت دهه‌ی فجر، که سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی است، نمایشگاه نقاشی سالانه در تهران و دیگر شهرستان‌های بزرگ و مراکز استان‌ها برگزار می‌گردد. از سوی دیگر، اغلب به مناسبت بعضی از وقایع تاریخی نمایشگاه‌های نقاشی برگزار می‌گردد که گاهی نیز آثار ارائه شده برای کمک به گروهی که ذینفع است به فروش می‌رسد. می‌توان نمایشگاه آثار نقاشی برای کمک به بوسنی و هرزگوین، نمایشگاه نقاشی برای کمک به زلزله‌ زدگان یا برای کمک به بیماران کلیوی و یا سرطانی‌ها را از این گونه دانست. شهرداری تهران نیز چندین فرهنگسرا در نقاط مختلف پایتخت و بیش از ۲۰ نگارخانه در سراسر شهر تهران برای تشویق هنرمندان، آموزش هنرهای مختلف، تشکیل نمایشگاه‌های فردی یا گروهی برپا کرده است.

از دیگر نمایشگاه‌های بین‌المللی نقاشی، نمایشگاه حرم امن بود که به مناسبت کشتار ایرانیان در ایام حج در مکه انجام گرفت و هنرمندانی از امریکای جنوبی، افریقا، چین، استرالیا و دیگر کشورهای جهان، هر کجا که گروهی از مسلمانان متمرکز بودند، در آن شرکت کرده بودند. یکی دیگر از فعالیت‌های وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در قلمرو طراحی، نقاشی و سایر هنرهای تجسمی، جشنواره‌ی سالانه‌ی منطقه‌ای جوانان است که در چهار مرکز استان انجام می‌گیرد و از تمام استان‌ها، هنرمندان جوان در آن شرکت می‌کنند و به بهترین آثار برگزیده در هریک از رشته‌های هنری جوایزی اهدا می‌شود.

نمایشگاه بین‌المللی دیگری که برپا گردید، و امید به تداوم آن به صورت دوسالانه یا سه‌سالانه می‌رود، نمایشگاه بین‌المللی خوشنویسی از جهان اسلام می‌باشد که نخستین آن در سال ۱۳۷۶ برگزار گردید و از بیشتر کشورهای اسلامی در آن شرکت کرده بودند.

نگارگری، تذهیب و تشعیر

نگارگری، که به غلط آن را با واژه‌ی فرنگی «مینیاتور» معرفی کرده‌اند، هنر اصیل ایرانی است که پس از رضا عباسی در اواخر دوران صفوی، به دلیل رونق یافتن نقاشی شبه - خاوری که به دست‌ گروه هنرمندان فرنگ رفته مانند محمد زمان رواج یافته بود، دچار رکود و تنزل‌ کیفیت‌های تصویری می‌گردد. در دوران قاجار تعداد کمی از هنرمندان ایرانی به این نقاشی اهمیت می‌دادند و اغلب آنان نیز در شهرستان‌های دور از مرکز، که هنوز به آداب و سنن و فرهنگ‌ گذشته پای‌بند بودند، مانند اصفهان و شیراز، زندگی می‌کردند و این هنر نیم مرده را به اندک شاگردان خود می‌آموختند. در دوران پهلوی اول، برای دورانی کوتاه، در مدرسه‌ای که حسین طاهرزاده بهزاد تأسیس کرده بود، گروهی به آموزش این هنر پرداختند که از میان آن‌ها، بهادری طراح فرش، هادی تجویدی نگارگر و چند تن دیگر تا آخر عمر به این هنر پرداختند و کوشیدند آن را، حتی اگر در خانه هم شده، آموزش دهند. از تربیت‌ شدگان این گروه می‌توان محمود فرشچیان، هوشنگ جزی‌زاده، ابوعطا، مطیع و محمد تجویدی را نام برد. لیکن رضاشاه پس از بازگشت کمال‌الملک، محمد غفاری، از فرنگ و تأسیس مدرسه‌ی عالی کمال‌الملک، مدرسه‌ی هنرهای، ملی طاهرزاده‌ی بهزاد را تعطیل کرد و از فعالیت آن جلوگیری نمود. در دوران پهلوی دوم، تنها کوشش بر این بود که حداقل اصول این هنرها را در هنرستان‌ها در تراز پایین‌ آموزش دهند و از مرگ قطعی آن جلوگیری به عمل آید.

پس از انقلاب اسلامی، ستاد انقلاب فرهنگی برای حفظ هنرهای ملی و بومی رشته‌ای، دانشگاهی تحت عنوان «صنایع دستی» تأسیس کرد که حداقل آگاهی‌هایی را از اغلب هنرهای دستی فراموش شده مانند فرش، گلیم، سفال و غیره در اختیار دانشجویان قرار می‌داد. نگارگری و تذهیب و تشعیر نیز در شمار «صنایع دستی» آمده و آموزشی نه چندان ژرف از آن‌ها آغاز شد. در دهه‌ی نخست پس از پیروزی انقلاب، گروهی از استادان و هنرمندان معتقد به اصالت‌های، ایرانی و اسلامی در هنر (ازجمله نویسنده‌ی این سطور)، کوشیدند که آموزش نگارگری و دیگر هنرهای اسلامی را وارد دانشگاه‌ها کنند، ولیکن مورد پذیرش‌گروه برنامه‌ریزی وزارت فرهنگ و آموزش عالی قرار نگرفت. از این‌رو، به طور غیرمستقیم با نوشتن مقاله‌ها و سخنرانی‌ها جوانان را به فراگرفتن آن ترغیب و تشویق‌کردند و این امر مقدمه‌ای برای برگزاری نخستین دوسالانه‌ی نگارگری در تابستان سال ۱۳۷۲ و برگزاری مجموعه‌ای از سخنرانی‌ها در همین زمینه، گردید.

این نمایشگاه سبب شد که جوانان زیادی به نگارگری روی آورند، به طوری که تعداد شرکت‌کنندگان در دومین دوسالانه‌ی نگارگری تقریباً دو برابر شده بود. این امر سبب شد که در دانشکده‌های هنری، مانند، دانشکده‌ی شاهد و دانشکده‌ی یزد، چهار واحد نگارگری در برنامه‌ی آنان گنجانیده شود و از سوی دیگر، کلاس‌های آموزش آزاد این هنر به دست معدود استادان موجود برگزار گردد. با چاپ و نشر مجموعه‌ی سخنرانی‌های دومین دو سالانه‌ی نگارگری توسط وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و انجمن هنرهای تجسمی و چاپ مقالاتی در فصل‌نامه‌ی هنر و در شماره‌های مختلف آن، حتی هنرمندان‌ گروه چهارم نیز به تحقیق در اصول این هنر و ترجمه‌ی مقالات نوشته شده در این زمینه به دست خاورشناسان و غیره و نشر آنها پرداختند و با چاپ کتاب نگره‌ی هنر انقلاب اسلامی توسط انتشارات عروج، امید آن به وجود آمد که در آینده‌ی نه چندان دور شاهد شکوفایی هنری ایرانی - اسلامی و ارجمند باشیم که درخور نظام جمهوری اسلامی ایران باشد. از میان استادان برجسته‌ی این هنر باید از محمود فرشچیان، هوشنگ جزی‌زاده، رستم شیرازی، مطیع، مهرگان، آقامیری، تاکستانی و علیجان‌پور، رجوی نام برد.

هنرهای ترسیمی یا نگاشتاری

هنرهای ترسیمی یا نگاشتاری، که هواداران آن‌ها مصرانه از نام فرنگی آن، گرافیک، دفاع می‌کنند، در رده‌بندی هنرها می‌توان آن را زیر شاخه‌ای از طراحی و نقاشی دانست که در حد نقطه، خط، سطح و رنگ مسطح ساده شده و در خدمت تبلیغ مصرف در جامعه‌ی صنعتی باشد و یا به عبارت دیگر، گونه‌ای از ترکیب‌بندی که در خدمت مصرف جامعه قرار گرفته باشد و حاوی پیامی صریح و روشن باشد.

هنرمندان نگاشتاری پیش از نقاشی به تجلیات گروهی دست زدند. دوسالانه‌ی اول و دوم این هنرها به کمک انجمن هنرمندان «گرافیست» و بخش انتشارات صدا و سیمای جمهوری‌ اسلامی، سروش، در محل موزه‌ی هنرهای معاصر تشکیل شد. ولیکن دوسالانه‌های سوم به بعد به همت مرکز هنرهای تجسمی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و با کمک‌های مادی دولت انجام‌گرفت و همانند سایر دوسالانه‌ها به روند منطقی خود دست یازید. بخش‌هایی که معمولاً در این نمایشگاه‌ها ارائه می‌شوند عبارتند از آگهی دیواری یا اعلان، (پوستر، آفیش)، نشانه (اَرم)، نقش - نگاره (پیکتوگرام) صفحه‌آرایی (لی‌آت، میزان پاژ)، تصویرگری کتاب، و دیگر نقش‌هایی از این گروه که در خدمت تولید و مصرف جامعه‌ی امروزی هستند.

یکی از هنرهای نگاشتاری‌ که طنز تصویری، و یا با نام‌ کهن ایرانی، شکلک، است، نخست در دوسالانه‌های «گرافیک» متجلی شد و سپس خود به عنوان یک هنر انتقادی و تبلیغی به صورت مستقل و در دوسالانه‌ی طنز (کاریکاتور) ارائه گردید و سریعاً به شکل بین‌المللی در آمد. از این زمان دوسالانه‌ی «گرافیک» و سالانه‌ی تصویرگران کتاب کودک نیز در شکل بین‌المللی متجلی شدند. یکی دیگر از شاخه‌های هنرهای نگاشتاری، عکس، نیز نخست به صورت سالانه برگزار می‌شد، ولیکن به دلیل عدم توفیق در ارائه‌ی عکس‌های خوب و خلاق، تصمیم به دوسالانه کردن آن‌ گرفته شد و پس از نخستین دوسالانه‌اش، به شکلی بین‌المللی آشکار گردید.

تصویرگری کتاب کودک نیز، که یکی از شاخه‌های فرعی هنرهای نگاشتاری است، نخست به صورت سالانه و در سطح ملی برگزار شد، ولی پس از آن برای پربارتر شدن به صورت بین‌المللی درآمد. بین‌المللی شدن این دوسالانه‌ها منافعی برای نسل جوان هنرمند داشت و آن آشنا شدن آن‌ها با روند تکامل و پیشرفت این هنرها در دیگر نقاط جهان بود. ولیکن این ناخوشایندی را نیز دارد، و از آن اجتناب و پرهیزی نیست، که هنرمند ایرانی برای این‌که بتواند در سطحی جهانی(!) فعال بشود، هویت هنری خود را رها کند و دنباله‌رو هنری بین‌المللی و به ویژه باختری‌ گردد. همچنان که در نقاشی نیز صادق است.

هنرهای دیگر

از دوسالانه‌های دیگر، دوسالانه‌ی سفال‌گری است که از سفالینه‌ها و لعابینه‌های نسل جوان پربار می‌گردد و بسی دیرتر از دیگر دوسالانه‌ها تشکیل یافته است. نیز باید از سه‌سالانه‌های شکل‌های حجمی یا پیکرتراشی و پیکرسازی و در اصطلاح رایج مردم، مجسمه‌سازی، یاد کرد که آن هم دیرتر از همه و پس از دوسالانه‌ی سفالینه، پا به عرصه هستی‌ گذارد. یکی دیگر از تجلیات هنری در دوران جمهوری اسلامی، سالانه‌ی صنایع‌ دستی است که از سوی سازمان صنایع‌ دستی وابسته به وزارت صنایع برگزار می‌گردد. نخستین آن در اصفهان و دومین در شیراز و سومین اَن در تبریز برگزار شد و هر سال در یکی از مراکز استان‌ها متجلی می‌گردد. نمایشگاه سالانه‌ی فرش دستباف ایران نیز از سوی سازمان صنایع ایران وابسته به وزارت صنایع هر سال نخست در یکی از مراکز استان‌ها، و سپس بلافاصله در تهران برگزار می‌شود.

هدف از تشکیل سالانه‌ی صنایع دستی، تشویق و ترغیب هنرکاران و هنرمندان این صنایع و یا هنرهای بومی و ملی، به زنده نگاه داشتن هنرشان و ایجاد تحول و تحرک ویژه در آن‌ها است. در حقیقت می‌توان گفت گونه‌ای تجدید حیات هنرهای بومی و یا صنایع دستی ایران در دوران جمهوری اسلامی آغاز شده است و امید می‌رود که بزودی شاهد نتایج پربار آن باشیم، از این میان هنر فرش و بافته‌ها، هنر چوب شامل معرق و منبت و خاتم و غیره، هنر فلز شامل نقره‌کوبی یا نقره‌کاری، قلم‌زنی و معرق‌کاشی و کاشی‌کاری، تحرک بیشتری دارد. متأسفانه حاصل کار این هنرمندان بسیار گران تمام می‌شود و از این‌ رو، بازار اقتصادی شایسته‌ای ندارند. ما در مبحث «هنرهای سنتی» می‌کوشیم در مورد این هنرها شرح بیشتری ارائه دهیم.

نمایش و سینما

هنر نمایش در عهد جمهوری اسلامی

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، کوشش‌های بسیار جدی در زمینه‌ی نمایش صورت گرفت تا این هنر باختری و «غربزده» هوشمندان بی‌درد پیش از انقلاب را به هنری ایرانی و برگرفته شده از فرهنگ انقلاب تبدیل‌کند. آنچه که مسلم است هر تحول اجتماعی، بویژه انقلاب‌های فرهنگی و سیاسی، فرهنگ و ادبیات و هنر خاص خود را دارد و یا باید داشته باشد. زیرا طبیعت هر انقلاب نفی ارزش‌های پیشین و پی افکندن ارزش‌های نوین است. انقلاب اسلامی نیز در هنر نمایش ایران تحول انکارنشدنی و مهمی ایجاد کرد که می‌توان به طور خلاصه چنین مطرح کرد: نمایشنامه‌های پوچ‌گرایانه و منفی که حاصل زندگی ماشینی و صنعتی و رفاه ظاهری باختری بود و اغلب نومیدی و بیچارگی انسان را در عصر صنعت مطرح می‌کرد، از صحنه‌های، نمایش دور ماندند و تنها در دانشکده‌های هنری، و آن هم برای مطالعه و بررسی دانشجویان رشته‌ی نمایش به اجرا گزارده می‌شدند. لیکن تالارهای نمایش عمومی جای خود را به اجرای، نمایشنامه‌هایی دادند که عموماً در انتقاد از نظام شاهنشاهی و رفاه وارداتی اروپایی بوده و زندگی مردم انقلابی را برای اثبات حق طبیعی آنان در انقلاب مطرح می‌کرد. به همین دلیل در اجراهای‌گروهی در تالارهای نمایش تهران و شهرستان‌ها، بیشتر تکیه بر جنبه‌های مثبت و فعال و پویای زندگی مورد توجه قرار می‌گرفت. و ستم‌ستیزی و مبارزه، که یکی از شعارهای انقلاب بود، در تمام نمایشنامه‌های پس از انقلاب بخوبی متبلور و متجلی می‌شد.

خیمه شب بازی، قابل بازیابی از https://www.irna.ir/news/83436365

از سوی دیگر، بازگشت به خویشتن و احیای نمایش و هنر ایرانی بومی و مردمی بود که در این راه گام‌های مهمی برداشته شد که کوشش در یافتن راهی برای خروج از بن‌بست‌های نمایش باختری را آشکارا نشان می‌داد. راه‌اندازی جشنواره‌های نمایش از نخستین سال‌های پس از پیروزی انقلاب و اهمیت دادن به نمایشنامه‌های نوشته شده به دست نویسندگان ایرانی و انقلابی، بویژه نسل جوان، و حضور فعال وگسترده‌ی هنرمندان ایرانی در جشنواره‌های نمایش و مجامع هنری اروپا با اجراهای زیبایی از تعزیه و خیمه‌شب‌بازی (نمایش عروسکی)، مسیر را برای به وجود آوردن یک نمایش صددرصد ایرانی باز می‌کرد. ارتباط هنرمندان ایرانی با جریان‌های مهم نمایشی جهان و برگزاری همه ساله‌ی روز جهانی نمایش در ایران از گام‌های، مثبت دیگر در دوران کوتاه پس از پیروزی انقلاب است. نیز تشکیل مرکز هنرهای نمایشی در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، با امکانات نسبتاً خوب و والا، و تشکیل انجمن‌های نمایش در مراکز استان‌ها، که بر مشارکت و حضور فعالانه‌ی مردم و هنرمندان در نمایش کشور انجامیده، یکی دیگر از این گام‌های خوب و ضروری می‌باشد. با این حال کم و کاست بسیار است و هنوز شیوه و فناوری باختری و نحوه‌ی گفتار نمایشی از نمایش اروپا نشأت و بهره می‌گیرد. شاید بتوان علت این امر را در ترجمه‌هایی از آثار نمایشی باخترزمین در این سال‌های پس از پیروزی انقلاب، جستجو کرد. استادانی که آموزش نمایش را در دانشکده‌های هنری، که پیوسته بر شمار آنها افزوده می‌شود، برعهده دارند عموماً مدارج علمی خود را در بیرون از مرزهای ایران پیموده‌اند و در نهایت شیوه‌ی آموزش آنها و اصولی را که برای نمایش لازم می‌دانند در فرهنگ نمایشی «غرب» جستجو می‌کنند و این مشکل برطرف نخواهد شد مگر زمانی که آموزش برعهده مدرسان پرورده‌ی انقلاب قرارگیرد.

سینمای پس از انقلاب

سینما، به دلیل ماهیت اصلی آن، که وارد کردن بینندگان به بطن ماجراها و وقایع به کمک تصویر متحرک است، در سده‌ی چهاردهم هجری، در تمامی دنیا، تقریباً جایگزین نمایش شده است. در ایران پس از انقلاب، دلایل بسیار زیادی سبب شد که این هنر رونق بیشتری یافته و تماشاگران بسیار متعددتر و شایق‌تر بیابد، بویژه در میان نسل جوان که همیشه در جستجوی، تحرک بیشتر و گونه‌ای ماجراجویی است. سینمای پس از انقلاب را باید در ۵ گروه مهم رده‌بندی کرد:

  • سینمای کودک و نوجوان؛
  • سینمای داستانی؛
  • سینمای انقلابی و جنگ؛
  • سینمای تاریخی؛ و
  • سینمای تازه کار و فیلم کوتاه.

سینمای کودک و نوجوان، که در پیش از انقلاب اسلامی ظاهر شده، ولی رونق و محتوای، چندانی نداشت، در دوران جمهوری اسلامی یک روند شتابانه را به سوی تحول در محتوا و در فناوری پیش‌گرفت. چندین‌کارگردان جوان، زن و مرد، به تولید فیلم‌های‌کودکان پرداختند. تنوع محتوا برای این‌گونه فیلم‌ها سبب شد که آثار بسیار خوبی در ترازی جهانی تولید گردد که از آثار کارگردانان زن، پرنده‌ی‌کوچک خوشبختی، کار خانم پوران درخشنده و خانه‌ی دوست کجاست، کار آقای عباس کیارستمی را می‌توان نام برد. فیلم‌های کودکان و نوجوانان را باید به چندین زیر گروه طبقه‌بندی کرد، مانند؛ سینمای روانشناسانه و تربیتی، سینمای خنده و تفریح، سینمای داستانی و روایی، سینمای نوجوانان انقلاب و غیره؛ که از این میان سینمای روانشناسانه و تربیتی در مرحله‌ی نخست و سینمای داستانی و روایی در مرحله‌ی دوم موفق‌تر بوده و سپس نوبت به سینمای خنده( comedie) و تفریح می‌رسد که طرفداران نسبتاً زیادی در میان کودکان دارد. فیلم‌های کوتاه نیز، در زمینه‌ی مسایل کودک و نوجوان، موفقیت‌های خوبی داشته است. متأسفانه سینمای نوجوانان و انقلاب کمی حالت‌های شعاری به خود گرفته و همین امر از کیفیت و واقعیت‌گرایی آن کاسته است.

سینمای داستانی را نیز باید به چند زیر شاخه و زیر گروه تقسیم کرد. سینمایی که تداوم سینمای پیش از انقلاب است و با تغییرات اندکی که آنها را مغایر با شئون انقلاب و نظام جمهوری اسلامی نکند، ساخته می‌شوند. این‌گونه فیلم‌ها مُبلّغ فرهنگ و تمدن باختر هستند و در ظاهری ایرانی متجلی می‌گردند. صحنه‌های تقلیدی و تکراری «غربی»، که در اصطلاح عامیانه‌ی سینما کلیشه( Cliche) می‌گویند، در آنها بسیار زیاد است. این آثار عموماً بر ساخته‌های کارگردانانی است که اغلب بررسی‌ها و مطالعات خود را در «باختر زمین» کرده‌اند و به سینمای اروپا و امریکا وابستگی زیادی دارند. هرچند تعداد آنان زیاد نیست ولی تولید آنها هم‌کم نیست. نوع دیگر از سینمای داستانی، با بینشی تازه و نو، به مطالعه و بررسی در زندگانی مردم می‌پردازد. این فیلم‌ها تنوع خوبی دارند، ولیکن شباهت داستانی نیز در آنها کم نیست.

بیشتر از چند الگوی شناخته شده برای فیلم‌نامه‌های این آثار وجود ندارد: داستان‌های مربوط به قاچاقچیان، داستان‌های عشقی ناکام، مسائل مربوط به خانواده و جدایی میان زن و شوهر و رنج فرزند، داستان‌هایی که در شهرستان‌ها و روستاها می‌گذرد و مانند آنها، که هرچند در مواردی کوشش می‌شود بررسی‌های اخلاقی و گاهی نیز علمی داشته باشد، ولیکن تنوع آن کم است. سینمای انقلابی و جنگ، بجز چندین فیلم که به تقلید از فیلم‌های جنگی امریکایی ساخته شده است و درحقیقت گونه‌ای از فیلم‌های داستانی پیش از انقلاب است، پربارترین و آموزنده‌ترین، حتی هنرمندانه‌ترین فیلم‌های ایرانی پس از پیروزی انقلاب اسلامی را در بر می‌گیرد. انقلاب توفنده‌ی ایران علیه نظام پادشاهی از سویی و هشت سال جنگ و دفاع در پیکاری نابرابر و حماسه‌هایی که یادآور جنگ‌های اردشیر و شاپور علیه امپراتوران روم است، چنان دامنه‌ی تفکر و تخیل را در این زمینه قوی و بارورکرده است که خاطره‌ی‌کوچکی موضوع داستان حماسه‌ای شورانگیز می‌شود، بویژه آنها که بر حقیقتی ملموس و واقعی استوارند. سینمای جنگ ایران سبب شده است که نام سینمای ایران از مرزهای ایران فراتر رود و رقابت میان این‌گونه فیلم‌ها و فیلم‌های داستانی سبب شده است که کیفیت فیلم‌های داستانی نیز بالا رود.

در سینمای تاریخی، که نمونه‌های کمی از آنها ساخته شده و بهترین آنها از مرحوم علی حاتمی است و با فیلم کمال‌الملک اعتبار می‌یابد، آثار چندان ارزنده‌ای را نمی‌توان انتظار داشت. فیلم‌نامه‌نویسان ایرانی عادت ندارند اصالت وقایع تاریخی را حفظ کنند، و به میل خود در تاریخ مداخله می‌نمایند و این امر سبب شده است که از ارزش فیلم‌های تاریخی ایران، به‌رغم بازی و کارگردانی خوب، بکاهد و آنها را درحد داستانی معمولی تنزل دهد. باید ردیف‌سازی‌های سینمایی یا در اصطلاح فرنگی آن، سریال های(Seriales) «تلویزیونی» را نیز مورد بررسی قرار داد.

گسترش فناوری تصویری تلویزیون و امکان بردن تصویر و سینما از تالارهای بزرگ به داخل خانه‌ها و در اقصی نقاط کشور، سبب شده است که، علاوه بر پخش فیلم‌ها از این راه، داستان‌های، به هم پیوسته‌ای نیز تهیه شود که بتواند همه هفته تعدادی بیننده را به خود اختصاص دهد. این شیوه، که یک رهاورد فرهنگ باختر است، خیلی راحت‌تر و ساده‌تر توانسته است مردم ایران را به خود مشغول دارد. متأسفانه این گونه ردیف‌سازی بیشتر داستان‌هایی را در بر گرفته است که کارگردان بتواند به هر نحوی‌که شده آنها را طولانی‌تر کرده و در بخش‌های بیشتری به نمایش درآورد. نمونه‌ی چشمگیر آن هزاردستان، اثر علی حاتمی است که صحنه‌های تکراری آن‌کمتر از دیگر انواع ردیف‌سازی می‌باشد. تقلید و مشابه‌سازی که در میان کارگردانان و فیلمنامه‌نویسان این این ردیف سازی‌ها وجود دارد و سبب ساده‌تر شدن کار می‌گردد، باعث شده است که در این گونه سینما، آثاری با کیفیت مطلوب ساخته نشود.

هنرهای سنتی

اصطلاح هنرهای سنتی برای آن‌گروه از آثار هنری به کار می‌رودکه ریشه در سنت‌های هنری گذشته‌ی ایران داشته و به گونه‌ای تداوم منطقی آنهاست. گروهی از نویسندگان و یا کارشناسان نیز این هنرها را به نام «صنایع دستی» می‌شناسند. شمار هنرهای سنتی زیاد است و هر ناحیه‌ای از ایران، به مقتضای موقعیت جغرافیایی و اقتصادی خود، برخی از این هنرها را زنده نگاهداشته است. بیشتر آنها هنرهای مصرفی‌اند که در زندگی روزمره کاربرد دارند. از این میان، هنری که ریشه در فرهنگ هنری غنی‌گذشته دارد، بیشتر در شهرستان‌هایی رونق دارد که به مرکز فرهنگی و هنری‌کشور شهرت یافته‌اند و زمانی مرکزیت سیاسی و اقتصادی ایران را نیز داشته‌اند. فعال‌ترین این مراکز اصفهان و شیراز و تبریز هستند. هنرهای سنتی که هنوز در اصفهان رأیج است و در نظام جمهوری اسلامی ایران به آنها توجه زیادی شده و «تجدید حیات هنری» یافته‌اند عبارتند از:

هنرهای چوب

هنرهای چوب، قابل بازیابی از https://charshin.com/blog/acquaintance-with-irans-wooden-arts/

مانند معرق چوب، منبّت و یا خاتم‌کاری و نازک‌کاری، که هرکدام شیوه‌ای خاص دارند. آنچه که در معرق چوب و منبت مشترک است طرح و نقش آن است که بیشتر از طرح‌ها و نقش‌های صفوی تقلید می‌شود و اگر هم تغییر و تحولی یافته است، بازهم در اصول از شیوه‌ی صفوی تبعیت می‌کند.

در معرق چوب همانند معرق کاشی عمل می‌شود. بدین‌طریق که نقش را بر روی‌کاغذ تهیه کرده و از چوب باریک بریده شده و یا از ورقه‌های چوبین مشهور به «سه لایی» آنها را بریده و بر روی طرح اصلی، که یک صفحه‌ی چوبی است، می‌چسبانند و پس از اینکه تمام طرح از چوب‌های مختلف بریده و چسبانده شد، سطح آن را صیقل زده و با لایه‌ای از لاک شفاف بی‌رنگ و یا رنگین می‌پوشانند و شیشه‌ای می‌کنند. برای انتخاب رنگ‌ها، معمولاً از چوب‌های مختلف با رنگ‌های متفاوت استفاده می‌شود. مثلاً، برای زرد از چوب نارنج، قهوه‌ای از چوب گردو، سفید از سپیدار یا چنار، سرخ از فوفل، و سیاه از آبنوس استفاده می‌شود. در معرق‌های معاصر علاوه بر چوب، از مصالح و مواد دیگری مانند صوف و فلزهای رنگین نیز استفاده شده است.

در منبت‌کاری، چوب توپر را که معمولاً آبنوس، فوفل، یاگردوست انتخاب کرده، بر آن طرح را منتقل می‌کنند و سپس به شیوه‌ی‌کنده‌کاری یا حکاکی قسمت‌های منفی، یعنی فواصل طرح را کنده و برمی‌دارند و اینگونه، طرح به شکل برجسته برجا می‌ماند. کار منبّت سابقه‌ی بسیار طولانی در تاریخ هنر ایران دارد و به پیش از اسلام می‌رسد. لیکن معرق چوب، چندان تاریخ روشنی ندارد.

هنر دیگری که در چوب اهمیت و رواج زیادی یافته است‌گره چینی است. در این هنر طرح را که عموماً هندسی است، بر روی‌کاغذ اجراکرده و قسمت‌های مثبت طرح را از قطعات چوب بریده و به هم وصل می‌کنند و فواصل منفی آنها را توخالی بر جا می‌گذارند و یا با شیشه‌های رنگین مسدود می‌کنند. این هنر چوب، که مشبک‌سازی هندسی است، معمولاً برای هواگیرها و نورگیرهایی به کار می‌رود که درون خانه را از دید بیرون هم حفظ می‌کنند. این نورگیرها هنوز در شهرستان‌های کوچک که شیوه‌های معماری و آذین‌گری ایرانی در آنها به قوت خود باقی است زنده نگاهداشته شده است.

خاتم‌کاری بیشتر در شیراز و اصفهان رایج است و بهترین آثار خاتم‌کاری شده در شیراز ساخته می‌شود. در خاتم‌کاری میله‌هایی را که مقطعی هندسی به شکل مثلث، مربع و چند ضلعی دارند بریده و در طول پهلوی هم‌گذارده و آنها را به یکدیگر می‌چسبانند؛ به طوری که مقطع کلی آنها یک شکل هندسی کامل‌تری را مانند انواع ستارگان و چند وجهی‌ها یا چند ضلعی‌ها تشکیل دهد. سپس آن را به قطعاتی به قطر چند هزارم متر بریده و روی یک صفحه‌ی چوبین پهلوی یکدیگر می‌چسبانند و یک طرح هندسی کامل را که به گره چینی و با نقش‌های، معرق کاشی هندسی شبیه بوده و در واحدی تکراری اجرا شده است، به وجود می‌آورند و سپس، همانند معرق چوب، سطح مجموعه را صیقل زده و با روغن جلا می‌پوشانند. در خاتم‌کاری، نیز همانند معرق چوب، از چوب‌های رنگین استفاده می‌شود. علاوه بر آنها، از عاج و یا استخوان شتر و گاهی هم‌گاو، مس و برنج نیز استفاده می‌شود. چسب این کار، بیشتر سریشم حیوانی لطیف است که در حرارت کم در آب حل شده و قدرت انقباض آن نیز چندان زیاد نیست. زیباترین آثار خاتم‌کاری معاصر ایران از صنیع خاتم است که درکاخ موزه‌های سعدآباد نگاهداری، می‌شوند. اغلب صندوق‌های مقابر متبرکه‌ی ایران نیز از خاتم درست شده‌اند.

نازک‌کاری هنری است از چوب با ورقه‌های بسیار نازک چوبین. چوب را در رنگ‌های، مختلف آن به صورت ورقه‌های بسیار نازک تهیه کرده و طرح یا قطعات طرح هنری را در آنها می‌برند و سپس همانند معرق کاشی پهلوی یکدیگر می‌چسبانند. بهترین نازک‌کاری معاصر ایران در غرب ایران، بویژه در سنندج، اجرا می‌شود.

هنرهای فلز

قلم زنی، قابل بازیابی از https://www.beytoote.com/art/handicrafts/iranian-metal02-handicrafts.html

شامل قلم‌زنی، ملیله‌کاری، ترصیع یا معرق فلز یا فلز نشانی است. قلم‌زنی، که برجسته‌کاری در فلز است، شیوه‌ها و فنون متفاوت دارد. قلم‌زنی سنتی، کنده‌کاری بر فلز و «شیوه رانش فلز» رایج‌ترین شیوه‌های‌کنونی است. در قلم‌زنی سنتی ظرف یا فلز موردنظر را از داخل یا از «پشت» با لایه‌ی ضخیمی از موم یا قیر می‌پوشانند و سپس طرح را با مداد یا قلم روی صفحه‌ی دیگر فلز منتقل کرده و با قلم فلزی و ضربه‌های‌کم یا زیاد چکش قسمت‌های منفی طرح را می‌کوبند تا در موم یا قیر فرو رود و طرح اصلی برجسته بماند. سپس فلز یا ظرف راگرم کرده و موم یا قیر آن را جدا ساخته و پس از آن، باقی‌مانده‌ی موم یا قیر را با حلال‌های شیمیایی می‌زدایند. این شیوه بیشتر در اصفهان بر روی مس و در شیراز بر روی نقره اعمال می‌شود.

شیوه‌ی کنده‌کاری بر فلز، یعنی بر مس، نقره و برنج و یا بر ظروف فولادین، راحت‌تر و ساده‌تر است و در آن فن کنده‌کاری ساده و فن «برداشت فلز» رایج‌تر می‌باشد. درکنده‌کاری ساده، همانند حکاکی روی فلز، سطح فلز را نخست صیقلی کرده و سپس طرح را روی آن منتقل می‌کنند و با قلم‌های فلزی بخش‌های مثبت طرح را بر فلز می‌کنند. در این شیوه قسمت‌های منفی برجسته می‌ماند. این شیوه بیشتر در اصفهان رایج است و هنرمندان بسیاری به استادی و مهارت در آن مشهورند.

در شیوه‌ی «برداشت فلز»، شیء را از فلز ضخیم و معمولاً نقره و گاهی نیز مس، تهیه کرده و پس از انتقال طرح بر سطح آن، بخش‌های منفی را با نوک قلم‌های فولادی بسیار تیز و یا مغارهای فولادین برمی‌دارند و بدین طریق به قسمت‌های مثبت طرح برجستگی‌های متفاوت دلخواه می‌دهند. این شیوه با منبت‌کاری شباهت زیادی دارد؛ لیکن ظرافت و دقت در طرح در این شیوه بسیار بیشتر است. بافت چوب سبب می‌شود که در منبت‌کاری، هنرمند از ظرافت‌ها و ریزه‌کاری‌ها چشم‌پوشی‌کند؛ درحالی که در فلز آزادی هنرمند بسیار بیشتر است و آثار ایجاد شده تنوع زیادی دارند.

در ترصیع یا فلز نشانی و نیز در نگین نشانی، که اوج آن درگذشته در هنر هخامنشیان و ساسانیان تجلی کرده است، و سپس در زمان صفویان، و تجدید حیات آن در جمهوری اسلامی، کار اینگونه است که طرح را بر سطح فلز منتقل‌کرده و قسمت‌های مثبت طرح را بر فلز می‌کنند و گود می‌کنند و سپس در شیارهای‌کنده شده فلز دیگری را داخل کرده و می‌کوبند و سپس درکوره حرارت می‌دهند تا که فلز اصلی با فلزهای نشانده شده اخت شده و بچسبد. در زمان ساسانیان فلز اصلی را آهن یا مس‌گرفته و شیارها را از طلا یا نقره پر می‌کردند. در دوران هخامنشیان فلز اصلی از طلا و شیارها از مس و یا برعکس انتخاب می‌شدند. درحال حاضر از مس و برنج استفاده می‌کنند، مگرآنکه اثر هنری به سفارش خریدار از فلز ارزشمند دیگری ساخته شود. در نگین نشانی یا ترصیع، از سنگ‌های ارزشمند و یا شیشه‌های رنگین برای پر کردن شیارها و یا گودی‌های طرح استفاده می‌شود. اوج هنر ترصیع یا نگین نشانی در عهد ساسانیان بوده است و درحال حاضر، به دلیل بهای سنگین این‌گونه آثار، جز به سفارش خریدار، اثری ساخته نمی‌شود. شیوه‌ی رانش فلز،که شاید شیوه‌ای نو و معاصر باشد، تا اندازه‌ای شبیه به شیوه‌ی قلم‌زنی بر فلز است ولی بدون عمل موم‌کاری یا قیرکاری؛ یعنی لایه‌ی فلز یا ظرف را کمی ضخیم‌تر انتخاب کرده و می‌کوشند با ضربه‌های چکش بر قسمت‌های مختلف طرح، بخش‌های منفی را به سوی بخش‌های مثبت رانده و در آن نواحی ایجاد برجستگی‌کنند.

در این شیوه چیزی از فلز برداشته نمی‌شود و برخلاف شیوه‌ی قلم‌زنی، که در آن یک سطح مثبت و سطح دیگر منفی است، در این شیوه یک سطح مثبت و برجسته و سطح دیگر صاف و بدون برجستگی و گود است. در این شیوه معمولاً از فلزهای نرم مانند مس استفاده می‌شود. به سبب مشکلات و دقت زیادی که در اجرا لازم و ضروری است، هنرمندان کمی دست به این کار می‌زنند. نمونه‌ی این شیوه‌ی هنری در گذشته بسیار زیاد است. شیوه‌ی دیگر رایج در فلزکاری، ساخت قطعات مختلف و جوش آنها بر یکدیگر است که از هزاره‌ی دوم پیش از هجرت و نمونه‌هایی نیز از هزاره‌ی سوم پیش از هجرت در هنر ایرانیان مانّایی رواج داشته است.

هنر بافت یا بافه‌ها

هنر بافت از کهن‌ترین دستاوردهای تمدن ایران است. ازکی و در کجا «بافت» ابداع شده است هنوز معلوم نیست، ولی آنچه که مسلم است از هزاره‌ی پنجم پیش از هجرت در باختر ایران، در نواحی زاگرس گونه‌ای بافت حصیری وجود داشته است؛ و در هزاره‌ی دوم پیش از هجرت، ایرانیان اتاق‌های خود را با انواع فرش‌ها می‌پوشاندند. گونه‌های مختلفی از این هنرها، که بیشتر پاسخگوی نیاز مردم بوده است، در طول اعصار و دوران مختلف زنده مانده و حتی متحول شده است. از آن‌گونه قالی، گلیم، جاجیم، پلاس، زیلو و نمد را می‌توان نام برد. «بافه»های دیگری نیز مانند گلابتون، زری‌دوزی، ترمه، سرمه‌دوزی، تکه‌دوزی، سوزن‌دوزی، و غیره نیز که برای، پوشش و لباس مورد استفاده بوده‌اند تا سده‌ی گذشته رواج داشتند ولیکن به دلیل اقتصادی نبودن آنها، و از سوی دیگر ظهور پارچه‌های صنعتی و کارخانه‌ای که ارزان‌تر تمام می‌شود، این هنرها عموماً متروک شده و یا فقط در کارگاه‌های بعضی از استادان کهنسال بافته می‌شود.گروه نخست،که برای پوشش کف اتاق‌ها به کار می‌رود، هنوز رواج دارد و بجز فرش و قالی، سایر این بافته‌ها هنوز ارزش‌های هنری خود را حفظ کرده‌اند. در مورد قالی و انواع آن، به‌سبب رواج فرش‌های صنعتی مشهور به «ماشینی»، رونق خود را از دست داده‌اند و فرش‌کمتر بافته می‌شود. با این همه، اگر در برخی از شهرها مانند تبریز، مشهد، اصفهان، نایین، شیراز و کرمان، فرش‌های دست بافت رونق خود را تا اندازه‌یی حفظ کرده‌اند، بجز فرش‌های عشایری، بقیه از بافت و طرح تقلیدی از نقش‌ها و فرش‌های‌گذشته است.

در دهه‌ی دوم استقرار نظام جمهوری اسلامی، چندین فرش دست بافت با وسعت بسیار زیاد و طرح گسترده ایجاد شده است که تنها در فضاهای بسیار وسیع قابل استفاده‌اند، برخی از هنرمندان نیز کوشیده‌اند که با گره‌های ریز و مخلوط کرک و ابریشم نقش‌های واقع‌گرا، منظره‌ها، تصاویر اشخاص، و تصاویر مشاهد مقدسه و، بتازگی، پرده نقاشی‌هایی از استادان بزرگ مانند فرشچیان را ببافند و از رنگ‌های بسیار متنوع در آنها استفاده‌کنند. اینگونه بافته‌ها بیشتر جنبه‌ی آذینی دارند و تنها می‌توانند مانند پرده نقاشی‌ها دیوارها را زیورآرایی کنند.

برای تجدید حیات در هنر فرش و بافته‌هایی از این ردیف، نیاز مبرمی به حمایت دولت و یا مؤسسه‌های اقتصادی و سرمایه‌دار است، که بتواند به نحوی با فرش‌های «ماشینی» ارزان قیمت رقابت کند. با این حال، بجز قالی، فرش‌های دیگر مانندگلیم، گبه، جاجیم، نمد، زیلو، پلاس، که هنوز دست بافت مانده‌اند، رونق خوبی دارند و جهاد سازندگی در تجدید حیات این هنرها نقش بسزایی داشته است. در این آثار طرح عموماً تقلیدی از طرح‌های کهن است، ولیکن رنگ‌ها بیشتر رنگ‌های شیمیایی است و از رنگ‌های گیاهی کمتر استفاده می‌شود. در باب نمد بایدگفت که در شیوه و طرح و مواد و مصالح آن هیچ‌گونه تغییری داده نشده است و نمدسازان هنوز هم به روال بسیار کهن به خلق آثار خود می‌پردازند.

بافته‌های دیگری نیز مانند تکه‌دوزی، پته‌دوزی، سرمه‌دوزی، و سوزن‌دوزی هنوز در برخی از شهرستان‌ها رواج دارد. تکه‌دوزی در شیراز و کرمان؛ پته‌دوزی در کرمان؛ سرمه‌دوزی و سوزن‌دوزی در اصفهان ولیکن همچنان‌که گفته شد، رونق چندانی ندارند.

باید از هنرهای دیگری نام برد که تنها به دلیل ریشه داشتن در فرهنگ کهن ایرانی، هنوزگاهی از آنها سخن می‌رود. مهم‌ترین این هنرها ملیله‌کاری و میناکاری‌ست. آثاری از این دو هنر اکنون فقط در اصفهان آفریده می‌شود؛ زیرا استادان آنها یا خود را بازنشسته کرده‌اند و یا به لقاء الله پیوسته‌اند. ملیله کاری، که از دوران هخامنشیان برجا مانده است، آذین آثار هنری فلزی با سیم‌های بسیار نازک و ظریف نقره و طلاست؛ و میناکاری، تزیین ظروف و دستکارهای فلزی با مینا و پختن آنها و تثبیت مینا بر روی آنهاست. هنر میناکاری هم‌اکنون در اصفهان و در شیراز رواجی نسبی دارد، ولی ملیله‌کاری بجز با سفارش خریدار انجام داده نمی‌شود.

نیز نگاه کنید به

منبع اصلی

آیت اللهی، حبیب الله (1380). کتاب ایران: تاریخ هنر. تهران: موسسه فرهنگی، هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی.

نویسنده مقاله

حبیب الله آیت اللهی